صفحه خانگی|افزودن به علاقه مندی ها
 
 
سایت مقالات » پيرزن و مشك آب - حاشيه‌ها
تبلیغات

پيرزن و مشك آب - حاشيه‌ها

 

پيشگفتار

 آنچه را كه آورده‌اند

آنچه را كه نياورده‌اند

بی‌خبری از معارف دینی

سطحی‌نگری و ساده‌اندیشی

قیاس كردن دیگران با خاندان

پررنگ و كم‌رنگ جلوه دادن

تغییر و تحریف برخی از حقایق

خودداری از ارائه‌ی نشانی

اعتماد نابجا به آثار مكتوب

در پی اثبات خواسته‌ها

تحت تأثیر فرهنگ‌ها و تبلیغات ضدّ دینی

عدم شناخت مخاطبان خود

 نقدي بر نقل يك قصه

بررسی مفهومی قصّه

توضیح پیام‌ها

بررسي پيامهاي منفي

حاشیه‌ها

عنوان‌های قصّه

نگاهی به بافت قصّه

قصّه‌ی همگون

نقد و بررسي قصه

حواشي

نگاهي به بافت اين قصه

قصه‌هاي همگون ديگر

پيام‌هاي منفي مشترك

نتیجه

 

 

 

 

* امام خود را... سزاوار آتش می‌داند:

امیرمؤمنان علی علیه السلام فضائل بی‌شماری دارد كه هیچ‌یك از امّت اسلام از آن‌ها بهره‌ای ندارند. او خلیفه‌ی خدا، جانشین پیامبر، سید الأوصیاء، دروازه‌ی شهر علم پیامبر، شاهد بر رسالت، معجزه‌ی پیامبر، امام آشكار، راهنمای امّت، حجّت و دلیل پروردگار، پدر یازده امام معصوم، آن كه دانش كتاب خدا در نزد اوست، قرآن گویا، همسر والا مقام فاطمه‌ی زهرا، تقسیم كننده‌ی بهشت و دوزخ، پرچمدار پیامبر، ساقی كوثر، جان پاك رسول الله، دست توانمند خدا، چشم بینای پروردگار، گوش شنوای خالق یكتا، علی عالی اعلی است كه سلام و صلوات خداوند و فرشتگان و رسولان بر او و خاندان پاكش باد.

آری! امیرمؤمنان همان امامی كه با پذیرفتن امامت و ولایتش گروه بسیاری اهل نجاتند و مقیم ابدی در بهشت برین، در این قصّه‌ی ساخته شده توسّط پیروان سقیفه، با ترفندهای منافقانه او را به كنار آتش كشانده و به او گفته‌اند: بچش! ای علی! این است كیفر كسی كه... .

تا ابد در آتش دوزخ باد هر كه با علی و آل علی درافتاد. زیرا آتش سزاوار غاصبان حقّ علی علیه السلام است. مگر نشنیده‌اید كه خداوند تبارك و تعالی فرموده: «اگر همه‌ی خلق به مخالفت علی برخیزند، ناخوشایند من نیست كه همه‌ی آن‌ها را به دوزخ ببرم»؟

 

* اظهار شرمندگی امام علیه السلام:

با مروری بر آنچه گذشت، حكایت: «زمستان رفت و روسیاهی به زغال ماند» تداعی می‌شود. شرمندگی ابدی از آنِ كسانی است كه ناخواسته بلندگوی پیروان سقیفه شده و فضایح دیگران را در قالب فضائل علی علیه السلام تحویل دوستداران و علاقمندان حضرتش داده‌اند. اللّهمّ اغفر لنا و لاخواننا.

 

حاشیه‌ها:

·    شما عزیزان می‌توانید با توجّه به متن قصّه و ترجمه‌ی آن، نقل‌های بازنویسی شده را مقایسه كنید. آنگاه با شگفتی خواهید گفت: كجا رفت امانتداری؟ چه شد پاسداری از فرهنگ؟ به كدامین قلم باید اعتماد كرد؟ چه شد درایت؟ در چه فضایی به سر می‌بریم؟ كجایند مرزبانان دین و فرهنگ؟

 

بازنویسان و بازپردازان قصّه:

·    بازپردازان و بازنویسان قصّه‌ی مذكور با توجّه به باورهایشان تا جایی كه توانسته‌اند، مفاهیم قصّه را تغییر داده، بر آن افزوده و یا از آن كاسته‌اند:

1-     برخی تلاش كرده‌اند تا پیام‌های منفی كم‌رنگ‌تر شوند؛ مانند:

الف: «من باید از تو خجالت بكشم كه در كار تو قصور كرده‌ام.»[1] در این عبارت، نویسندگان محترم، واژه‌ی تقصیر را كه بیانگر كوتاهی كردن عمدی است به واژه‌ی قصور كه بیانگر كوتاهی كردن غیر عمدی است، برگردانده‌اند.

ب: «این است كیفر كسی كه از بیوه‌زنان و یتیمان غافل بماند.» همان بزرگواران،‌ واژه‌ی تباه كردن حقوق را به واژه‌ی غافل ماندن برگردانده‌اند.

ج: «بلكه من از شما شرمنده‌ام كه تا كنون از احوال شما بی‌اطّلاع مانده‌ام.»[2] مؤلّف گرانقدر در این فراز، تقصیر را نپذیرفته ولی بی‌اطّلاعی امام علیه السلام را پذیرفته است.

د: «از اینكه در كار تو و كودكانت كوتاهی شده است من خجالت دارم.»[3] در این عبارت، نویسنده سعی دارد كوتاهی كردن در رسیدگی را مجهول بكار بَرَد تا فاعلش معلوم نبوده و كلام دوپهلو باشد. هم دامن حكومت را بگیرد و هم دامن امیرالمؤمنین علی علیه السلام را.

هـ: «... مرد ناشناس بیش از این حرفی نزد، سر را به زیر انداخت و خداحافظی كرد و رفت. امّا خیلی زود زنبیلی برداشت... و یكسره به همان خانه رفت و در زد.»[4] نویسنده‌ی محترم، تأخیر در كمك رسانی را سزاوار مقام امامت ندانسته و بدون یادی از شب... تأكید بر «خیلی زود» كرده ولی شرمساری مولا را پذیرفته و با عبارت: «بیش از این حرفی نزد سر را به زیر انداخت» به آن تصریح می‌كند.

و: «... علی گفت: این زن كار بدی نكرده است. زیرا من وظیفه دارم كه از یتیمان و بیوه زنان سرپرستی كنم.»[5] این عبارت در پاسخ به زنی است كه به مادر یتیمان گفته این مرد امیرالمؤمنین است چرا او را به كار گرفته‌ای.

ز: «... بچّه‌ها از این وضع خیلی خوشحال شدند. بعد از این حادثه آن مرد از راه‌های مختلفی به آن خانواده كمك می‌كرد.»[6] لابد نویسنده خواسته به شكلی محترمانه كوتاهی كردن حضرت در امور یتیمان را جبران كند.

 

2-     بعضی از بازنویسان پیام‌های منفی را پررنگ‌تر آورده‌اند:

الف: «... مگر همسرت در خانه نبود كه آب بیاورد. زن بغض در گلو زبان به شكوه گشود و دشنام گفتن به خلیفه‌ی مسلمین را آغاز كرد و نمی‌دانست كه خلیفه‌ی مسلمین همراه اوست: چه بگویم از خلیفه‌ای كه همسرم را به جبهه‌های جنگ كشاند و بچّه‌های مرا یتیم كرد... آه از این ظلمی كه بر ما رفته است... علی (ع) تیغ حلم از نیام بركشید و بر گلوی نفس نهاد. گوش فرا داد و ناسزا را به جان خرید. چون پای به خانه زن گذاشت، تنور را برای پختن نان برافروخت. همسایگان دیده بودند كه صورتش را به آتش نزدیك كرده و می‌گوید: ای خلیفه مسلمین! حرارت این آتش را تحمّل كن و از یتیمان و محرومان و درماندگان غافل مباش كه آتش غضب الهی را تاب نخواهی آورد!»[7] عبارت‌های این پاراگراف نیاز به توضیح ندارد؛ خودش عیان است.

ب: «... مؤمن هر اندازه عمل خوب هم داشته باشد باید خود را از عذاب دور نداند... از علی علیه السلام بالاتر سراغ داری؟ علی خود را وادار می‌كند كه از عذاب بترسد. روزی حضرت وارد خانه‌ی یتیمی می‌شود تنور را آتش می‌كند تا نان بپزد وقتی شعله‌ی آتش بلند می‌شود سر خود را نزدیك تنور می‌برد به خود می‌گوید علی بچش مزه‌ی آتش را وقتی علی چنین می‌كند، ما چه كنیم بر سرزنان باید بگوییم واغفلتا.»[8] نویسنده‌ی عبارت‌هایی كه گذشت، عمل حضرت علی علیه السلام را قطعی دانسته و در صدد تأسّی كردن به آن بزرگوار است. و با عبارتی كه در صدر گفتارش آورده تردیدی ندارد كه علی علیه السلام هم باید مزه‌ی آتش را بچشد تا... .

 

عنوان‌های قصّه:

 

بازپردازان قصّه با توجّه به فرازی از قصّه كه نظرشان را جلب كرده است، قصّه را با همان عنوان ذكر كرده‌اند و از پیام‌های منفی آن غافل مانده‌اند:

الف: نخستین ناقل این قصّه: «مناقب آل ابی‌طالب»، قصّه‌ی مذكور را در باب: «فی حلمه و شفقته[9] ـ در بردباری و دلسوزی‌اش» آورده است.

ب: «بحار الأنوار» قصّه را در باب: «حسن خلقه و حلمه و عفوه[10] ـ اخلاق خوب و بردباری و گذشتش» آورده است.

ج: «الحیاة گردانیده فارسی» درباب: «در خدمت مردم و نیازمندی‌های مردم»[11].

د: «داستان راستان» با عنوان: «مرد ناشناس»[12].

هـ: «نمونه‌ای از تفاسیر دوزخ و دوزخیان» با عنوان: «علی از آتش دوزخ می‌ترسد»[13].

و: «داستان‌هایی از زندگی چهارده معصوم» با عنوان: «دلجویی از یتیمان»[14].

 

·    برخی از نویسندگان و گویندگان از قصّه به عنوان شاهد مثال استفاده كرده و هر طور دلشان خواسته گفته‌اند:

_ : «... داستان آن زن كه مشك آب به دوشش بود و به امیرالمؤمنین دشنام می‌گفت و امیر از زن دلجویی می‌فرمود، معروف است».[15]

 

نگاهی به بافت قصّه:

 

سازنده‌ی قصّه‌ی مورد بحث ما، موارد بسیاری را در قصّه ناشناخته گذاشته تا كسی از پی‌گیری آن‌ها به نادرست بودن قصّه پی نبرد و آنچه شناخته شده است، بغض و كینه‌ی او نسبت به امیرمؤمنان علی علیه السلام است.

·         مواردی كه در قصّه ناشناخته مانده‌اند:

_ نام بیوه‌زن، و قبیله‌اش.

_ زمان و مكان وقوع قصّه.

_ نام مرزبان و محلّ پاسداری‌اش.

_ علّت و عامل كشته شدن مرزبان.

_ شمار یتیمان به جای مانده از مرزبان و جنسیت آن‌ها.

_ نام رهگذری كه خواستار كمك به بردن زنبیل شد.

_ نام زنی كه حضرت علی علیه السلام را می‌شناخت.

_ چگونگی تأمین نیازمندی‌های بازماندگان شهدا در حكومت علی علیه السلام.

_ دریافتی بیوه‌زن از بیت المال، و مقدار آن.

_ ناظري كه در تمام مراحل، رفت و آمدها، گفتگوها، و... همه وقايع را نظارت و ثبت مي‌كرده.

 

·         مواردی كه در قصّه بسیار واضح و گویاست:

_ سنگینی بار گناه حضرت علی علیه السلام.

_ حلالیت طلبیدن حضرت علی علیه السلام از كودكان با هر لقمه‌ای.

_ شرمنده‌گی حضرت علیه السلام از خانواده‌ی فقیر.

_ سزاوار آتش دانستن حضرت علیه السلام، خود را.

_ امر حضرت علیه السلام و درماندگان را به خدا واگذاردن.

 

با مقایسه‌ای سطحی و زودگذر میان موارد ناشناخته‌ی قصّه و آنچه بر آن تأكید شده، نتیجه‌ای جز دشمنی با حجّت خدا و امام بر حق علی مرتضی علیه السلام بدست نمی‌آید.

 

قصّه‌گو:

قصّه‌گو در قصّه‌ی یادشده، سوّم شخص مفرد است. یعنی ما قصّه را نه از زبان امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌شنویم و نه از بیوه‌زنی كه نقش مهمّی را در قصّه ایفا می‌كند. بلكه از شخص دیگری می‌شنویم كه دانای كلّ است. قصّه‌گویی كه از هر چیز حتّی باطن امیرالمؤمنین علی علیه السلام باخبر بوده و چنین كسی بی‌تردید جز خدا نیست. زیرا باطن امام را هیچ‌كس جز خدا نمی‌داند. و او باید با فرستادن وحی، پیامبرش را باخبر كند و پیامبرش پیام الهی را به مردم برساند؛ و این قصّه، پس از رحلت جانگداز پیامبر صلى الله عليه و آله رخ داده و در آن زمان خبری از وحی نبوده است. اكنون چاره‌ای نداریم جز آن كه بپذیریم این قصّه از القاآت شیطان به مرتدّی سنگ‌دل است.

 


 

[1]_ "الحیاة گردانیده‌ی فارسی" تألیف: "محمّدرضا حكیمی"، "محمّد حكیمی"، "علی حكیمی"، مترجم: "احمد آرام"، ج 2، ص 216.

[2]_ "همه باید بدانند" تألیف: "ابراهیم امینی"، ص 85.

[3]_ "داستانهایی از زندگانی چهارده معصوم" تألیف: "علیرضا مرتضوی كرونی"، ج 1، ص 85.

[4]_ "برگزیدگان، سیری كوتاه در زندگی چهارده معصوم؛ حضرت امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام" تألیف: "مهدی رحیمی"، ج 2، ص 56 تا 59.

[5]_ "حضرت علی علیه السلام" تألیف: "كمیته‌ی ملّی پیكار جهانی با بیسوادی"، ص 25.

[6]_ "روش و محتوای آموزش قبل از دبستان"، تألیف: "گروه آموزش قبل از دبستان"، ج 2، ص 207.

[7]_ "فضیلت‌های فراموش شده" به قلم: "حسینعلی راشد"، ص 70 و 71.

[8]_ "نمونه‌ای از تفاسیر دوزخ و دوزخیان" تألیف: "حاج شیخ مجتبی بروجردی"، ص 77.

[9]_ "مناقب آل أبی‌طالب"، "ابن شهرآشوب"، ج 2، ص 133.

[10]_ "بحار الأنوار"، "علامه‌ی مجلسی"، ج 41، ص 52. و چاپ قدیم: ج 7، ص 597.

[11]_ "الحیاة گردانیده‌ی فارسی"، تألیف: "محمّدرضا حكیمی"، "محمّد حكیمی"، "علی حكیمی"، ترجمه: "احمد آرام"، ج 2، ص 216.

[12]_ "داستان راستان"، "مرتضی مطهّری"، ج 1، ص 258.

[13]_ "نمونه‌ای از تفاسیر دوزخ و دوزخیان"، تألیف: "حاج شیخ مجتبی بروجردی"، ص 77.

[14]_ "داستان‌هایی از زندگی چهارده معصوم"، تألیف: "علیرضا مرتضوی كرونی"، ج 1، ص 85.

[15]_ "چهارده معصوم" تألیف: "آیت الله حسین مظاهری"، ص 51.