صفحه خانگی|افزودن به علاقه مندی ها
 
 
سایت مقالات » پيرزن و مشك آب - ادامه پيشگفتار
تبلیغات

پيرزن و مشك آب - ادامه پيشگفتار

 

پيشگفتار

 آنچه را كه آورده‌اند

آنچه را كه نياورده‌اند

بی‌خبری از معارف دینی

سطحی‌نگری و ساده‌اندیشی

قیاس كردن دیگران با خاندان

پررنگ و كم‌رنگ جلوه دادن

تغییر و تحریف برخی از حقایق

خودداری از ارائه‌ی نشانی

اعتماد نابجا به آثار مكتوب

در پی اثبات خواسته‌ها

تحت تأثیر فرهنگ‌ها و تبلیغات ضدّ دینی

عدم شناخت مخاطبان خود

 نقدي بر نقل يك قصه

بررسی مفهومی قصّه

توضیح پیام‌ها

بررسي پيامهاي منفي

حاشیه‌ها

عنوان‌های قصّه

نگاهی به بافت قصّه

قصّه‌ی همگون

نقد و بررسي قصه

حواشي

نگاهي به بافت اين قصه

قصه‌هاي همگون ديگر

پيام‌هاي منفي مشترك

نتیجه

 

 

 

آنچه را كه آورده‌اند:

·         معرّفی شناسنامه‌ای پیشوایان معصوم علیهم السلام به شكلی كوتاه و به‌دور از ادب دینی.

·     تأكید بر نقش سازنده‌ی والدین حجّت‌های الهی در تعلیم و تربیت، و رشد فزاینده‌ی فرزندانشان ـ آنان كه دست‌پرورده‌ی حق بوده، و علم و قدرت و عصمت‌شان، همه از فضل پروردگار است ـ .

·    القاب آسمانی پیشوایان معصوم علیهم السلام همچون: باقر، صادق، كاظم و رضا علیهم السلام را نسبت‌های مردمی دانستن.

·    تأكید بر امور بشری برگزیدگان الهی علیهم السلام؛ همان اموری كه در مردم بسیاری یافت می‌شود، مانند: ساده‌زیستی ـ در پوشاك، خوراك و مسكن ـ ، مبارزه با ستم و ستمكاران، دوست داشتن كودكان، سلام كردن به بچّه‌ها، با همه‌كس مهربان بودن ـ و در نظر نداشتن مرزهای ایمان و كفر و شرك و نفاق ـ ، ایثار برای خلق، خدمت برای خلق، بازی كردن در كودكی ـ تأكید بر همانند بودن برگزیدگان الهی علیهم السلام با دیگران ـ ، كمك به نیازمندان، بخشش به دشمنان ناسزاگو ـ لابد برای هوادار ساختن آن‌ها و رفع تهمت از معاویه كه هواداران حجّت‌های الهی را با پول می‌خرید ـ ، صبوری در برابر دشمنی‌ها ـ و خودداری از دفاع تا كسی به دفاع از آن بزرگواران برنخیزد و دشمنانشان را متّهم به شرك و كفر نكند ـ .

·    حجّت‌های الهی را الگو دانستن؛ كه دیگران باید از آنان سرمشق بگیرند نه آن‌كه اطاعت و پیروی از ایشان واجب و ضروری است.

·         تلفیق چند قصّه با هم برای تأمین اهداف مورد نظر.

·         ترویج نسبت‌های دروغی كه پیروان سقیفه به حجّت‌های الهی علیهم السلام داده‌اند.

·         نقل پیام‌هایی از حجّت‌های الهی علیهم السلام كه در راستای پیام‌های معروف جهانی است.

·         نقل پیام‌هایی كه در راستای اهداف مؤلّفان است؛ مانند: تأكید بر نماز، قرآن، انفاق، راستگویی...

·         تحریف تاریخ پیشوایان معصوم علیهم السلام كه تحریف تاریخ اسلام محمّدی است.

·         نقل همانند تاریخ عترت پاك پیامبر علیهم السلام با تاریخ رهبران نهضت‌های مردمی.

·         بی‌دقّتی در برابر گفتار و رفتار معصومان علیهم السلام.

·         به تصویر كشیدن چهره‌های معصومان علیهم السلام ـ برای زمینی معرّفی كردن ایشان ـ .

·         مهم جلوه دادن برخی مسائل برای كمرنگ شدن مسائل اساسی دیگر.

آنچه را كه نياورده‌اند:

·         مقام و منزلت خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام در نزد خداوند سبحان.

·    مقام و منزلت خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام در نزد پیامبران الهی علیهم السلام و امّت‌های گذشته.

·    بیان جایگاه امامت و ولایت عترت پاك پیامبر علیهم السلام در دین ـ اصل استواری كه تمام عبادت‌ها بر محور آن است ـ .

·         امامت و ولایت، یك مبحث دینی است نه یك مقوله‌ی مذهبی.

·    بیان منصوص بودن خاندان رسالت علیهم السلام از سوی خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و اوصیای پیشین علیهم السلام.

·         وجوب اطاعت و پیروی از  خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام.

·         وجوب به دوستی رفتار كردن و نزدیك شدن به برگزیدگان الهی علیهم السلام.

·         اصل حیات‌بخش تولّی نسبت به حجّت‌های الهی علیهم السلام و تبرّی از دشمنانشان.

·         بیان ایمان، كفر، شرك، و ارتداد در رابطه با پیشوایان معصوم علیهم السلام.

·    بیان اصل برگزیده شدن حجّت‌های الهی علیهم السلام توسّط خداوند یكتا، و ابلاغ آن از سوی پیامبرش صلی الله علیه و آله.

·         بیان گواه بر خلق بودن حجّت‌های الهی علیهم السلام.

·         بیان علم و عصمت خاندان رسالت علیهم السلام.

·    بیان برتری عترت پاك پیامبر خدا علیهم السلام در علم و قدرت و عصمت، و قرب به پروردگار از پیامبران گذشته علیهم السلام.

·         بیان چگونگی خلقت حجّت‌های الهی علیهم السلام.

·    بیان اصلاب شامخه و ارحام مطهّره‌ی عترت پاك پیامبر علیهم السلام ـ همچون: عبدالمطّلب، ابوطالب، عبدالله، آمنه، و فاطمه‌ی بنت اسد علیهم السلام ـ .

·    بیان اصل مساوی بودن حجّت‌های الهی علیهم السلام در همه‌ی صفات پسندیده، به ویژه در علم و شجاعت.

·    بیان معجزات و امور معنوی و آسمانی برگزیدگان الهی علیهم السلام، و ارتباط آنان با فرشتگان مقرّب خداوند.

·    نقل پیام‌هایی از پیامبر و اوصیای او علیهم السلام درباره‌ی اهمّیت امامت و ولایت، و جایگاه آن‌ها در دین اسلام.

·         نقل پیام‌هایی از معصومان علیهم السلام در معرّفی خاندان رسالت علیهم السلام.

·         نقل پیام‌هایی از اولیای الهی علیهم السلام درباره‌ی تولّی و تبرّی و مرزهای آن دو.

·         نقل پیام‌هایی از پیشوایان معصوم علیهم السلام درباره‌ی اسلام، ایمان، كفر، نفاق، و شرك.

·    نقل پیام‌هایی از برگزیدگان الهی علیهم السلام درباره‌ی معارفی كه در رابطه با عترت پاك پیامبر علیهم السلام است.

 

همان‌گونه كه ملاحظه می‌فرمایید، آورده‌هاي صاحب نظران، در  باره‌ي شخصيت و زندگی عترت پاك پیامبر علیهم السلام را می‌توان در زندگی و شخصيت دیگران هم يافت، و آن صفات و رفتار، هیچ‌گونه اختصاصی به برگزیدگان الهی علیهم السلام ندارد. و حال آنكه آن‌چه رهبران آسمانی را از دیگران جدا می‌سازد، موضوعات نیاورده‌ای است كه در بالا یادآور شدیم. برگزیدگان الهی علیهم السلام به خواست خداوند، دانای بر هستی بوده و بر هرگونه تغییری توانا هستند؛ و هیچ امری از دیدشان پنهان نیست، و جز به امر خدا گامی برنمی‌دارند.

با مروری بر آثار مربوط به پیشوایان معصوم علیهم السلام در گفته ها و نوشته ها با مسائلی مهم و اساسی در شیوه‌ی بازنویسی پدید آوردندگانشان روبرو می‌شویم كه ذكر آن‌ها هشداری است برای متولّیان فرهنگ دینی، و بازشناسی نقاط ضعف آموزه‌های دینی، كه در این قسمت به برخی از آن‌ها اشاره می‌كنیم:

 

الف: بی‌خبری از معارف دینی و یا ملكه نبودن آن‌ها در دل و جان مؤلّفان:

آشنایی با باورهای دینی، و آداب و رفتارهای خداپسندانه، و تمرین و كاربرد آن‌ها سبب می‌شود تا اگر قصّه‌ای ساختگی و یا روایتی جعلی و یا تفسیری نابجا از آیات الهی در برخی از نوشته‌های وارد شده باشد، مورد پرسش واقع شده، و با پژوهشی در مصادر آن‌ها، نادرستی و ساختگی بودنشان آشكار ‌شود.

مثال: در معارف شیعی ما، اصل مسلّمی وجود دارد كه امام علیه السلام هیچ‌گاه بازی نمی‌كند: «الإمامُ... لا يَلهو و لا يَلعَبُ _ امام... سرگرم نمی‌شود و بازی نمی‌كند[1]»؛ حال اگر در قصّه‌ای خواندیم كه: امام در كودكی بازی می‌كرده و یا با چیزی سرگرم شده است؛ بی‌تردید خواهیم گفت كه آن قصّه، ساخته و پرداخته‌ی دشمنان دین است و واقعیت تاریخی ندارد. پس اگر نویسنده‌ای از این حقیقت غافل باشد، ده‌ها قصّه‌ی ساختگی مخالفان را در راستای تأمین اهداف آنان بازنویسی كرده، و در تیراژ وسیعی در اختیار پیروان اهل بیت علیهم السلام قرار خواهد داد. و كتاب‌های درسی ما متأسّفانه در بر دارنده‌ی بسیاری از قصّه‌های ساختگی و احادیث جعلی است.

 

ب: سطحی‌نگری و ساده‌اندیشی در انتقال مفاهیم دینی:

ناگفته گزاردن امور ملكوتی و آسمانی پیشوایان معصوم علیهم السلام و قناعت كردن به برداشت‌های انسان‌محوری از حیات معنوی آن بزرگواران، همان ساده‌اندیشی و سطحی‌نگری است، و مصیبت وقتی افزون می‌شود كه نویسندگان سطحی‌نگر و ساده‌اندیش بخواهند در نگاه محدود و تنگ خود، به زاویه‌ای خیره شوند و به اصطلاح بخواهند دست روی نقطه‌ی حسّاسی بگذارند؛ همچنان‌كه برخی مؤلّفان خواسته‌اند در زندگی پیشوایان معصوم علیهم السلام به دوران كودكی آن بزرگواران اشاره‌ای داشته باشند. نویسندگانی كه حجّت برگزیده‌ی خداوند را در بزرگسالی همانند دیگر مسلمانان قلمداد می‌كنند، و مرزی شفّاف و روشن میان معصوم و غیرمعصوم قائل نیستند، اگر خواسته باشند از كودكی اولیای الهی علیهم السلام سخنی به میان آورند، چه موهوماتی را به قلم كشیده و چه تصاویر ناموزونی را ارائه خواهند داد!

 

ج: قیاس كردن دیگران با خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام:

اصلی كه همه‌ی مؤمنان از مولای خود حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام آموخته‌اند، این است كه آن حضرت فرمودند: «لا يُقاسُ بنا أحدٌ _ هیچ‌كس با ما مقایسه نمی‌شود[2]».

هیچ‌كس در هیچ زمان، در علم، عصمت، امامت، ولایت، اخلاص، بندگی، تقرّب به خدا و... با پیشوایان معصوم علیهم السلام قیاس نمی‌شود. هیچ عملی پیامبرگونه، علی‌گونه، فاطمه‌گونه، حسین‌گونه، و... نیست.

هیچ‌كس نمی‌تواند[3] همانند عترت پاك پیامبر علیهم السلام در راه تقرّب به خدا گام بردارد، و در هیچ امری به آنان شباهت داشته باشد.

قصّه‌نویسان سعی و تلاش بسیاری كرده‌اند تا كودكی اولیای الهی علیهم السلام را مانند كودكی دیگران جلوه دهند. شاید خدای‌ناكرده بر این باورند كه امامان برگزیده‌ی الهی علیهم السلام مانند دیگر افراد جامعه از سعی و خطا برخوردارند، و بر این اساس است كه می‌توانند اسوه‌ای برای دیگران باشند؛ و اگر آنان پاك و قدّیس و آسمانی باشند، نمی‌‌توانند اسوه و الگویی كارآمد باشند!! ناگفته نماند كه چنان باور نادرستی، مخالف آشكار كتاب خدا و سنّت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله است.

 

د: پررنگ و كم‌رنگ جلوه دادن فرازهایی از یك واقعه و یا یك سخن:

حوادث تاریخی و معارفی كه از زبان اولیای الهی علیهم السلام بیان شده‌اند، سرشار از نور و هدایت و رستگاری‌اند؛ و تصویری گویا و شفّاف از خداخواهی مؤمنان، و دنیاطلبی كافران، و جلوه‌هایی از سرنوشت هدایت‌یافتگان، و فرجام بد گمراهان است.

در نقل اولیای الهی علیهم السلام، به سبب عصمتشان، هیچ‌گونه سهو و اشتباهی وجود ندارد، و در آنچه بیان داشته‌اند، نیازی به حذف و اضافه نیست؛ و به همین جهت است كه در كلامشان فضاسازی و تصویری از شب و روز، گرما و سرما، و زنگ شتران و شخصیت‌پردازی قهرمان قصّه‌ها نیست[4].

ولی آنچه در نقل بازنویسان می‌خوانیم، به گونه‌ای دیگر است. زیرا فضاسازی و شخصیت‌پردازی قهرمان قصّه، گاهی بیش از نود درصد حجم قصّه‌ها را به خود اختصاص داده است.

علاوه بر آنچه گفته شد، گاهی نویسندگان، بر جنسیت و یا گروه سنّی قهرمان قصّه تأكید دارند، نه نوع حوادث تاریخی و پیام‌های مثبت و منفی آن. مثلاً نویسنده‌ای كه تمام توان خود را بكار برده تا نقش زن را در تاریخ اسلام بازگو كند، برای او موفّقیت و شكست قهرمان قصّه مطرح نیست. او می‌خواهد ثابت كند كه موجودی به نام زن در تاریخ اسلام نقشی را بر عهده داشته است. چنين كسي برای رسیدن به هدف خود، ناگزیر است شركت زن را بیش از مسائل دیگر جلوه دهد.

به عنوان مثال: در بازنویسی قصّه‌های پیشوایان معصوم علیهم السلام ـ در مقطع ابتدایی ـ تأكید بر رفتار كودكی، مهربانی با مردم، و دوست داشتن همه‌ی كودكان، از دیگر فرازهای قصّه، پررنگ و لعاب‌تر است. به تعبیر دیگر: انسان‌محوری، پررنگ‌ترین فرازهای زندگی اولیای الهی علیهم السلام است نه خدا محوری و امور وحیانی. و این شیوه و بیان، خواست دیرین مخالفان اسلام بوده، و امروز سازمان‌هاي بين المللي چون یونیسف، خواستار جدّی آن هستند. 

 

[1]_ "كافي"، ج 1، ص 284، ح 4.

[2]_ "عيون الأخبار"، ج 2، ص 71، ح 297.

[3]_  "نهج البلاغة"، ص 965، نامه‌ی 45.

[4]_ اموری كه اراده‌ی قهرمان قصّه را تحت الشّعاع شرایط زمان و مكان و شخصیت گذشته‌ی او قرار می‌دهد. در حالی كه اراده‌ی انسان تابع چیزی نیست. انسانی كه همه‌ی عمر خود را در پاكی و نیكی به سر برده، و در شرایط خوبی پرورش یافته، می‌تواند با اراده‌ی خود، مرتكب خلافی شده و از مسیر هدایت منحرف شود؛ و انسانی كه در نطفه و تربیت او جز زشتی نبوده، و همه‌ی عمر را در تباهی به سر برده، می‌تواند با اراده‌ی خود، به صراط مستقیم بازگردد. و این مسأله، با شخصیت پردازی قهرمان قصّه، و شرایط زمان و مكان، سازگار نیست.