صفحه خانگی|افزودن به علاقه مندی ها
 
 
سایت مقالات » پيرزن و مشك آب - پيامهاي منفي
تبلیغات

پيرزن و مشك آب - پيامهاي منفي

 

پيشگفتار

 آنچه را كه آورده‌اند

آنچه را كه نياورده‌اند

بی‌خبری از معارف دینی

سطحی‌نگری و ساده‌اندیشی

قیاس كردن دیگران با خاندان

پررنگ و كم‌رنگ جلوه دادن

تغییر و تحریف برخی از حقایق

خودداری از ارائه‌ی نشانی

اعتماد نابجا به آثار مكتوب

در پی اثبات خواسته‌ها

تحت تأثیر فرهنگ‌ها و تبلیغات ضدّ دینی

عدم شناخت مخاطبان خود

 نقدي بر نقل يك قصه

بررسی مفهومی قصّه

توضیح پیام‌ها

بررسي پيامهاي منفي

حاشیه‌ها

عنوان‌های قصّه

نگاهی به بافت قصّه

قصّه‌ی همگون

نقد و بررسي قصه

حواشي

نگاهي به بافت اين قصه

قصه‌هاي همگون ديگر

پيام‌هاي منفي مشترك

نتیجه

 

 

 

بررسي پيام‌هاي منفي قصه:

 * بی‌خبری امیرالمومنین علیه السلام از...:

الف: در گذر تاریخ تلاش حاكمان مردم‌خواه بر این بوده تا با گماردن مأموران ناشناخته‌ای درمیان مردم، از احوال رعیت خود باخبر شده، و با پوشیدن لباس مبدّل و گشت و گذار شبانه، غافل از حال مردم نباشند. حال چگونه باید پذیرفت كه حضرت مولی الموحّدین امیرالمؤمنین علی علیه السلام با وصفی كه پیامبر صادق و امین خدا صلی الله علیه و آله از او نموده و او را همتای خود، پدر امّت اسلام معرّفی كرده است،[1] از حال فرزندان خود بی‌خبر باشد.

اگر ما خطا كرده و همچون پیروان سقیفه، حضرتش را در ردیف حاكمان دیگر بدانیم، در آن صورت مرتكب گناه نابخشودنی شده‌ایم و باید بپذیریم كه باخبر شدن آن بزرگوار در گروِ اطّلاع رسانی مخبران بوده است، پس بی‌تردید باید گناه بی‌خبری آن امام همام بر گردن مخبران باشد، نه بر عهده‌ی او. ولی اگر خلیفه‌ی خدا و جانشین بر حقّ پیامبر را شاهد بر خلق دانسته و حضرتش را چشم بینا و گوش شنوای پروردگار در میان آفریدگانش بدانیم ـ كه البته چنين است ـ چنان اتّهامی نارواست. و هر شیعه‌ای می‌تواند با استناد به آیات روشن كتاب خدا و بیان‌های گوناگون و مكرّر رسول الله و عترت پاك او علیهم السلام به دفاع از امیرالمؤمنین علی علیه السلام برخیزد، و چنین تهمتی را به آسانی از ساحت قدس حضرتش دور كند. زیرا پذیرش بی‌خبری از سوی امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام كه وصی بلافصل خاتم الأنبیاء صلی الله علیه و آله می‌باشد برابر است با:

1-     انكار علم امام.

2-     انكار شاهد بر خلق بودن امام.

3-     كفر ورزیدن نسبت به آیاتی از كلام الله مجید.

4-     تكذیب برخی از احادیث پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله.

5-     تكذیب بسیاری از احادیث پیشوایان معصوم علیهم السلام.

6-     بیرون رفتن از محدوده‌ی ایمان و اسلام.

 

ب: شگفت‌آور است نویسنده‌ای كه قصّه‌ی مذكور را در كتابش با عنوان: «مرد ناشناس»[2] آورده و كوتاهی كردن در رسیدگی به امور نیازمندان از سوی مولای متّقیان علی علیه السلام را پذیرفته است؛ ـ زیرا هیچ نقد و نظر و توضیحی بر فرازهای قصّه نداشته؛ بلكه در مقدّمه‌ی كتابش یادآور شده كه قصّه‌های «حقیقی و واقعی»[3] را جمع‌آوری كرده است ـ آنگاه همین نویسنده‌ی گرامی در جلد دوّم همان كتابش داستانی را با عنوان: «عتاب استاد»[4] آورده است و در آنجا یادآور می‌شود كه نیازمند «می‌گفت: من راز خودم را به احدی نگفته‌ام، از نزدیك‌ترین همسایگانم پنهان داشته‌ام، نمی‌دانم سید ـ بحر العلوم ـ از كجا مطّلع شده است!»

نویسنده‌ی ارجمند كتاب «داستان راستان»، یك عالم شیعی گرانقدر را صاحب بصیرت و كرامت آنچنانی دانسته كه از احوال همه باخبر بوده ولی سید الأوصیا و عمود الدّین امیرالمؤمنین علی علیه السلام را غافل از احوال رعیتش قلمداد كرده است!! به خدا سوگند هرگز چنین نیست، و خود مؤلّف نيز چنین باوری نداشته است. و چنان جهل و غفلتی سزاوار سازندگان و بازپردازان این قصّه است.

ج: بی‌گمان اگر كسی در جامعه‌ی ما كتابی می‌نوشت و در آن علم و شاهد بر خلق بودن امیر مؤمنان علی علیه السلام را انكار می‌كرد، تا كنون چندین جلد كتاب از سوی فرهیختگان حوزه‌ی دین ـ كه برخی از ناقلان این قصّه نیز از آن شمارند ـ در ردّ آن نوشته شده بود. ولی همان انكار در قالب قصّه‌ای سراسر دروغ و فریب، ولی جذّاب[5] بارها و بارها چاپ می‌شود و چنین ننگ ساختگی، به عنوان فضیلت حضرتش در شب‌های قدر از رسانه‌ها و بلندگوهای اجتماعات مذهبی شنیده می‌شود، و عاشقان آن بزرگوار تحت تأثیر قرار گرفته و اشك می‌ریزند!!! نمی‌دانیم اشكشان بر غفلت مولاست؟ یا اشك بر كیفر آن بزرگوار؟ یا اشك بر انصاف حضرت كه خود را خطاكار دانسته؟ و یا اشك بر جهالت گوینده و خودشان؟

د: پیام تلخ و زهرآگین قصّه‌ی مذكور تا عمق جان‌ها رخنه كرده و تار و پود معرفتی شیعه را در هم می‌پیچد. اگر خواننده‌ و یا شنونده‌ی بی‌خبر و یا مغرضی با خواندن و شنیدن چنین قصّه‌ای بپرسد: راستی اگر امیرالمؤمنین علی علیه السلام در زمان حیاتش از كشته شدن مرزبانش و از فقر و بیچارگی خانواده‌‌ی آن شهید بی‌خبر باشد، چگونه می‌تواند اكنون كه در عالم دیگری است، از نیازمندی‌های ما باخبر باشد؟ و همچنین امام زمان حضرت بقیة الله الأعظم عجّل الله تعالی فرجه الشّریف كه اكنون در پس پرده‌ی غیبت است، چگونه از حال ما باخبر می‌باشد؟ راستی اگر چنان است، توسّل چرا؟ و...

به گمان ما سازندگان این قصّه، سیاستی جز مخالفت با باورهای درست شیعه همچون علم و عصمت و قدرت امام را نداشته‌اند. قصّه‌ای گویای جهل و خطای امام ساخته و بر دست و زبان ما جاری كرده‌اند. و اكنون این ما هستیم كه ندانسته و بی‌توجّه، منادیان شرك شده‌ایم. و...

هـ: در یك پایگاه اینترنتی كه به مناسبتی قصّه‌ی مذكور را برای بازدید كنندگانش بازگو كرده بود، با عنوان: «توجّه عاشقانه به یتیمان» آورده بود: «وجود مبارك امیرالمؤمنین علیه السلام با این كه به همه‌ی اوضاع و احوال كشور و مردمش آگاه بود، به ویژه یتیمان و مستمندان و بیوه‌زنان و نیازمندان را لحظه‌ای از نظر دور نمی‌داشت ولی گاهی برای درس دادن به زمامداران و امّت اسلام كاری را همچون فردی عادی انجام می‌داد.»

نویسنده‌ی غیرتمند آن پایگاه كه باورش نسبت به امام معصوم به او اجازه نمی‌دهد تا بی‌خبری را در مورد ولی الله الأعظم علیه السلام بپذیرد، به شیوه‌ی نادرستی چنگ زده و دروغ بزرگ بی‌خبری امام ـ كه مخالف صریح آیات قرآن و سنّت پیامبر است ـ را به گونه‌ای توجیه[6] می‌كند كه همین نپذیرفتن و توجیه غیر عالمانه‌ی او از دیگر نویسندگان و گویندگان قصّه دیده و شنیده نشده است.

 

* تأخیر امام در كمك‌رسانی به...:

در قصّه‌ی: «عتاب استاد»[7] سید بحرالعلوم به شاگردش می‌گوید: این ظرف غذا را برای همسایه‌ات ببر و برگرد و تا نیایی من شام نمی‌خورم.[8] ولی در قصّه‌ی اوّل مظلوم عالم امیر مؤمنان علی علیه السلام، حضرت پس از باخبر شدن، علاوه بر این كه به كارگزارانش فرمان رسیدگی به آن خانواده را نمی‌دهد، خودش هم پس از گذشت یك شبانه روز برای یتیمان گرسنه غذا می‌برد و از دیر كردش دچار اضطراب شده و شب تا صبح دمی چشم بر هم نمی‌نهد. چه بگوییم؟! ناجوانمردی تا كجا؟! باید در برابر خدا و فرشتگان و رسولان و خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام اعتراف به خطا و اشتباه خود كرده و با همه‌ی وجود اظهار كنیم: شرمساریم. چون ندانسته و نسنجیده در سپاه دشمنان جای گرفته و با واژه‌ها و عبارت‌های سخیف بر پيكره‌ي نفس الرسول، علی مرتضی علیه السلام تاخته‌ايم.

 

* پریشانی امام از... :

پریشانی، نشانه‌ی فراموش كردن و دور شدن از خداست. و كسی كه یك آن و كمتر از آنی از خدا غافل نیست و همیشه با خداست، پریشانی در او راه ندارد. و امام معصوم هیچگاه مضطرب و پریشان حال نمی‌شود. و سازنده‌ی قصّه نمی‌دانسته كه: «كار نیكان را قیاس از خود مگیر» درسی از مكتب امیرالمؤمنین علی علیه السلام است آنجا كه فرموده: «لا یقاس بنا احد[9] _ هیچ‌كس با ما مقایسه نمی‌شود.» و سنگ سیاه نباید خود را با خورشید عالم‌افروز مقایسه كند، و هرچه در خود می‌بیند به خورشید تابان نسبت دهد.

 

* آذوقه‌ی اضافه در خانه‌ی امام و...:

امیرالمؤمنین علی علیه السلام در برخورد با كسی كه زن و فرزند و كارش را رها كرده و برای عبادت به خارج از شهر رفته سرزنش نموده و در ضمن گفتار حكیمانه‌ی خود فرمودند: وضع زندگی حاكم اسلامی نباید از وضع ناتوان‌ترین فرد جامعه برتر باشد.[10] و همان امام همام علیه السلام در نامه‌ای پس از توبیح عثمان بن حنیف كه فرماندار حضرت بود به او می‌فرماید: امام شما در خوراك خود به دو قرص نان بسنده می‌كند و شما بر چنین منشی توانایی ندارید.[11]

علاوه بر گفتارهای فوق، رفتار آن حضرت در طول زندگی پربركت و الهی‌شان نیز گواه بر گفتارشان بوده است و در ده‌ها قصّه‌ی معتبر به فرازهایی از زندگی زاهدانه‌ی حضرت اشاره شده است.

با توجّه به آنچه یادآور شدیم در قصّه مذكور صحبت از پر كردن زنبیل از آرد و گوشت و چیزهای دیگر است. موادّ خوراكی‌ای كه از روز پیش به جا مانده و كسی از اهل خانه نیازمند آن نبوده است. در حالی كه در گوشه و كنار شهری كه امیر علیه السلام بر آن حكومت می‌كند، حدّاقل خانواده‌ای با شكم گرسنه شب را به صبح رسانده‌اند. پذیرش نقل ابن شهرآشوب یعنی پذیرش دوگانگی در گفتار و رفتار صدّیق اكبر، جانشین پیامبر اطهر، حیدر صفدر علیه السلام. و این از مبانی پیروان سقیفه است نه از باورهای پیروان غدیر.

 

* برای دستیابی به ثواب و...:

در آموزش‌های دینی از پیشوایان معصوم علیهم السلام آموخته‌ایم: آنان كه خدا را پرستش می‌كنند، سه گروه‌اند: گروهی برای رهایی خود از آتش دوزخ خدا را عبادت می‌كنند كه این نوع پرستش، پرستش بردگان است؛ و جمعی برای دستیابی به ثواب و ورود به بهشت خدا را می‌پرستند كه عبادت آنان از نوع پرستش مزدبگیران است؛ و دسته‌ای چون خدا را دوست می‌دارند، او را عبادت می‌كنند، كه این نوع پرستش، پرستش آزادگان است و از پرستش‌های دیگر برتر می‌باشد.[12]

بی‌تردید باور ما درباره‌ی عترت پاك پیامبر علیهم السلام به ویژه امیرالمؤمنین علی علیه السلام كه برتر از همگان می‌باشد این است كه عبادت آن بزرگوار برتر از عبادت بردگان و مزدبگیران است. او خود فرموده است: «... و إنّ قوماً عبدوا الله شكراً فتلك عبادة الأحرار _ و گروهی خدا را از باب سپاس پرستش می‌كنند، و آن‌گونه پرستش، پرستش آزادگان است.» و امیرمؤمنان علی علیه السلام و همه‌ی فرزندان پاك و معصومش علیهم السلام جز برای رضای خدا و تقرّب به حضرتش، او را نپرستیده و نمی‌پرستند.

وقتی بهشت اشتیاق دیدارش به سلمان، بیش از اشتیاق سلمان به بهشت باشد، بهشت چه نسبتی با امیرمؤمنان علی علیه السلام دارد؟ باغ نیازمند گل است؟ یا گل نیازمند باغ؟ بهشت بی‌وجود علی مرتضی و عترت پاكش علیهم السلام خارستانی بیش نیست. علی مرتضی علیه السلام جز خدا و رضای خدا هیچ نمی‌خواهد. خودش برتر از آفرینش است. و بهشت یكی از آفریدگان خداست. و هیچ فرد برتری خواستار پست‌تر از خود نیست. و عبارت: «انّی احببتُ اكتساب الثواب ـ من به دست آوردن ثواب را دوست می‌دارم» حرف دل سازندگان قصّه می‌باشد، نه فرمایش مولای متّقیان علی علیه السلام.

 

* اعتراف امام به بار سنگین گناه خود...:

امامان معصوم علیهم السلام همه پاك و مطهّرند. و عصمت، ذاتی آن بزرگواران است. و گفتار و رفتارشان اولی و حقّ محض است. هر حركتی از آنان دلیل و راهنمایی بر اراده‌ی خداوند سبحان است. از هرچه می‌گویند و انجام می‌دهند، خدا راضی است زیرا حجّت‌های برگزیده‌ی پروردگارند. فرمان عمومی و تغییر ناپذیر حی داور بر این است تا همگان مطیع بی‌چون و چرای عترت پاك پیامبر علیهم السلام باشند و بر عموم مؤمنان فرض است تا در همه‌ی امور خود، پیرو آن پیشوایان معصوم باشند.

آیا كسی كه خدا او را مقتدای امّت قرار داده از یك كودك بازیگوش نوپا ناتوان‌تر است؟ بحرالعلوم و عارفان و زاهدان همه طفل رهند، امیر علیه السلام هادی مؤمنان و سلمان پرور است تا چه رسد به نیكانی چون بحرالعلوم. او مقتدای آفرینش است. او آموزگار جبرئیل است. او به فرشتگان تحمید و تهلیل و تسبیح آموخته. بحرالعلوم در برابر عظمت آن امام همام ذرّه‌ای به حساب نمی‌آید. چگونه ممكن است خدا كسی را امام قرار داده باشد كه خودش معترف به گناه است. اعتراف به گناه را از سوی حضرت در این قصّه بپذیریم یا شهادت قرآن به پاكی و طهارت آن بزرگوار را؟ قرآن را قبول داشته باشیم یا نقل ابن شهرآشوب را؟ آیه‌ی تطهیر را گردن نهیم یا جهل كژاندیشان را؟

 

* فریاد دادخواهی نیازمندان از...:

در تاریخ اسلام، فریاد دادخواهی از آنِ عترت پاك پیامبر علیهم السلام است. برگزیدگانی كه حقّشان از سوی كسانی كه امیر علیه السلام آن‌ها را ناكثین و قاسطین و مارقین خوانده است، غصب شد. فریاد: «وامحمّداه» و «واعلیاه» از حرم عترت پیامبر بلند است در ستمی كه امّت به ظاهر مسلمان در حقّ علی و اولاد علی علیهم السلام روا داشته‌اند. ستم‌هایی كه مهاجر و انصار در حق علی علیه السلام انجام دادند افزون از شماره است.

اكنون پرسش ناباورانه‌ی ما این است كه چگونه تاریخ تحریف شده كه فریاد دادخواهی مردم از امیرمؤمنان علیه السلام به گوش می‌رسد؟

امامی كه حاضر نبود در برابر دنیا و آنچه در آن است، پوست جوی را به ستم از دهان موری بستاند، در این قصّه به خاطر ستمی كه در حقّ خانواده‌ی نیازمندی كرده، از كوچك و بزرگشان حلالیت می‌طلبد. شرمتان باد چه تهمتی!! بی‌تردید چنین تهمت مفتضحانه‌ای را معاویه هم كه از دشمنان سرسخت حیدر كرّار است نمی‌پذیرد، چه رسد به مبلّغان مذهبی ما!!

 

[1]_ امالی صدوق، ص 65، ح 30: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «أنا و علی أبوا هذه الأمّة _ من و علی دو پدر این امّت هستیم.»

[2]_ «داستان راستان» تألیف: شهید مرتضی مطهّری، ج 1، ص 258. داستانی كه بسیاری از گویندگان و نویسندگان به سبب اعتماد بر مؤلّف بزرگوارش آن را بارها بازنویسی و...

[3]_ «داستان راستان» ج 1، ص ده مقدّمه.

[4]_ «داستان راستان» ج 2، ص 46، داستان شماره‌ی 86.

[5]_ جذّابیتی كه هر حرامی به واسطه‌ی وسوسه‌های شیطانی دارد.

[6]_ توجیه روایات نباید مخالف صریح اعتقادات و باورهای دینی باشد. تلخ است ولی باید بپذیریم كه بسیاری از روایات جعلی از باب توجیه وارد فرهنگ شیعه شده و از شهرت به سزایی برخوردار گردیده‌اند.

[7]_ داستانی كه ده‌ها ایراد اساسی بر آن وارد است.

[8]_ نزدیك به این معنا.

[9]_ علل الشرائع، ج 1، ص 177، ح 2.

[10]_ "نهج البلاغه" فیض الاسلام، ص 663، كلام 200: «... ویحك انی لست كأنت، ان الله فرض علی ائمّة الحق ان یقدّروا انفسهم بضعفة الناس كیلا یتبیغ بالفقیر فقره.»

[11]_ "نهج البلاغه"، "فیض الاسلام"، ص 965، كتاب 45: «... الا و انّ امامكم قد اكتفی من دنیاه بطمریه و من طعمه بقرصیه، الا و انّكم لا تقدرون علی ذلك...».

[12]_ "كافی"، "محمّد بن یعقوب كلینی"، ج 2، ص 84، ح 5.