صفحه خانگی|افزودن به علاقه مندی ها
 
 
سایت مقالات » جدیدترین مطالب
تبلیغات
نحوه نمایش مطالب: تاریخ | امتیاز | بازدیدها | نظرات | الفبایی

قصّه‌ی امیرالمؤمنین و مشک آب

توسط: Dalil Press در 5 مهر 1390

 

 داسداني از داستان راستان (مرد ناشناس)
 


 

بسم الله الرّحمن الرحیم


 

 

سلام و صلوات بر اوّل مظلوم عالم، حيدر كرّار، اميرالمؤمنين عليّ بن ابي‌طالب، اوكه در بهترين شب‌هاي ماه مبارك رمضان يعني شب قدر، در محراب عبادت با تيغ زهرآلود شرك و نفاق، فرقش شكافته شد و به رستگاري رسيد.

درماه رمضان به ويژه در شب‌هاي قدر، نام و ياد سيّدالأوصيا عليّ مرتضي عليه‌السلام، در رسانه‌ها، مساجد و جلسات مذهبي تكرار مي‌شود. برخي از سخنرانان، مدّاحان، نويسندگان و مجريان، در شب‌هاي قدر، قصّه‌ي مشهوري را از حضرت علي عليه‌السلام بازگو مي‌كنند. قصّه‌اي كه در كتاب «داستان راستان» به رشته‌ي تحرير درآمده است.

پس از گذشت بيش از پنجاه سال، از نگارش اين كتاب، قصّه‌ي مورد نظر، بارها بازنويسي شده و به عنوان يك حقيقت مسلّم و قطعي در ميان دوستداران و ارادتمندان حضرتش رواج يافته است.

پيش از نقل و بررسي قصّه، به فرازهايي از مقدّمه‌ي كتاب كه در جلد اوّل، نگارش يافته است، اشاره مي‌كنيم:

«... كتابي در دست تأليف دارم مشتمل بر يكعده داستانهاي سودمند واقعي، كه از كتب احاديث يا كتب تاريخ و سير استخراج كرده با زباني ساده و سبكي اينچنين نگارش مي‌دهم، تا در دسترس عموم قرار بگيرد،... نويسنده تا كنون به كتابي برنخورده است كه مؤلف به منظورهدايت و ارشاد و تهذيب اخلاق عمومي، داستانهايي سودمند، از كتب تاريخ و حديث استخراج كرده و در دسترس عموم قرار داده باشد... . كتاب و نوشته، بايد هم زحمت فكر كردن را از دوش خواننده بردارد و هم او را وادار به تفكر كند... و امّا آن فكري كه بايد به عهدة خواننده گذاشته شود، فكر در نتيجه است... . گذشته از همة اين‌ها، چون اين داستانها، ساختة وهم و خيال نيست، بلكه قضايايي است كه در دنيا واقع شده و در متون كُتُبي كه عنايت بوده قضاياي حقيقي در آن كتب با كمال صداقت و راستي و امانت ضبط شود، ضبط شده و اين داستانها "داستانهاي راست" است،... اين داستانها، علاوه بر آنكه عملا مي‌تواند راهنماي اخلاقي و اجتماعي سودمندي باشد، معرف روح تعليمات اسلامي نيز هست.[1]»

ترديدي نيست كه مؤلّف و متفكّر فقيه، پيش از نقل هر داستان، در مفهوم و محتواي آن، دقّت لازم را داشته و در گزينش هريك از آن‌ها معيارهايي را در نظر داشته است.

اكنون بايستي درنگي گذرا در قصّه‌ي «مرد ناشناس» داشته باشيم و به توصيه‌ي مؤلّف فقيه آن، درباره‌‌ي واقعه‌ي مذكور انديشه كنيم، امّا پيش از ذكر قصّه‌ي «مرد ناشناس» لازم است داستان شماره‌ي 86 را با عنوان «عتاب استاد[2]» با هم مرور كنيم:

«سيد جواد عاملي، فقيه معروف ـ صاحب كتاب مفتاح الكرامة ـ شب مشغول صرف شام بود كه صداي در را شنيد. وقتي كه فهميد پيشخدمت استادش، سيد مهدي بحرالعلوم، دم در است با عجله به طرف در دويد. پيشخدمت گفت:

«حضرت استاد، شما را الآن احضار كرده است، شام جلو ايشان حاضر است اما دست به سفره نخواهند برد تا شما برويد».

جاي معطلي نبود. سيد جواد بدون آنكه غذا را به آخر برساند، با شتاب تمام به خانة سيد بحرالعلوم رفت. تا چشم استاد به سيد جواد افتاد، با خشم و تغير بيسابقه‌اي گفت:

«سيد جواد! از خدا نمي‌ترسي، از خدا شرم نمي‌كني؟!»

سيد جواد غرق حيرت شد كه چه شده و چه حادثه‌اي رخ داده، تاكنون سابقه نداشته اين چنين مورد عتاب قرار بگيرد. هرچه به مغز خود فشار آورد تا علت را بفهمد ممكن نشد. ناچار پرسيد:

«ممكن است حضرت استاد بفرمايند تقصير اينجانب چه بوده است؟»

ـ «هفت شبانه روز است فلان شخص همسايه‌ات و عائله‌اش گندم و برنج گيرشان نيامده، در اين مدت از بقال سر كوچه خرماي زاهدي نسيه كرده و با آن به‌سر برده‌اند. امروز كه رفته است تا باز خرما بگيرد، قبل از آنكه اظهار كند، بقال گفته نسية شما زياد شده است. او هم بعد از شنيدن اين جمله خجالت كشيده تقاضاي نسيه كند، دست خالي به خانه برگشته است. و امشب خودش و عائله‌اش بي‌شام مانده‌اند.»

ـ «بخدا قسم، من از اين جريان بيخبر بودم، اگر مي‌دانستم به احوالش رسيدگي مي‌كردم.»

ـ «همه داد و فريادهاي من براي اين است كه تو چرا از احوال همسايه‌ات بيخبر مانده‌اي؟ چرا هفت شبانه روز آنها به اين وضع بگذرانند و تو نفهمي؟ اگر باخبر بودي و اقدام نمي‌كردي كه تو اصلا مسلمان نبودي، يهودي بودي.»

ـ «مي‌فرماييد چه كنم؟»

ـ «پيشخدمت من اين مجمعة غذا را برمي‌دارد، همراه هم تا دم در منزل آن مرد برويد، دم در پيشخدمت برگردد و تو در بزن و از او خواهش كن كه امشب با هم شام صرف كنيد. اين پول را هم بگير و زير فرش يا بورياي خانه‌اش بگذار، و از اينكه دربارة او كه همساية تو است كوتاهي كرده‌اي معذرت بخواه. سيني را همانجا بگذار و برگرد. من اينجا نشسته‌ام و شام نخواهم خورد تا تو برگردي و خبر آن مرد مؤمن را براي من بياوري.»

پيشخدمت سيني بزرگ غذا را كه انواع غذاهاي مطبوع در آن بود برداشت، و همراه سيد جواد روانه شد. دم در پيشخدمت برگشت و سيد جواد پس از كسب اجازه وارد شد. صاحبخانه پس از استماع معذرت خواهي سيد جواد و خواهش او دست به سفره برد. لقمه‌اي خورد و غذا را مطبوع يافت. حس كرد كه اين غذا دست پخت خانة سيد جواد، كه عرب بود، نيست، فوراً از غذا دست كشيد و گفت:

«اين غذا دست پخت عرب نيست، بنابراين از خانة شما نيامده، تا نگويي اين غذا از كجا است من دست دراز نخواهم كرد.»

آن مرد خوب حدس زده بود. غذا در خانة بحرالعلوم ترتيب داده شده بود. آنها ايراني الاصل و اهل بروجرد بودند و غذا، غذاي عرب نبود. سيد جواد هرچه اصرار كرد كه تو غذا بخور، چه كار داري كه اين غذا در خانة كي ترتيب داده شده، آن مرد قبول نكرد و گفت:

«تا نگويي دست دراز نخواهم كرد.»

سيد جواد چاره‌اي نديد، ماجرا را از اول تا آخر نقل كرد. آن مرد بعد از شنيدن ماجرا غذا را تناول كرد، اما سخت در شگفت مانده بود. مي‌گفت:

«من راز خودم را به احدي نگفته‌ام، از نزديكترين همسايگانم پنهان داشته‌ام، نمي‌دانم سيد از كجا مطلع شده است!»

سر خدا كه عارف سالك به كس نگفت

در حيرتم كه باده فروش از كجا شنيد؟!»

پس از درنگي كوتاه درمي‌يابيم كه پيام اصلي و رساي داستان «عتاب استاد» اين است كه سيّد بحرالعلوم، همان دانشمند نام‌آور و فقيه سرشناس شيعه، داناي راز بوده و با بصيرتي كه داشته، از همه‌ي امور همسايه‌ي سيّد جواد ـ بلكه از امور همه‌ي مردم ـ باخبر بوده[3] و رفتار و عملكردش بر اساس بصيرتش بوده است.[4]

از نكته‌ها و پيام‌هاي فرعي داستان ـ چه مثبت و چه منفي ـ صرف‌نظر كرده و داستان «مرد ناشناس[5]» را عيناً از قول كتاب نقل مي‌كنيم:


 

[1] داستان راستان، ج 1، ص نه تا سيزده.
[2] داستان راستان، ج 2، ص 46.
[3] به نقل از سيّد بحرالعلوم آورده‌اند كه: «لو سألتني عن الارض شبراً شبراً لأخبرتك به» اگر از وجب به وجب زمين از من بپرسي، تو را از آن باخبر مي‌سازم. (نجم الثاقب، ص 408)
[4] مقام علمي و معنوي سيّد بحرالعلوم، محترم و غير قابل انكار است.
[5] داستان راستان، ج 1، ص 258.
 

بندگی خدا

توسط: Dalil Press در 5 مهر 1390
 

يا ربّ العالمين

 

 

بندگی خدا


 

 

سخني كه هر روز و هر ساعت ـ بلكه هر لحظه‌ي عمر ـ بايد آن را در نظر داشت اين است كه خداوند دانا و توانا آن‌گونه كه رسماً اعلام فرموده، ما را فقط براي بندگي خود آفريده است. او جهان هستي و فرستادن پيامبران و كتاب‌هاي آسماني را امكاني مناسب براي عبوديّت بندگان خود قرار داده است.

 

امامت حضرت زینب سلام الله علیها

توسط: Dalil Press در 5 مهر 1390

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

امامت حضرت زینب سلام الله علیها
 

 

نظاره كردن بر بلنداي مقام و جلالت شأن دختر امير مؤمنان زينب كبرى سلام الله عليها كه دست پرورده‌ي دامان علم و عصمت خداوندي است بهت‌آور بوده و كلاه خرد را از سر آدمي مي‌اندازد.

برخي از ارادتمندان و شيفتگان بانوي قهرمان كربلا وقتي قلم در دستانشان مي‌جنبد و مي‌خواهند مقام والاي عقيله‌ي بني‌هاشم را وصف كنند، ناخواسته از مرزها عبور مي‌كنند و قدم در حريمي خاص مي‌گذارند. حريمي كه هيچ فرشته‌ي مقرّبي و هيچ نبيّ مرسلي حقّ ورود به آن را ندارد. حريم امامت و وصايت خاتم الانبياء صلّى الله عليه و آله.


قبلی بعدی
بالا