صفحه خانگی|افزودن به علاقه مندی ها
 
 
سایت مقالات » پيرزن و مشك آب - نقدي بر نقل يك قصه
تبلیغات

پيرزن و مشك آب - نقدي بر نقل يك قصه

 

پيشگفتار

 آنچه را كه آورده‌اند

آنچه را كه نياورده‌اند

بی‌خبری از معارف دینی

سطحی‌نگری و ساده‌اندیشی

قیاس كردن دیگران با خاندان

پررنگ و كم‌رنگ جلوه دادن

تغییر و تحریف برخی از حقایق

خودداری از ارائه‌ی نشانی

اعتماد نابجا به آثار مكتوب

در پی اثبات خواسته‌ها

تحت تأثیر فرهنگ‌ها و تبلیغات ضدّ دینی

عدم شناخت مخاطبان خود

 نقدي بر نقل يك قصه

بررسی مفهومی قصّه

توضیح پیام‌ها

بررسي پيامهاي منفي

حاشیه‌ها

عنوان‌های قصّه

نگاهی به بافت قصّه

قصّه‌ی همگون

نقد و بررسي قصه

حواشي

نگاهي به بافت اين قصه

قصه‌هاي همگون ديگر

پيام‌هاي منفي مشترك

نتیجه

 

 

 

نقدي بر نقل يك قصه

 

 

قصّه‌ی: «حضرت علی علیه السلام و بیوه‌زنی كه مشك آبی به دوش داشت»، قصّه‌ی مشهور و معروفی است كه شايد همگان، آن را در كتاب‌های قصّه و داستان و كتاب‌هایی كه فضیلت‌های امیرالمومنین علی علیه السلام را به نگارش درآورده‌اند، خوانده‌اند، و از واعظان و سخنرانان ـ به ویژه در ایام شهادت آن بزرگوار ـ بارها شنیده‌اند. و امروزه همین قصّه‌ی مشهور با بازنویسی‌ها و بازپرداخت‌های مختلف در برخی روزنامه‌ها و مجلاّت و پایگاه‌های اینترنتی در دسترس عموم قرار گرفته است؛ و ما برای دست‌یابی به مأخذ آن در كتاب‌های تاریخی و حدیثی شیعه جستجو كردیم ولی برایش مأخذ[1] و سندی[2] نیافتیم. و با درنگی در مفهوم عبارت‌های آن دریافتیم كه پیام‌هایش نیز با اصول و مبانی استوار شیعه در بحث امامت و ویژگی‌های امام معصوم ناسازگار بوده و مورد پذیرش اهل ایمان نیست.

ناگفته نماند تنها مأخذی كه نخستین بار این قصّه را نقل كرده، كتاب: «مناقب آل ابی‌طالب»[3] تألیف: ابوجعفر محمّد بن علی بن شهرآشوب سروی مازندرانی (متوفّای 588 هـ .ق) می‌باشد كه نه سندی برایش ذكر كرده و نه نام كتابی را كه این قصّه را از آن نقل كرده یادآور شده است.

ما نخست متن قصّه را با ترجمه آورده و سپس به نقد و بررسی و حاشیه‌های آن می‌پردازیم.

 

متن قصّه:

 

«و نظر علی[4] الی امرأة علی كتفها قربة ماء، فأخذ منها القربة فحملها الی موضعها و سألها عن حالها فقالت: بعث علیّ بن أبی طالب صاحبی الی بعض الثغور، فقتل و ترك علیّ صبیاناً یتامی، و لیس عندی شئ، فقد ألجأتنی الضرورة الی خدمة الناس، فانصرف و بات لیلته قلقا، فلما أصبح حمل زنبیلاً فیه طعام، فقال بعضهم: اعطنی أحمله عنك، فقال: (من یحمل وزری عنی یوم القیامة)، فأتی و قرع الباب فقالت: من هذا؟ قال: (أنا ذلك العبد الذی حمل معك القربة فافتحی، فان معی شیئا للصبیان) فقالت: رضی الله عنك و حكم بینی و بین علیّ بن أبی طالب، فدخل و قال: (إنی أحببت اكتساب الثواب، فاختاری بین أن تعجنین و تخبزین و بین أن تعللین الصبیان لأخبز أنا)، فقالت: أنا بالخبز أبصر و علیه أقدر، ولكن شأنك و الصبیان، فعللهم حتى أفرغ من الخبز، [قال][5] فعمدت إلی الدقیق فعجنته و عمد علیّ علیه السلام إلی اللحم فطبخه، و جعل یلقم الصبیان من اللحم و التمر و غیره فكلما ناول الصبیان من ذلك شیئا قال له: (یا بنی، اجعل علیّ بن أبی طالب فی حل مما [أ][6]مر فی أمرك)، فلما اختمر العجین قالت: یا عبدالله سجر التنور فبادر لسجره فلما أشعله و لفح فی وجهه جعل یقول: (ذق یا علیّ هذا جزاء من ضیع الارامل و الیتامی) فرأته امرأة تعرفه فقالت: ویحك هذا أمیرالمؤمنین، قال: فبادرت المرأة و هی تقول واحیای منك یا أمیرالمؤمنین. فقال: (بل واحیای منك یا أمة الله فیما قصرت فی أمرك).»[7]

 

ترجمه:

«علی زنی را دید كه مشك آبی بر دوشش بود. آن مشك را از او گرفت و تا مقصد برد. و از حالش پرسید. زن گفت: علی بن ابی‌طالب همسرم را در یكی از مرزها گماشته بود و او كشته شد و چند كودك یتیم برای من برجای گذاشت. چیزی ندارم. ناگزیر به خدمتگزاری مردم روی آورده‌ام. علی بازگشت و شب را با پریشانی سپری كرد. چون بامداد شد زنبیلی از خوراكی با خود برداشت و به راه افتاد. در راه كسی به او گفت: زنبیل را به من بده برایت بیاورم. او در جواب گفت: روز قیامت چه كسی بار سنگین مرا خواهد برد؟ به در خانه‌ی زن رفت و در زد. زن پرسید: كیست؟ گفت: منم؛ آن بنده‌ای كه در آوردن مشك تو را همراهی كرد. در را بگشا. چیزی برای كودكان با خود آورده‌ام. زن گفت: خدا از تو خرسند باشد. و میان من و علی بن ابی‌طالب داوری كند. پس داخل شد و گفت: من دوست دارم كه به ثوابی برسم. انتخاب كن كه تو خمير كني و نام بپزي، يا اينكه تو بچه‌ها را پرستاري كني و من نان بپزم. زن گفت: من بر كار نان آگاه‌تر و تواناترم. كودكان را به تو مي‌سپارم. سرگرمشان بدار تا من از كار نان دست بازدارم. پس آن زن دست به خمير كردن آرد پرداخت؛ و علی به پختن گوشت مشغول شد. و آن را پخت و شروع كرد برای كودكان از گوشت و خرما و چیزهای دیگر لقمه گرفتن. هر وقت لقمه‌ای به كودكی می‌داد می‌گفت: پسركم از آنچه بر تو گذشته است علی بن ابی‌طالب را حلال كن! وقتی خمیر آماده شد، زن گفت: ای بنده‌ی خدا! تنور را روشن كن! او به روشن كردن تنور پرداخت. هنگامی كه آن را برافروخت، گرمای آتش چهره‌اش را سوزاند. آنگاه چنين گفت: بچش! ای علی! این است كیفر كسی كه ـ حقّ ـ بیوه‌زنان و یتیمان را تباه كند. زنی كه علی را می‌شناخت او را دید و ـ خطاب به مادر یتیمان ـ گفت: وای بر تو، این امیرالمؤمنین است! آن زن با شتاب آمد در حالی كه می‌گفت: از شما شرمنده‌ام ای امیرمؤمنان. علی در پاسخ او گفت: من از تو شرمنده‌ام كه در كارت كوتاهی كرده ام.»

همان‌گونه كه یادآور شدیم، قصّه‌ی بالا در قرن ششم هجری توسّط ابن شهرآشوب بدون هیچ مأخذ و سندی نقل شده است و پیش از آن هیچ محدّث و مورّخ موافق و مخالفی[8] به آن اشاره نكرده است.[9]

 

بررسی مفهومی قصّه:

 

اگر قصّه‌ی یاد شده را بدون هرگونه پیش داوری مورد مطالعه قرار دهیم، آنچه از ظاهر عبارت‌های آن می‌یابیم، پیام‌های رسای قصّه می‌باشند. و قصّه‌ها به خاطر پیام‌هایی كه دارند، جذّاب و مرور كردنی هستند.

در این قسمت به برخی پیام‌های ظاهری قصّه اشاره می‌كنیم:

 

الف: پیام‌های مثبت:

_ یاری رساندن به ناتوانان.

_ جویای حال ناتوانان بودن.

_ هنگام یاری رساندن، ناشناخته برخورد كردن با نیازمندان.

ب: پیام‌های منفی:

_ امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام از حال خانواده‌ی مستمندی بی‌خبر بود.

_ امام از شهادت مرزبانش آگاهی نداشت. و اگر بپذیریم كه از شهادت مرزبانش باخبر بوده، باید پذیرای آن باشیم كه حضرت با اطّلاع از وضع خانواده‌ی سربازش در رسیدگی به امورشان كوتاهی كرده است.

_ امام پس از آگاهی از وضع خانواده‌ی مرزبانش، برای كمك و یاری رساندن به آنان اقدام فوری نكرد.

_ امام نیز مانند دیگران از كوتاهی در رسیدگی به امور نیازمندان دچار عذاب وجدان شده و با پریشانی شب را به صبح رساند.

_ در خانه‌ی امیرالمؤمنین علی علیه السلام گوشت و آرد و چیزهای دیگر وجود داشت در حالی كه خانواده‌ی مرزبانش، در فقر و فلاكت به سر می‌بردند.

_ امام معترف به بار سنگین گناه خود در روز قیامت شد.

_ زن بیچاره از رسیدگی نكردن امیرالمؤمنین علیه السلام به امور خود و فرزندانش، دادخواه بود.

_ امام به خاطر كوتاهی كردن در رسیدگی به امور یتیمان از آنان حلالیت طلبید.

_ امام رفتار خود را در برخورد با بازماندگان مرزبانش سزاوار آتش دانست.

_ امام به سبب رفتار خود در برخورد با خانواده‌ی مرزبانش، اظهار شرمندگی كرد.

 

توضیح پیام‌ها:

پیام‌های مثبت این قصّه در جامعه‌ی شیعه نیازی به توضیح ندارد. كیست كه نداند:

شكرانه‌ی بازوی توانا           بگرفتن دست ناتوان است؟

و چه كسی بی‌خبر از آموزه‌های دینی است و تا كنون نیاموخته كه باید جویای حال درویشان و دردمندان باشد؟

مگر ممكن است دردمندی باشد و دیگران بی‌خبر از او باشند[10]؟!

گمنامی و چهره‌پوشی به هنگام فریادرسی، شیوه‌ی مردان خداست. و كمك به نیازمندان در دل شب‌های تار، راه و رسم برگزیدگان الهی است. تا نیازمندان مأخوذ به حیا نگردند و از دریافت كمك‌ها سر باز نزنند.

 

توضیح پیام‌های منفی:

پیام‌های منفی این قصّه نیازمند تأمّل و درنگی در خور می‌باشد. زیرا بی‌توجّهی عمومی در مباحث امامت و ولایت، و تمرین نداشتن در محوری‌ترین مباحث دین، سبب شده تا پیام‌های منفی این قصّه مورد غفلت همگانی واقع شود.


 

[1]_ مأخذ: كتاب، دست نوشته و يا منبع نقل.

[2]_ سند: ناقلان حدیث.

[3]_ «مناقب آل ابی‌طالب» اثری است كه مؤلّف آن در صدد جمع‌آوری اخباری پیرامون مناقب آل ابی‌طالب علیهم السلام از مشاهیر شیعه و مشاهیر پیروان سقیفه بوده است.

[4]_ در نقل گفتار دیگران به جهت رعایت امانت، از بكار بردن عبارت‌های دعایی همچون:  علیه السلام و علامت‌های نگارشی و قطع و وصل بودن پسوندها و پیشوندها، خودداری كرده‌ایم.

[5]_ به نقل بحار الأنوار.

[6]_ به نقل بحار الأنوار.

[7]_ «مناقب آل ابی‌طالب»، "ابن شهرآشوب"، ج 2، ص 133، دوره‌ی پنج جلدی، انتشارات ذوی القربی.

[8]_ موافق و مخالف، یعنی: شیعه و سنّی.

[9]_ در نرم‌افزارهای موجودی كه نشانگر آثار مؤلّفان شیعه و پیروان سقیفه است.

[10]_ مگر در جامعه‌ای كه خودخواهی به اوج خود رسیده و خداخواهی فراموش شده باشد.