صفحه خانگی|افزودن به علاقه مندی ها
 
 
سایت مقالات » نقد آثار مربوط به معصومين عليهم السلام در كتب درسي/دبستان/پيشگفتار
تبلیغات

نقد آثار مربوط به معصومين عليهم السلام در كتب درسي/دبستان/پيشگفتار

توسط: Dalil Press در 3 آبان 1390

 

 الف: بي‌خبري از معارف ديني و يا ملكه نبودن آن‌ها در دل و جان مؤلّفان:

 

آشنايي با باورهاي ديني و آداب و رفتارهاي خداپسندانه و تمرين و كاربرد آن‌ها سبب مي‌شود تا اگر قصّه‌اي ساختگي و يا روايتي جعلي و يا تفسيري نابجا از آيات الهي در برخي از نوشته‌ها وارد شده باشد، مورد پرسش واقع شده و با پژوهشي در مصادر آن‌ها، نادرستي و ساختگي بودنشان آشكار ‌شود.

مثال: در معارف شيعي ما، اصل مسلّمي وجود دارد كه امام معصوم عليه السلام هيچ‌گاه بازي نمي‌كند: «الامامُ... لا يَلهو و لا يَلعَبُ ـ امام... سرگرم نمي‌شود و بازي نمي‌كند».[1] حال اگر در قصّه‌اي خوانديم: امام در كودكي بازي مي‌كرده و يا با چيزي سرگرم شده است، بي‌ترديد خواهيم گفت كه آن قصّه، ساخته و پرداخته‌ي دشمنان دين است و هرگز واقعيّت تاريخي ندارد و يا آنكه راوي قصّه، عملكرد امام معصوم عليه السلام را در كودكي بازي پنداشته است. پس اگر نويسنده‌اي از اين حقيقت غافل باشد، ده‌ها قصّه‌ي ساختگي مخالفان را در راستاي تأمين اهداف آنان بازنويسي كرده و در تيراژ وسيعي در اختيار پيروان اهل بيت عليهم السلام قرار خواهد داد و كتاب‌هاي درسي ما متأسّفانه در بر دارنده‌ي بسياري از قصّه‌هاي ساختگي و احاديث جعلي است.

 

ب: سطحي‌نگري و ساده‌انديشي در انتقال مفاهيم ديني:

شايد ضرورت شغلي سبب شده است كه نويسندگان ما گمان كنند هرچه براي كودكان مي‌نويسند، بايد سطحي و ساده باشد؛ به عبارت ديگر: كودكان تنها به علّت كم‌سال بودن و كمي واژه‌ها و مفاهيم در ذهنشان، بايد از آشنايي با معارف ديني محروم بمانند. در حالي كه معارف وحياني، بر خلاف تعبيرات مشكل عرفا و اصطلاحات فلاسفه و قصّه‌ها و كارتون‌هاي تلويزيوني، هماهنگ با فطرت كودكان بوده و قابل فهم آنان است؛ ولي بايد تا جايي كه ممكن است، آن‌ها را با شيوه‌اي آسان برايشان بيان كرد.

ناگفته گزاردن امور ملكوتي و آسماني خاندان رسالت عليهم السلام و قناعت كردن به برداشت‌هاي انسان‌محوري از حيات معنوي آن بزرگواران، همان ساده‌انديشي و سطحي‌نگري است ـ تا آن‌جا كه گويا هرگز نبايد براي مخاطبان مسلمان خود در هر سنّي و در هرجا كه باشند؛ مانند: خانه، مسجد، جلسات مذهبي كه با بسياري از معاني و مفاهيم ارزنده‌ي ديني آشنا شده‌اند، اشاره‌اي به معنا و مفهوم والاي امامت و ولايت داشته باشيم ـ . تلخ است، ولي بايد پذيرفت كه دريچه‌ي نگاه مؤلّفان كتاب‌هاي درسي بر آثار مربوط به اهل بيت رسالت عليهم السلام چنين است. مصيبت وقتي افزون مي‌شود كه نويسندگان سطحي‌نگر و ساده‌انديش بخواهند در نگاه محدود و تنگ خود، به زاويه‌اي خيره شوند و به اصطلاح بخواهند دست روي نقطه‌ي حسّاسي بگذارند؛ همچنان‌كه مؤلّفان كتاب‌هاي درسي خواسته‌اند در زندگي اهل بيت رسالت عليهم السلام به دوران كودكي آن بزرگواران اشاره‌اي داشته باشند. نويسندگاني كه حجّت برگزيده‌ي خداوند را در بزرگسالي همانند ديگر مسلمانان قلمداد مي‌كنند و مرزي شفّاف و روشن ميان معصوم و غيرمعصوم قائل نيستند، اگر خواسته باشند از كودكي اولياي الهي عليهم السلام سخني به ميان آورند، چه موهوماتي را به قلم كشيده و چه تصاوير ناموزوني را ارائه خواهند داد!

 

ج: قياس كردن ديگران با خاندان رسالت عليهم السلام:

اصلي كه همه‌ي مؤمنان از مولاي خود حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام آموخته‌اند، اين است كه آن حضرت فرمودند: «لا يُقاسُ بنا أحدٌ ـ هيچ‌كس با ما مقايسه نمي‌شود.»[2] و حضرتش نفرمود: کسي را با ما مقايسه نکنيد؛ زيرا قياس نور با ظلمت امکان پذير نيست. پس هيچ‌كس در هيچ زمان، در علم، عصمت، امامت، ولايت، اخلاص، بندگي، تقرّب به خدا و... با خاندان رسالت عليهم السلام قياس نمي‌شود. هيچ عملي پيامبرگونه، علي‌گونه، فاطمه‌گونه، حسين‌گونه، و... نيست.

هيچ‌كس نمي‌تواند[3] همانند عترت پاك پيامبر عليهم السلام در راه تقرّب به خدا گام بردارد و در امري به آنان شباهت داشته باشد.

با توجّه به حقيقت انکار ناپذير: «لا يقاس بنا احد» شگفت‌آور است که ما امروزه در تبليغات ديني خود با شيوه‌هايي از قياس ديگران با پاکان برگزيده‌ي خدا روبرو هستيم. شيوه‌هايي پـيچيده و مرموز. وقتي مي‌شنويم که «ما بايد امام متّقين باشيم» و يا «باب امامت براي امام شدن، هنوز باز است» و «عصمت اکتسابي است» و «امام، انسان کامل است... ما وظيفه داريم در مسير تکامل، گام برداريم...» و برخي از چهره‌هاي ديني را از کمّلين برمي‌شماريم ناخواسته مدّعي امر محالي شده‌ايم و پذيرفته‌ايم که خاندان پاک رسالت عليهم السلام با ديگران قابل قياس‌اند.

قصّه‌نويسان كتاب‌هاي درسي، سعي و تلاش بسياري كرده‌اند تا كودكي اولياي الهي را مانند كودكي ديگران جلوه دهند و در اين قياس نابجا شايد خداي ناكرده بر اين باورند كه اهل بيت رسالت عليهم السلام مانند ديگر افراد جامعه از سعي و خطا برخوردارند، و بر همين اساس است كه مي‌توانند اسوه‌اي براي ديگران باشند و اگر آنان را پاك و قدّيس و آسماني بدانيم، نمي‌‌توانند اسوه و الگويي كارآمد براي انسان‌هاي خطاکار باشند!!

ناگفته نماند كه چنان باور نادرستي، مخالف آشكار كتاب خدا و سنّت پيامبر صلي الله عليه و آله است.

 

د: پررنگ و كم‌رنگ جلوه دادن فرازهايي از...:

حوادث تاريخي و معارفي كه از زبان اولياي الهي عليهم السلام بيان شده‌اند، سرشار از نور و هدايت و رستگاري‌اند و تصويري گويا و شفّاف از خداخواهي مؤمنان و دنياطلبي كافران و جلوه‌هايي از سرنوشت هدايت‌يافتگان و فرجام بد گمراهان است.

در نقل اولياي الهي عليهم السلام، به سبب عصمتشان، هيچ‌گونه سهو و اشتباهي وجود ندارد و در آنچه بيان داشته‌اند، نيازي به حذف و اضافه نيست و به همين جهت است كه در كلامشان فضاسازي و تصويري از شب و روز، گرما و سرما و زنگ شتران و شخصيّت‌پردازي قهرمان قصّه‌ها نيست.[4]

ولي آنچه در نقل بازنويسان مي‌خوانيم، به گونه‌اي ديگر است. زيرا فضاسازي و شخصيّت‌پردازي قهرمان قصّه، گاهي بيش از نود درصد حجم قصّه‌ها را به خود اختصاص داده است.

علاوه بر آنچه گفته شد، گاهي نويسندگان بر جنسيّت و يا گروه سنّي قهرمان قصّه تأكيد دارند، نه نوع حوادث تاريخي و پيام‌هاي مثبت و منفي آن. نويسنده‌اي كه تمام توان خود را بكار برده تا نقش زن را در تاريخ اسلام بازگو كند، براي او موفّقيّت و شكست قهرمان قصّه مطرح نيست. او مي‌خواهد ثابت كند كه موجودي به نام زن در تاريخ اسلام نقشي را بر عهده داشته است؛ نه چيزی ديگر. و براي رسيدن به هدف خود، ناگزير است شركت زن را بيش از مسائل ديگر جلوه دهد.

در بازنويسي قصّه‌هاي اهل بيت رسالت عليهم السلام ـ در مقطع ابتدايي ـ تأكيد بر رفتار كودكي، مهرباني با مردم و دوست داشتن همه‌ي كودكان، از ديگر فرازهاي قصّه، پررنگ و لعاب‌تر است. به تعبير ديگر: انسان‌محوري، پررنگ‌ترين فرازهاي زندگي اولياي الهي عليهم السلام است نه خدا محوري و امور وحياني و اين شيوه و بيان، خواست ديرين مخالفان اسلام بوده و امروز سازمان جهاني يونيسف، خواستار جدّي آن است.

 

هـ: تغيير و تحريف برخي از حقايق:

سرگذشت نقل آثار مربوط به اهل بيت رسالت عليهم السلام، مصداق «يك كلاغ، چهل كلاغ» شده است.

حادثه‌اي در تاريخ زندگي اهل بيت رسالت عليهم السلام شكل گرفته است. شاهدان دنياپرست جاه‌طلب، هر يك بنا به فراخور حال و اعتقاد و جبهه‌گيري خود، فرازي از آن حادثه را پررنگ و يا كم‌رنگ و با حذف و اضافاتي براي ديگران نقل كرده‌اند و ديگران نيز آن شنيده‌ها را مانند شاهدان، هريك بنا به فراخور حال و... براي نسل ديگري بازگو كرده‌اند و مورّخان نامي هم بنا به مصلحت‌انديشي خودشان و پايبندي و يا عدم پايبندي به ثبت دقيق حوادث، آن‌ها را نگاشته‌اند. محقّقان و پژوهشگران جامعه‌ي ما نيز هريك... قصّه‌ها و ماجراهاي تاريخي را از دريچه‌ي چشم خود تحليل و سانسور كرده و به گونه‌اي خاص ثبت و ضبط نموده‌اند وآثار پژوهشگران، دستمايه‌اي براي مؤلّفان كتاب‌هاي درسي است و آنچه بيشتر از هرچيز در اين ميان گم گشته و يا به آن توجّه و عنايتي نگرديده، احاديث و روايات معتبري است كه از معصومين عليهم السلام در كتب معتبر روايي شيعه نقل شده است[5].

در مورد كلام و سخنان اهل بيت عليهم السلام نيز تحريفات بسياري صورت گرفته است، كه همه‌ي آن‌ها ناشي از بي‌توجّهي متولّيان امور مي‌باشد. تا جايي كه برخي از عبارت‌هاي عارفان و شاعران عرب، به صورت روايت نقل مي‌شود؛ مانند: «كلُّ شهرٍ محرّم و كلُّ يومٍ عاشورا و كلُّ أرضٍ كربلا»، «إنّ الحياة عقيدة و جهاد»، «الطّرق إلي الله بعدد أنفاس الخلائق»، «الصّلوةُ معراجُ المؤمن»، و... .

 

و: خودداري از ارائه‌ي نشاني‌ مآخذ:

نويسندگان آثار مربوط به خاندان رسالت عليهم السلام در كتاب‌هاي درسي، از ذكر مآخذ و مصادر نقل‌ها خودداري كرده‌اند. به گمان ما شايد برخي:

  • دسترسي به منابع و مآخذ نخستين را نداشته‌اند.
  • فاقد توان علمي لازم در رجوع به منابع و مآخذ بوده‌اند.
  • توان ترجمه‌ي صحيح را نداشته‌اند.
  • منابع و مآخذ مخالفان را مستند و صحيح پنداشته، و سعي در بازشناسي اخبار مخالفان از اخبار شيعي نداشته‌اند.
  • مصدر و مأخذ هيچ‌كدام از نقل‌ها در نظرشان اعتباري نداشته، بلكه تنها در صدد بيان مفهوم مورد نظر خود از اخبار و روايات بوده‌اند.
  • هنر به خرج داده و از تلفيق چند قصّه، قصّه‌اي نو آفريده‌اند.
  • همچون جلال الدين محمد بلخي و ديگر معتقدان به باورهاي او، هر حادثه‌اي را به هر كسي كه بخواهند، نسبت مي‌دهند؛ زهد و تقوي را به معاويه، و كفر و حيله و تزوير را به وليّ خدا.[6]
  • در پي تحقّق اهداف مرموزي بوده‌اند.
  • قصد تحريف و خيانت داشته‌اند.
  • خواسته‌اند قدر و منزلت علمي و پژوهشي‌شان مجهول بماند و... .

 

ز: اعتماد نابجا به آثار مكتوب متأخّران:

در جامعه‌ي ما هنوز هم اثر مكتوب، از ارزش و اعتبار فراواني برخوردار است. شايد براي برخي، حكم وحي مُنزَل را داشته باشد. زيرا وقتي مطلبي از روي نوشته‌اي خوانده مي‌شود، مخاطبان با اعتماد بيشتري به آن توجّه مي‌كنند؛ گرچه نوشته‌‌ي مذكور فاقد ارزش علمي و پژوهشي باشد.

اثر مكتوب اگر منسوب به دانشمند پرآوازه‌اي باشد، چشم‌بسته مورد قبول همگان است. گرچه دانشمند مذكور آن اثر را در آغاز تحصيل خود، يا عنفوان جواني و يا تفنّني و بدون تحقيق نگاشته باشد که متأسّفانه چنين آثاري در جامعه‌ي ما بارها تجديد چاپ شده و مورد استقبال عموم قرار گرفته و كسي هم در صدد نقد آن‌ها برنيامده است.[7]

اعتماد كردن به چنان نوشته‌هايي از سوي مؤلّفان جامعه‌ي ما، متداول است. انگشت شمارند كساني كه علاوه بر اعتماد به نويسنده‌ي كتاب، در پي بدست آوردن مصادر نخستين‌اند.

بي‌دقّتي، محدوديّت حوزه‌ي پژوهش و نادرستي خدمات چاپ، همه دست به دست هم داده و امروزه كمتر كتابي بدون غلط به چاپ مي‌رسد؛ به همين دليل تكيه بر آن‌ها به دور از احتياط است.

مآخذ بسياري از نقل‌هاي بازنويسي شده، آثار مكتوب مشاهير حوزه و دانشگاه است ـ مشاهيري كه رشته‌ي علمي و تحصيلي بيشتر آنان، امام‌شناسي نبوده، بلكه در رشته‌هاي تاريخ، جامعه شناسي، تربيتي، فلسفه، فقه و اصول، عمر خود را سپري كرده‌اند و مانند اكثر مسلمانان بر اين باورند كه امامت از اصول مذهب مي‌باشد و تحقيق و پژوهش درباره‌ي اهل بيت رسالت عليهم السلام و حوادث تاريخي منسوب به آنان، چندان ضرورتي ندارد. در صورتي كه امامت اساسي‌ترين اصل دين بوده و دين، قائم به وجود امام است و تأمّل در سيره‌ي آن بزرگواران، گامي بلند در جهت شناخت اسلام راستين به‌شمار مي‌آيد ـ و بازنويسان قصّه‌ها و آثار، تنها به شهرت مؤلّفان اعتماد كرده و با اطمينان، نقل‌هاي نادرست و ساختگي آن‌ها را كه از مصادر غيرمعتبر اخذ شده‌اند، بازنويسي كرده و در اختيار مخاطبان خود قرار داده‌اند.

 

ح: در پي اثبات خواسته‌ها و تحكيم رأي و نظر خود بودن:

وقتي نويسنده‌اي در پي اين است كه مخاطبان خود را به تحصيل علوم تجربي تشويق و تحريض كند، تلاش مي‌كند تا شرح حال دانشمندان علوم تجربي را به رشته‌ي تحرير درآورده و از هر امكاني بهره‌ي لازم را ببرد. از اصحاب پيشوايان معصوم عليهم السلام به سراغ جابر بن حيّان مي‌رود و در بزرگداشت ابن سينا، فارابي و... گام‌هاي بلندي برمي‌دارد و از قصّه‌هاي حجّت‌هاي الهي عليهم السلام، مواردي را برمي‌گزيند كه سفارش به تحصيل علم شده باشد.

در دنياي امروز ما، بيشتر آثار، ويژگي فوق را دارند. يعني هر نويسنده‌اي در پي اثبات تمايلات درست و يا نادرست خود بوده و تلاش مي‌كند تا رأي و نظر خود را پررنگ جلوه دهد.

تدوين آثار مربوط به اهل بيت رسالت عليهم السلام در كتاب‌هاي درسي، بر اساس سياست‌هاي كلان نظام جهاني و در راستاي تأمين اهداف برنامه‌ريزان مي‌باشد؛ نه صرفاً بر اساس آموزش معارف ديني. بنابراين انتخاب مفاهيم و بازنويسي آن‌ها را بايد با اهداف مؤلّفان سنجيد.

 

ط: تحت تأثير... بودن:

مؤلّفان كتاب‌هاي درسي در جامعه‌ي ما رشد كرده و باليده‌اند. جامعه‌اي با همه‌ي ويژگي‌هايي كه مي‌شناسيد. جامعه‌اي التقاطي. جامعه‌اي كه بر اثر تربيت نادرست، فرزندانمان از كودكي به خود حق مي‌دهند كه هر برنامه‌اي را ببينند و هر نوشته‌اي را بخوانند و گوش جان به سخن اين و آن بسپارند. زيرا از آغاز تحصيل آموخته‌اند كه خواندن و شنيدن مرزي ندارند.

يك سخنران در حالي كه لباس دانشجوي علوم آل محمد عليهم السلام را به تن دارد و مخاطبانش براي فراگيري علوم اهل بيت عليهم السلام، در مجلسش حضور دارند، كلام خود را با اشعاري از جلال الدين آغاز كرده و با تأكيد بر زيربنا بودن اقتصاد و اصل تكامل و انسان محوري و با تذكّر چند نصيحت از آيين دوست‌يابي و با يادي از شجاعت‌ها و مصيبت‌هاي انقلابيون... سخن خود را به پايان مي‌برد!

چه مصيبت جانسوزي است! كساني كه آموخته‌هاي خود را محك نزده و از ناخالصي‌ها جدا نكرده، لب به سخن گشوده و قلم به دست گرفته‌اند و خواسته يا ناخواسته پيام آور كثرت گرايي معرفتي، شرك،... و ضلالت گروهي شده‌اند.

 

ي: عدم شناخت مخاطبان:

به ظاهر، بيشتر مؤلّفان آثار مربوط به اهل بيت رسالت عليهم السلام در كتاب‌هاي درسي، از شاعران و نويسندگان و داستان‌سرايان ـ کودك و نوجوان... ـ هستند كه براي فرزندان اين مرز و بوم قلم مي‌زنند. با گذري در آثار به چاپ رسيده‌ي آنان، اين حقيقت آشكار مي‌شود كه مؤلّفان مذكور، تخصّصي در شناخت حالات و روحيّات و نيازهاي مخاطبان خود نداشته و از بدِ حادثه ـ و يا به دلائلي كه جاي بحث آن‌ها در اين مقال نيست ـ در زمره‌ي نويسندگان كتاب‌هاي درسي قرار گرفته‌اند.

از مشابهتي كه در پيگيري اهداف داستان‌هاي غير بومي و بومي ديده مي‌شود و از آثار اكثر مؤلّفان كتاب‌هاي درسي، چنين بدست مي‌آيد كه آنان تفاوت فرهنگ‌ها، شرائط محيطي و اقليمي، فضاي ديني پرورش كودك و نوجوان را در تأليف و بازنويسي قصّه‌ها دخيل نمي‌دانند و شايد تا كنون هرگز فكر نكرده‌اند كه تفاوت كودك مسلمان با كودك نامسلمان چيست؟ كودكاني كه همراه پدر و مادر خود در مراسم مذهبي شركت كرده و خود از پرچمداران عزاي حسيني هستند، با فرزندان زاده شده از... چه تفاوتي دارند؟ آيا دل و جان كودكي كه از آغاز خلقت خود با كلام وحي و ياد و نام اولياي الهي عليهم السلام پرورش مي‌يابد و پدر و مادرش او را ناظر محترم مي‌شمارند، با كودكي كه از آغاز ولادت ناظر زشتي‌ها است، يكسان مي‌باشد؟

يكسان پنداشتن همه‌ي كودكان سراسر دنيا سبب شده تا نويسندگان ما در درك مفاهيم ديني و آشنايي با فرهنگ شيعه، فاصله‌اي بسيار با مخاطبان خود در ايران اسلامي داشته باشند.

 

* * *


 

چند نکته‌ي کوتاه:

  • با توجّه به اين که قرآن جداي از عترت پيامبر عليهم السلام نيست، دفاع از عترت پيامبر به منزله‌ي دفاع از کتاب الله است.
  • شيوه‌هاي دشمنان در مخالفت با عترت پيامبر عليهم السلام همان شيوه‌هاي مخالفت با کلام الله مجيد است و ما براي نقد و بررسي دروس و قصص و پيام‌هاي قرآني، از خداوند منّان توفيق مسألت داريم.
  • اگر در نقد و بررسي کتاب‌هاي درسی به برخي از دروس قرآني اشاره شده، به سبب مغايرت مفهوم آن دروس با آموخته‌هاي مکتب اهل بيت عليهم السلام است.

در پايان، اميد است با ياری خداوند تبارک و تعالي و عنايت خاصّه‌ي وليّش حضرت حجّة بن الحسن العسکري عليهما السلام از لغزش‌ها و انحرافات به‌دور بوده و بتوانيم در دفاع از عترت پاک پيامبر عليهم السلام که دفاع از کيان اسلام محمّدي است، گام‌های خداپسند برداريم.


 
[1] ـ " كافي "، ج 1، ص 284، ح 4.
[2] ـ "عيون الأخبار"، ج 2، ص 71، ح 297.
[3] ـ "نهج البلاغة"، ص 965، نامه‌ي 45.
[4] ـ اموري كه اراده‌ي قهرمان قصّه را تحت الشّعاع شرايط زمان و مكان و شخصيّت گذشته‌ي او قرار مي‌دهد. در حالي كه اراده‌ي انسان تابع اختيار اوست. انساني كه همه‌ي عمر خود را در پاكي و نيكي به سر برده و در شرايط خوبي پرورش يافته، مي‌تواند با اختيار خود، مرتكب خلافي شده و از مسير هدايت منحرف شود و انساني كه در نطفه و تربيت او جز زشتي نبوده و همه‌ي عمر را در تباهي به سر برده، مي‌تواند با اختيار خود، به صراط مستقيم بازگردد و اين مسأله، با شخصيّت‌پردازي قهرمان قصّه و شرايط زمان و مكان، سازگار نيست. بلكه زمينه سازي قصّه ها بايد بر اساس قدرت اختيار انسان باشد، نه امور ديگر.
[5] ـ برخي از مورّخان معاصر گفته‌اند: نقل تاريخ‌نگاران ـ گرچه از پيروان سقيفه باشند ـ براي ما ملاك است، نه روايات معتبر منقول از معصومان عليهم السلام. يعني آنچه مثلاً طبري در تاريخ خود آورده، مورد نظر است؛ نه آنچه كليني و طوسي و صدوق در كتب خود آورده‌اند.
[6] ـ جلال الدين در پايان قصّه‌ي مشهور: «از علي آموز اخلاص عمل»، عنوان درسي كه در بيشتر مقاطع تحصيلي تكرار شده است درسي با مفاهيم مورد پسند پيروان سقيفه و با بدآموزي‌هاي بسيار؛ درسي كه ساخته و پرداخته‌ي قصّه‌سازان دربار اموي است؛ درسي كه در آن غضب اميرالمؤمنين علي عليه السلام، غير الهي معرّفي شده و چيره شدن غضب بر عقل و اخلاص كسي كه به فرموده‌ي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله: «الحقّ مع علي و عليّ مع الحق» است، نقل مي‌كند كه اميرالمؤمنين علي عليه السلام پس از پشيمان شدن از جنگ با عمرو، وقتي عمرو به او گفت: «چرا تيغ خود از من بازداشتي؟» به عمرو فرمود: «تو مني و من تواَم اي محتشم»! و اين در حالي است که كشته شدن عمرو به دست اميرالمؤمنين علي عليه السلام، از امور قطعي تاريخ اسلام است. ولي جلال الدين در نقل اين فراز تاريخي، پس از نقل قصّه (در‌ مثنوي معنوي، داستان خدو انداختن عدو ، بيت 3907)، آخر به اين نتيجه مي‌رسد كه حضرت علي عليه السلام از كشتن عمرو پيشمان شد و هر دو با دوستي صحنه‌ي نبرد را ترك كردند. بي ترديد در طول تاريخ اسلام، كسي چنين ضربه اي به حيدر كرّار عليه السلام وارد نساخته و اين گونه جسارت و تحريفي را انجام نداده است. وقتي كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمودند: تمام ايمان در برابر تمام شرك ايستاده است (برز الايمان كلَه الي الشرك كلَه ـ تأويل الأيات ، ج2 ، ص450) ، و امير عليه السلام را تمام ايمان، و عمرو را تمام شرك و كفر خواندند، جلال الدين اين حقّ مسلّم را انكار كرده و با كمال كينه‌توزي و با مبناي نادرست و جاهلانه‌ي خود، امير عليه السلام را همه‌ي كفر، و عمرو را همه‌ي ايمان خوانده است و گفته: تو مني و من توام.ـ لعنت خدا بر او باد ـ و اگر ما هيچ نشاني از كفر گوينده ي او جز اين عبارت نداشته باشيم، همين ما را بس است و چنين كفري هيچ توجيهي ندارد و بر اساس منطق جاهلانه عارفانه‌ي!! جلال الدين، او خود منافقي كوردل و مشركي خودپرست است.
[7] _ مانند: كتاب «داستان راستان» كه در آن با قصّه‌هايي از ناقلان پيروان سقيفه روبرو هستيم. مانند قصّه‌هاي: «مسيحي و زره علي عليه السلام»، «در محضر قاضي»، «مرد ناشناس»، «پير و كودكان» و... .

 

 

 

 

ادامه‌ي مطلب


 
 
 
بازدید کننده عزیز, شما هنوز به عضویت سایت در نیامده اید.
پیشنهاد می کنم در سایت ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید.
نقل قول
  • اصغر

  • 4/11/1390 - 23:27
  • گروه کاربری: میهمان
  • آیدی یاهو: --
  • تاریخ عضویت: --
  • تعداد نظرات: 0
  • تعداد مطالب: 0
^

با سلام    باید گفت یقینا و یقینا دستهایی از بشت در کار است