صفحه خانگی|افزودن به علاقه مندی ها
 
 
سایت مقالات » پيرزن و مشك آب - پيشگفتار
تبلیغات

پيرزن و مشك آب - پيشگفتار

 

 

پيشگفتار

 آنچه را كه آورده‌اند

آنچه را كه نياورده‌اند

بی‌خبری از معارف دینی

سطحی‌نگری و ساده‌اندیشی

قیاس كردن دیگران با خاندان

پررنگ و كم‌رنگ جلوه دادن

تغییر و تحریف برخی از حقایق

خودداری از ارائه‌ی نشانی

اعتماد نابجا به آثار مكتوب

در پی اثبات خواسته‌ها

تحت تأثیر فرهنگ‌ها و تبلیغات ضدّ دینی

عدم شناخت مخاطبان خود

 نقدي بر نقل يك قصه

بررسی مفهومی قصّه

توضیح پیام‌ها

بررسي پيامهاي منفي

حاشیه‌ها

عنوان‌های قصّه

نگاهی به بافت قصّه

قصّه‌ی همگون

نقد و بررسي قصه

حواشي

نگاهي به بافت اين قصه

قصه‌هاي همگون ديگر

پيام‌هاي منفي مشترك

نتیجه

 

 

بسم الله الرّحمن الرّحيم

 

پيرزن و مشك آب 

 

پيشگفتار:

«قالَ رسولُ الله صلی الله علیه و آله: إنّي تاركٌ فيكُمُ الثَّقلينِ: كتابَ اللهِ و عِترتي أهلَ بَيتي، و إنّهُما لَن يَفتَرِقا حتّی يَرِدا عَليَّ الحوضَ، ما إن تمسَّكتُم بِهِما لَن تَضلُّوا _ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: من دو چیز گرانسنگ را در میان شما باقی می‌گذارم: كتاب خدا و خاندانم اهل بیتم را؛ و آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در كنار حوض (در قیامت) بر من وارد شوند؛ تا زمانی كه به آن دو چنگ زده‌اید، هرگز گمراه نخواهید شد[1]».

برای رهایی از گمراهی‌‌ها، راهی جز اطاعت از پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله نیست. پیامبری كه اطاعت از او، اطاعت از خداوند تبارك و تعالی است.[2]

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بارها مفهوم حدیث ثقلین را با عبارت‌های گوناگون، و در اجتماعات مختلف بیان فرموده‌اند: در عرفات، در غدیر خم،... و در روزی كه خواستار قلم و دوات شدند تا از خود نوشته‌ای بجای بگذارند.

بنا بر هدایت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، و ابلاغ آشكار و عمومی آن بزرگوار، تمسّك به قرآن و عترت، تنها راه رستگاری است. همان قرآن و عترتی كه لحظه‌ای از هم جدا نمی‌گردند؛ پس تمسّك به عترت پاك پیامبر علیهم السلام، همان تمسّك به قرآن است. زیرا گفتار و رفتار آن بزرگواران، تفسیر كتاب خدا بوده، و بنا به فرموده‌ی حضرت باری تعالی[3] : اطاعت از آنان، اطاعت از خدا و رسول‌الله صلی الله علیه و آله است.

گفتار و رفتار و اخلاق خاندان رسالت علیهم السلام بر اساس كتاب خدا و سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله می‌باشد، و هیچ دوگانگی میان آن‌ها وجود ندارد. بنابراین، آثاری كه نقش‌آفرینان آن‌ها پیشوایان معصوم علیهم السلام می‌باشند، بخشی از سنّت به شمار آمده، و همه‌ی فرازهای آن آثار، از اهمّیت خاصّی برخوردارند. زیرا هرگونه عمل و یا عكس‌العملی از سوی معصومان علیهم السلام به منزله‌ی بخشی از سنّت، و یا تفسیری از كتاب خداست.

بی‌توجّهی و بی‌دقّتی در بیان قصّه‌ها و آثار مربوط به پیشوایان معصوم علیهم السلام، و كم و زیاد كردن آن‌ها به عنوان بازنویسی، ساده‌نویسی، تصویر پردازی، و یا گزینش بخشی كه مورد اتّفاق همه‌ی فرق باشد، نوعی تحریف كلام خدا و سنّت پیامبر اوست.

توضیح و تفسیرهای ناشیانه، و به دور از شأن و منزلت پیشوایان معصوم علیهم السلام _ با نادیده گرفتن دانش گسترده و فراگیر، و مأموریت ویژه‌ی الهی، و عصمت و پاكدامنی آن بزرگواران _ در مقدّمه و یا در پایان قصّه‌ها و آثار، انحرافات بسیاری را در عقیده و رفتار و اخلاق جامعه‌ی اسلامی ایجاد كرده است.

به عنوان نمونه اگر در قصّه‌ی جانسوز غصب خلافت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام[4] بر اين اعتقاد باشيم كه آن حضرت پس از غصب خلافتش با غاصبان حق خود بیعت كرده و مشاور آنان در امور جاری حكومتشان بوده است، ناگزیر برای توجیه اين عملكرد حضرتش، باید چنین تحلیلی داشته باشیم كه: نوپایی اسلام، لزوم حفظ وحدت مسلمانان و وضعیت یهودیان مدینه، و احتمال خطر حمله‌های خارجی سبب شد تا حضرت علی علیه السلام برای حفظ اسلام! (اسلام منهای قرآن و عترت) و مسلمانان، با غاصبان كنار آمده و راهنمای آنان باشد ـ و چنین تحلیل نادرست و نابجایی دستاویز خوبی برای سازش‌كاران دنیاپرست، و حاشیه‌نشینان دربار در طول تاریخ خواهد بود ـ .

امّا اگر در ماجراي مذكور، بر این حقيقت باشیم كه: «حضرت علی علیه السلام به درخواست دخت گرامی پیامبر خدا صلوات الله عليهما، و همراه ایشان پس از غصب خلافت و فدك، براي يافتن تنها چهل مرد، شب‌ها به در خانه‌های مهاجر و انصار می‌رفتند و از آن‌ها برای احقاق حقّ خود بیعت به مرگ می‌گرفتند؛ ولی مهاجر و انصار بیعت‌شكنی می‌كردند»، در اين صورت، تاریخ را چنين تحلیل خواهیم كرد كه: حضرت مولای متّقیان حیدر كرّار علیه السلام با نداشتن یار و یاور حقّش غصب شد؛ و اگر از میان مهاجر و انصار فقط چهل تن او را یاری می‌كردند، غاصبان را از اریكه‌ی قدرت به زیر می‌كشید، و زمین خشكیده را از خونشان سیراب می‌كرد. زیرا نه ترسی از دشمنان داخلی بود، و نه وحشتی از دشمنان خارجی، و نه ملاحظه‌ی نوپایی اسلام؛ كه اگر چنین ملاحظه‌ای سزاوار بود، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از جنگ بدر و احد خودداری می‌كردند.

و نيز اگر در ماجراي غصب خلافت بگوییم كه: پیامبر اسلام امر حضرت حق را به وصی برگزیده‌ی الهی خود چنین ابلاغ فرموده بود: «یا علی! تو همانند كعبه‌ای، و مردم باید (برای سپردن امر حكومت و ولایتشان) به سوی تو بیایند، نه تو (برای عهده دار شدن امر حكومتشان) به سوی مردم (رفته و از آنان درخواست كمك و یاری كنی)»؛ آنگاه تاریخ را این‌گونه تحلیل خواهیم كرد كه: چون فرهنگ جاهلی[5] عرب به كلّی رنگ نباخته بود، مسلمانان پس از رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، همه از اسلام رویگردان شده، و به شعارهای جاهلی پرداختند و فرمایش خداوند سبحان در قرآن، تحقّق خارجی یافت؛ آن‌جا كه فرموده است: «آیا اگر (پیامبرتان) بمیرد یا كشته شود، شما به گذشته‌هایتان _ شرك و بت‌پرستی _ باز می‌گردید»[6] و پس از گذشت بیست و پنج سال از حكومت غاصبان، و بعد از مرگ عثمان، به علّت حیف و میل اموال عمومی، و نابرابری‌های اقتصادی و سیاسی، برای اجرای عدالت به در خانه‌ی حضرت علی علیه السلام هجوم آوردند، و امام علیه السلام بنا به فرموده‌ی پیامبر صلی الله علیه و آله، زمام امورشان را بدست گرفت.

ملاحظه فرمودید كه در نقل یك قصّه به شكل‌های مختلف، با چه مسائلی روبرو خواهیم بود؛ و این تازه بخشی از فجایع تحریف دین خداست.

آنچه بیش از هرچیز نیاز به تأمّل و دقّت فراوان دارد، شناسایی درست گفتار و رفتار و اخلاق پیامبر و عترت پاك او علیهم السلام است؛ زیرا سنّت آن بزرگوراران، مفسّر و بیانگر حقیقی و راستین كتاب خداست؛ و پیروی از راه و روشی غیر از آن، مخالفت آشكار با قرآن است.

با كمال تأسّف، سنّت غاصبان خلافت علوی، راهنمای جمع زیادی از مسلمانان دیروز و امروز است، و پیروانشان بخاطر عمل به سنّت آن‌ها، آیات محكمات قرآنی را نادیده گرفته، و اطاعت خدا و رسولش را فراموش كرده‌اند.

دشمنان قسم‌خورده‌ی اسلام، اهمّیت نقش عترت پاك پیامبر علیهم السلام در زنده نگه‌داشتن اسلام محمّدی و سنّت نبوی را با همه‌ی وجود خود حس كرده، و باور داشتند كه با حضور فعّال و چشمگیر آن حضرات در جامعه، اسلام آسمانی قابل تحریف و دگرگونی نیست؛ به همین جهت بر آن شدند تا پس از درگذشت آخرین پیام‌آور الهی، عترت او را با تبلیغات همه جانبه و مخالفت‌ها و درگیری‌های خونین، از متن اسلام حذف كرده و از نشر آثار پیامبر‌خدا صلی الله علیه و آله[7] در وصف و فضائل آنان جلوگیری نمایند؛ و ناقلان و راویان آثار آن حضرت را اگرچه ابوذر غفاری ـ صحابه‌ی گرانقدر و راستگوی پیامبر ـ باشد، با تازیانه ادب كنند، و شعار ابن‌ملجم  ـ كه لعنت خدا بر او باد ـ  درست همان فریادی بود كه از غاصبی سنگ‌دل برخاست؛ آنگاه كه پیامبر‌خدا صلی الله علیه و آله می‌خواست برای جلوگیری از گمراهی امّتش چیزی بنویسد.[8]

غاصبان ستم‌پیشه، وقتی مبارزات و تلاش‌های فراوان خود را در خاموش كردن نور خدا و جلوگیری از نشر آثار پیامبر صلی الله علیه و آله درباره‌ی عترتش كار‌آمد ندیدند، و دریافتند كه اخبار و آثار بی‌شماری از آن حضرت سینه به سینه نقل شده است، ترفند دیگری به‌كار برده و كارخانه‌های حدیث‌سازی به راه انداختند، و آثار گمراه كننده‌ای را در قالب‌های زیر ارائه كردند:

1-  آنچه در نكوهش غاصبان، از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده بودند، همانندش را در شأن خاندان پیامبر علیهم السلام جعل كردند.

2-  فضائلي را كه پیامبر در شأن خاندان پاكش علیهم السلام فرموده بود، برای غاصبان و یاوران دین‌ستیزشان نقل كردند.

3-  آنچه را كه در برتری عترت پیامبرخدا علیهم السلام بیان شده بود، تعميم داده و برای دیگران نیز نقل كردند.

4-  اگر حدیثی را افراد مختلفی نقل كرده و راهی برای انكار آن وجود نداشت، با تغییراتی ‌ـ از قبیل كم و زیاد كردن، نقل به معنا آوردن، و پس و پیش كردن عبارت‌ها ـ آن را رواج دادند.

5-     احادیثی را كه قابل تغییر و كتمان نبود، لفظ آن را ذكر كرده و معنایش را تغییر دادند.

6-  برای متّهم كردن عترت پاك پیامبر علیهم السلام به اشتباه و خطا، و تبرئه‌ی خود از گناهان و خطاهای فراوان، احادیث بسیاری جعل كردند.

7-  در برتری جایگاه عترت پیامبر علیهم السلام، روایاتی را كه نشان از غلوّ داشت، جعل كردند تا پیروان و شیعیان خاندان عصمت و طهارت را غالی بنامند.

8-  پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از سوی خالق سبحان مأموریت یافت تا عترت پاكش را اهل‌ ذكر معرفی كرده و بر همه‌ی امّـت اسلام واجب كند تا براي یافتن پاسخ هر مسئله‌ای به آنان رجوع كنند. ولی در آثار ساختگی غاصبان، امّـت اسلام در رجوع به قرآن، اجماع، قیاس و همه‌‌ی اصحاب (از مؤمن و منافق و مشرك) سفارش شده‌اند.

9-  در آثار حدیث‌سازان پیروان سقیفه ناشناخته‌ترین افراد در میان امّـت اسلام[9]، عترت پاك پیامبرخدا علیهم السلام می‌باشند. كسانی كه پیامبرخدا صلی الله علیه و آله در همه وقت و همه جا در ابلاغ ولایت، امامت و مودّت آنان كوشیده و ولایت آنان را اساس دین برشمرده است.

10-اگر پیامبر عظیم‌الشّأن اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: «أناَ مدينة العلمِ و عليٌّ بابها فمَن أرادَ المدينةَ و الحِكمةَ فليَأتِها مِن بابِها ـ من شهر علمم و علی دروازه‌ی آن. پس هر كه خواهان شهر علم و حكمت است، باید از دروازه‌ی آن بیاید[10]»، غاصبان حقّ علوی حدیث جعل كردند كه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: «أُطلُبُوا العلمَ ولو بِالصّينِ – علم را بیابید گرچه در چین باشد[11]».

 

پیروان و دوستداران ولایت علوی در تاریخ پرحادثه‌ی خود، همیشه مورد تهاجم فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و نظامی شب‌پرستان بوده و با مجاهدت‌های دلیر مردانی چون: مالك، مقداد، عابس، حبیب، هشام، زراره، دعبل، حسین بن روح، محمّد بن نعمان، میرحامد حسین و علاّمه‌ی امینی به مقابله‌ی با دشمنان برخاسته، و سدّی استوار در سر راه متجاوزان بنا كرده‌اند.

فرزانگانی كه با همه‌ی توان خود، به پاسداری از مكتب اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم السلام پرداخته‌اند،  با بررسی مآخذ انكار ناپذیر پیروان سقیفه، به فضائل و مناقبی از اهل بیت پیامبر علیهم السلام دست یافته و از آن‌ها برای خلع سلاح دشمن خود سود جسته‌اند‌ ـ گرچه در كنار هر فضیلتی عبارت و یا نكته‌ی زهرآگینی وجود دارد ـ و كتاب‌ها و مقاله‌هایی به رشته‌ی تحریر درآورده‌اند؛ ولی پیروان سقیفه با كینه‌توزی ویژه‌ای كه دارند در حال حاضر نیرنگ تازه‌ای به‌كار برده و در چاپ‌های جدید، مآخذ مذكور را با تحریفات آشكار‌ آورده و سندهای گویا را حذف می‌كنند. و در جایی كه از حذف سند ناتوان باشند می‌گویند: این احادیث و اخبار به دست پیروان مكتب اهل‌بیت در كتاب‌های ما درج شده است.

شگفت‌آور است كه پیروان كوردل سقیفه از كینه‌توزی با خاندان رسالت علیهم السلام، امانتدار علمای خودشان هم نیستند!!

باید توجّه داشت كه نقل مناقب اهل بیت علیهم السلام از كتاب‌های پیروان سقیفه، شیوه‌ای است برای مبارزه با منكران فضائل و مناقب آن بزرگواران؛ نه راه و روشی در آموزش معارف حقّه‌ی دینی. ولی متأسّفانه امروزه بسیاری از مبلّغان و مروّجان مذهبی، بدون هیچ دقّت و اندیشه‌ای به نقل فضائل و مناقبی از پیشوایان معصوم علیهم السلام می‌پردازند كه بیشتر آن‌‌ها ساخته و پرداخته‌ی جاعلان منافق است.

دشمنان كینه‌توز اسلام و ولایت علوی، با پشتوانه‌ی كفر جهانی، و با بهره‌مندی از رسانه‌های گروهی، هر روز و هر ساعت برای نابودی اسلام و مسلمانان ـ به ویژه شیعه و مكتب خونبار تشیع ـ طرحی نو ارائه كرده، و پیروان و دوستداران آل الله علیهم السلام را هدف قرار داده‌اند. و چه ساده‌اندیشی است كه آنچه از مآخذ و منابع مختلف به دست ما می‌رسد، بدون بررسی و بازنگری، به دیگران منتقل كنیم.

كسی كه می‌خواهد نكته‌ای از فضیلت‌های پیشوایان معصوم علیهم السلام را برای مردم  بازگو كند، باید با معارف گسترده و همه جانبه‌ی شیعی آشنا بوده و اصل امامت را با دلیل و برهان پذیرفته، و از ترفندهای مخالفان و منكران آگاه باشد؛ و اضافه بر آن، توان بررسی مآخذ و اسناد آن‌ها را داشته و با زبان آن‌ها بیگانه نباشد. زیرا ژرف‌نگری در قصّه‌ها و فرازهای زندگی پیشوایان معصوم علیهم السلام كمتر از تفقّه و موشكافی در اخبار فقهی و مسائل شرعی متداول نیست. چرا كه بسیاری از این قصّه‌ها ـ بلكه همه‌ی آن‌ها ـ شالوده‌ی اعتقادی، معرفتی، اخلاقی و رفتاری شیعیان و دوستداران آن بزرگواران را تشكیل می‌دهد كه بی‌تردید، از احكام و وظائف روزمرّه،‌ از اهمّیت بیشتر و جایگاه برتری برخوردار می‌باشد.

فرازهای برگزیده از آثار مربوط به پیشوایان معصوم علیهم السلام كه بیشتر آن‌ها از مآخذ و منابع پیروان سقیفه انتخاب شده است!! از ویژگی‌های زیر برخوردار است:

 


[1]_ "احتجاج طبرسي"، ج 2، ص 487، ح 328.

[2]_ "قرآن مجيد"، سوره‌ی نساء، آیه‌ی 80: «و مَن يُطِعِ الرَّسول فَقد أطاعَ اللهَ _ و هر كه رسول خدا را اطاعت كند، همانا خدا را اطاعت كرده است».

[3]_ "قرآن مجيد"، سوره‌ی نساء، آیه‌ی 59: «... اطيعوا الله و اطيعوا الرّسول و اولي الامر منكم _ خدا را اطاعت كنید و از پیامبر و صاحبان امرتان پیروی نمایید.» فرازی از زیارت جامعه‌ی كبیره: «مَن أطاعَكم فَقد أطاعَ الله _ هر كه شما را اطاعت كند، همانا خداوند را اطاعت كرده است».

[4]_ امیرالمؤمنین علی علیه السلام تنها كسی بود كه علم و فهم و پاكدامنی رسول‌الله صلی الله علیه و آله را دارا بود، و خلافت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نیز حقّ الهی و مسلّم آن حضرت بود كه توسّط منافقان و مشركان غصب شد، و غاصبان، عنوان «خليفة الرسول» را كه به اختصار «خلیفه» گفته می‌شد به خود نسبت دادند. و چه نسبت ناروا و چه دروغ بزرگی!!

[5]_ فرهنگ شرك و بت‌پرستی.

[6]_ "قرآن مجيد"، سوره‌ی آل‌عمران، آیه‌ی 144: «أفإن مات أو قتل انقلبتم علی أعقابكم...».

[7]_ وقایع تاریخ اسلام كه عترت پیامبر صلی الله علیه و آله در آن‌ها نقش اساسی داشتند و عملكرد‌های پیامبر صلی الله علیه و آله در رابطه با عترتش و گفتارهای روشنگر رسول‌الله صلی الله علیه و آله در معرفی خاندان رسالتش .

[8]_ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله تا آخرین لحظه‌ی حیات، هیچ اثر مكتوبی به خطّ خود نداشت، و خواسته بود تا تنها اثری كه از او به جای می‌ماند، امر رجوع به اهل بیت و تمسّك به عترتش علیهم السلام باشد كه با مخالفت و كارشكني عمر روبرو شد. همو كه همچون معاویه، قرآن را در برابر عترت پیامبر علیهم السلام علم كرد و فریاد زد: قرآن، ما را بس است ـ حسبنا كتاب الله ـ .

[9]_ همچون امیرالمؤمنین علی علیه السلام در قصّه‌ی: «مرد ناشناس» كه فردی ناشناخته است و حسنین عليهما السلام در قصّه‌ی «پیر و كودكان».

[10]_ "مصباح الزّائر"، ابن طاووس، ص 446.

[11]_ "روضة الواعظين"، ج 1، ص 53، ح 46. ـ شاید برای دوركردن امت اسلام از در خانه ی امیرالمومنین علی علیه السلام جعل كرده باشند. ـ