صفحه خانگی|افزودن به علاقه مندی ها
 
 
سایت مقالات » پيرزن و مشك آب - تغيير و تحريف
تبلیغات

پيرزن و مشك آب - تغيير و تحريف

 

پيشگفتار

 آنچه را كه آورده‌اند

آنچه را كه نياورده‌اند

بی‌خبری از معارف دینی

سطحی‌نگری و ساده‌اندیشی

قیاس كردن دیگران با خاندان

پررنگ و كم‌رنگ جلوه دادن

تغییر و تحریف برخی از حقایق

خودداری از ارائه‌ی نشانی

اعتماد نابجا به آثار مكتوب

در پی اثبات خواسته‌ها

تحت تأثیر فرهنگ‌ها و تبلیغات ضدّ دینی

عدم شناخت مخاطبان خود

 نقدي بر نقل يك قصه

بررسی مفهومی قصّه

توضیح پیام‌ها

بررسي پيامهاي منفي

حاشیه‌ها

عنوان‌های قصّه

نگاهی به بافت قصّه

قصّه‌ی همگون

نقد و بررسي قصه

حواشي

نگاهي به بافت اين قصه

قصه‌هاي همگون ديگر

پيام‌هاي منفي مشترك

نتیجه

 

 

 

هـ: تغییر و تحریف برخی از حقایق:

سرگذشت نقل آثار مربوط به پیشوایان معصوم علیهم السلام، مصداق «یك كلاغ، چهل كلاغ» است.

حادثه‌ای در تاریخ زندگی امامان معصوم علیهم السلام شكل گرفته است. شاهدان دنیاپرست جاه‌طلب، هر یك به فراخور حال و اعتقاد و جبهه‌گیری خود، فرازی از آن حادثه را پررنگ و یا كم‌رنگ، و با حذف و اضافاتی برای دیگران نقل كرده‌اند. و دیگران نیز آن شنیده‌ها را مانند شاهدان، هریك به فراخور حال و... برای نسل دیگری بازگو كرده‌اند. و مورّخان نامی هم بنا به مصلحت‌اندیشی خودشان و پایبندی و یا عدم پایبندی به ثبت دقیق حوادث، آن‌ها را نگاشته‌اند. محقّقان و پژوهشگران جامعه‌ی ما نیز هریك... قصّه‌ها و ماجراهای تاریخی را از دریچه‌ی چشم خود تحلیل و سانسور كرده، و به گونه‌ای خاص ثبت و ضبط نموده‌اند. وآثار پژوهشگران، دستمایه‌ای برای مؤلّفان كتاب‌های درسی است. و آنچه بیشتر از هرچیز در این میان گم گشته، و یا به آن توجّه و عنایتی نگردیده، احادیث و روایات معتبری است كه از پیشوایان معصوم علیهم السلام در كتب معتبر روایی شیعه نقل شده است[1].

در مورد كلام و سخنان امامان معصوم علیهم السلام نیز تحریفات بسیاری صورت گرفته است، كه همه‌ی آن‌ها ناشی از بی‌توجّهی متولّیان امور می‌باشد. تا جایی كه برخی از عبارت‌های عارفان و شاعران عرب، به صورت روایت نقل می‌شود؛ مانند: «كلُّ شهرٍ محرّم و كلُّ يومٍ عاشورا و كلُّ أرضٍ كربلا»، «إنّ الحياة عقيدة و جهاد»، «الطّرق إلي الله بعدد أنفاس الخلائق»، و... .

 

و: خودداری از ارائه‌ی نشانی‌ مآخذ و مصادر نقل‌ها:

نویسندگان آثار مربوط به پیشوایان معصوم علیهم السلام كه از ذكر مآخذ و مصادر نقل‌ها خودداری كرده‌اند، به گمان ما شاید برخی:

1-     دسترسی به منابع و مآخذ نخستین را نداشته‌اند.

2-     فاقد توان علمی لازم در رجوع به منابع و مآخذ بوده‌اند.

3-     توان ترجمه‌ی صحیح را نداشته‌اند.

4-  منابع و مآخذ مخالفان را مستند و صحیح پنداشته، و سعی در بازشناسی اخبار مخالفان از اخبار شیعی نداشته‌اند.

5-  مصدر و مأخذ هیچ‌كدام از نقل‌ها در نظرشان اعتباری نداشته، بلكه تنها در صدد بیان مفهوم مورد نظر خود از اخبار و روایات بوده‌اند.

6-     هنر به خرج داده و از تلفیق چند قصّه، قصّه‌ای نو آفریده‌اند.

7-  همچون مولوی و دیگر معتقدان به وحدت وجود، هر حادثه‌ای را به هر كسی كه بخواهند، نسبت می‌دهند؛ زهد و تقوی را به معاویه، و كفر و حیله و تزویر را به ولی خدا. [مولوی در پایان قصّه‌ی مشهور: «از علي آموز اخلاص عمل»[2] نقل می‌كند كه امیرالمؤمنین علی علیه السلام پس از پشیمان شدن از جنگ با عمرو، وقتی عمرو به او گفت: «چرا تیغ خود از من بازداشتی؟» به عمرو فرمود: «تو منی و من تواَم ای محتشم[3]»! همان‌گونه كه در مبارزه‌ی حضرت موسی علیه السلام با فرعون می‌گوید: «موسی‌ای با موسی‌ای در جنگ شد»؛ كه این سخنان، مخالف صریح قرآن و فرمايش رسول الله صلی الله علیه و آله می‌باشد و كفر محض است.]

8-     در پی تحقّق اهداف مرموزی بوده‌اند.

9-     قصد تحریف و خیانت داشته‌اند.

10-خواسته‌اند قدر و منزلت علمی و پژوهشی‌شان مجهول بماند و... .

 

ز: اعتماد نابجا به آثار مكتوب متأخّران، و رجوع نكردن به مصادر نخستین:

در جامعه‌ی ما اثر مكتوب از ارزش و اعتبار فراوانی برخوردار است. و شاید برای  برخی، حكم وحی منزل را داشته باشد. زیرا وقتی مطلبی از روی نوشته‌ای خوانده می‌شود، مخاطبان با اعتماد بیشتری به آن توجّه می‌كنند؛ گرچه نوشته‌‌ی مذكور فاقد ارزش علمی و پژوهشی باشد.

اگر اثر مكتوبي به دانشمند پرآوازه‌ای منسوب باشد، چشم‌بسته مورد قبول همگان است. گرچه دانشمند مذكور آن اثر را در آغاز تحصیل خود، یا عنفوان جوانی، و یا تفنّنی و بدون تحقیق نگاشته باشد. و متأسّفانه چنین آثاری در جامعه‌ی ما بارها تجدید چاپ شده و مورد استقبال عموم قرار گرفته، و كسی هم در صدد نقد آن‌ها برنیامده است.[4]

اعتماد كردن به چنان نوشته‌هایی از سوی مؤلّفان جامعه‌ی ما، متداول است. و انگشت شمارند كسانی كه علاوه بر اعتماد به نویسنده‌ی كتاب، در پی بدست آوردن مصادر نخستین‌اند.

بی‌دقّتی، و محدودیت حوزه‌ی پژوهش، و تایپ‌های پرغلط تایپیست‌ها، و عدم كنترل صفحه‌ها و پاورقی‌ها، همه دست به دست هم داده و امروزه كمتر كتابی بدون غلط به چاپ می‌رسد؛ به همین دلیل تكیه بر آن‌ها به دور از احتیاط است.

مآخذ بسیاری از نقل‌های بازنویسی شده، آثار مكتوب مشاهیر حوزه و دانشگاه است [مشاهیری كه رشته‌ی علمی و تحصیلی بیشتر آنان، امام‌شناسی نبوده، بلكه در رشته‌های تاریخ، جامعه شناسی، تربیتی، فلسفه، فقه و اصول، عمر خود را سپری كرده‌اند و شاید مانند اكثر افراد مسلمان این جامعه گمان كرده‌اند كه امامت از اصول مذهب می‌باشد و تحقیق و پژوهش درباره‌ی امامان معصوم علیهم السلام و حوادث تاریخی منسوب به آنان، چندان ضرورتی ندارد. در صورتی كه امامت اساسی‌ترین اصل دین بوده و دین قائم به وجود امام است، و تأمّل در سیره‌ی آن بزرگواران، گامی بلند در جهت شناخت اسلام راستین به‌شمار می‌آید]. و بازنویسان قصّه‌ها و آثار، تنها به شهرت مؤلّفان اعتماد كرده و با اطمینان، نقل‌های نادرست و جعلی آن‌ها را كه از مصادر غیرمعتبر اخذ شده، بازنویسی كرده و در اختیار مخاطبان خود قرار داده‌اند.

 

ح: در پی اثبات خواسته‌ها و تحكیم رأی و نظر خود بودن:

وقتی نویسنده‌ای در صدد باشد تا مخاطبان خود را به تحصیل علوم تجربی تشویق و تحریض كند، تلاش می‌كند تا شرح حال دانشمندان علوم تجربی را به رشته‌ی تحریر درآورده و از هر امكانی بهره‌ی لازم را ببرد. از اصحاب پیشوایان معصوم علیهم السلام به سراغ جابر بن حیان می‌رود و در بزرگداشت ابن سینا، فارابی و... گام‌های بلندی برمی‌دارد. و از قصّه‌های حجّت‌های الهی علیهم السلام، مواردی را برمی‌گزیند كه سفارش به تحصیل علم شده باشد.

در دنیای امروز ما بیشتر آثار، ویژگی فوق را دارند. یعنی هر نویسنده‌ای در پی اثبات تمایلات خود بوده و تلاش می‌كند تا رأی و نظر خود را به كرسی بنشاند.

تدوین آثار مربوط به پیشوایان معصوم علیهم السلام، بر اساس سیاست‌های كلان نظام جهانی، و در راستای تأمین اهداف برنامه‌ریزان می‌باشد؛ نه صرفاً بر اساس آموزش معارف دینی. بنابراین انتخاب مفاهیم و بازنویسی آن‌ها را باید با اهداف مؤلّفان سنجید.

 

ط: تحت تأثیر فرهنگ‌ها و تبلیغات ضدّ دینی بودن:

مؤلّفانی كه در جامعه‌ی ما رشد كرده و بالیده‌اند. جامعه‌ای با همه‌ی ویژگی‌هایی كه می‌شناسید. جامعه‌ای التقاطی. جامعه‌ای كه بر اثر تربیت نادرست، فرزندانش از كودكی به خود حق می‌دهند كه هر برنامه‌ای را ببینند و هر نوشته‌ای را بخوانند، و گوش جان به سخن این و آن بسپارند. زیرا از آغاز تحصیل آموخته‌اند كه خواندن و شنیدن مرزی ندارند.

یك سخنران در حالی كه لباس دانشجوی علوم آل محمد علیهم السلام را به تن دارد، و مخاطبانش برای فراگیری علوم اهل بیت علیهم السلام، در مجلسش حضور دارند، كلام خود را با اشعاری از مولوی آغاز كرده، و با تأكید بر زیربنا بودن اقتصاد، و اصل تكامل و انسان محوری، و با تذكّر چند نصیحت از آیین دوست‌یابی، و با یادی از شجاعت‌ها و مصیبت‌های انقلابیون... سخن خود را به پایان می‌برد!

چه مصیبت دردناكی است! كسانی كه آموخته‌های خود را محك نزده و از ناخالصی‌ها جدا نكرده، لب به سخن گشوده و قلم به دست گرفته‌اند؛ و خواسته یا ناخواسته مروّج پلورالیزم، شرك،... و ضلالت گروهی شده‌اند.

 

ي: عدم شناخت مخاطبان خود در جامعه‌ی اسلامی:

به ظاهر بیشتر مؤلّفان آثار مربوط به پیشوایان معصوم علیهم السلام، از شاعران و نویسندگان و داستان‌سرایان معروفی هستند كه برای فرزندان این مرز و بوم قلم می‌زنند. با مروری در آثار به چاپ رسیده‌ی آنان، این حقیقت آشكار می‌شود كه مؤلّفان مذكور، تخصّصی در شناخت حالات و روحیات و نیازهای مخاطبان خود نداشته و از بدِ حادثه ـ و یا به دلائلی كه جای بحث آن‌ها در این مقال نیست ـ در زمره‌ی نویسندگان مذهبی قرار گرفته‌اند.


 

[1]_ برخی از مشاهیر گفته‌اند: نقل مورّخان برای ما ملاك است، نه روایات معتبر منقول از معصومان علیهم السلام. یعنی آنچه طبری در تاریخ خود آورده، مورد نظر است؛ نه آنچه كلینی و طوسی و صدوق در كتب خود آورده‌اند. در صورتی كه تاریخ طبری، نقلی است از پیروان سقیفه، ولی كتب حدیثی ما  نقلی است از راویان و محدّثان مورد وثوق و اعتماد.

[2]_ عنوان درسی كه در بیشتر مقاطع تحصیلی تكرار شده است. درسی با مفاهیم مورد پسند پیروان سقیفه، و با بدآموزی‌های بسیار. درسی كه ساخته و پرداخته‌ی قصّه‌سازان دربار اموی است. درسی كه در آن غضب امیرالمؤمنین علی علیه السلام، غیر الهی معرّفی شده، و چیره شدن غضب بر عقل و اخلاص كسی كه به فرموده‌ی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله: الحقّ مع علی و علی مع الحق ـ حق همیشه با علی است و علی همیشه با حق ـ .

[3]_ كشته شدن عمرو به دست امیرالمؤمنین علی علیه السلام، از امور قطعی تاریخ اسلام است. ولی مولوی در نقل این فراز تاریخی، پس از نقل قصّه [در مثنوی معنوی، داستان خدو انداختن عدو ، بیت 3907]، آخر به این نتیجه می‌رسد كه حضرت علی علیه السلام از كشتن عمرو پیشمان شد و فرمود: تو منی و من توام، و هر دو با دوستی صحنه‌ی نبرد را ترك كردند.

به گمان ما در طول تاریخ اسلام، كسی چنین جسارت و تحریفی را انجام نداده است. جایی كه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: تمام ایمان در برابر تمام شرك ایستاده است (برز الایمان كلَه الی الشرك كلَه ـ تأویل الأیات ، ج2 ، ص450) ، و امیر علیه السلام را تمام ایمان، و عمرو را تمام شرك و كفر خواندند، مولوی این حقّ مسلّم را انكار كرده، و با كمال كینه‌توزی و با مبنای نادرست و جاهلانه‌ی وحدت وجود، امیر علیه السلام را همه‌ی كفر، و عمرو را همه‌ی ایمان خوانده است؛ و گفته: تو منی و من توام. و اگر ما هیچ نشانی از كفر مولوی جز این عبارت نداشته باشیم، همین ما را بس است؛ و چنین كفری هیچ توجیهی ندارد. و بر اساس منطق جاهلانه عارفانه‌ی مولوی، او خود منافقی كوردل و مشركی خودپرست است.

[4]_ مانند: كتاب «داستان راستان» كه در آن با قصّه‌هایی از ناقلان پیروان سقیفه روبرو هستیم. قصّه‌های: «مسیحی و زره علی علیه السلام»، «در محضر قاضی»، «مرد ناشناس»، «پیر و كودكان» از اين سنخ قصه‌ها مي‌باشند.

 

ادامه