صفحه خانگی|افزودن به علاقه مندی ها
 
 
سایت مقالات » نقد ادبيات كودك 2
تبلیغات

نقد ادبيات كودك 2

 

شروع برخی تحوّلات

 

ادبیّات عامّه‌ی این سرزمین، همپای دیگر تحوّلات جامعه، فراز و نشیب‌ها را طی می‌کرد. هر قوم بیگانه‌ای که با لشکرکشی‌های ویرانگر خود، قدم به این آب و خاک می‌گذاشت، بخشی از ادبیّات و فرهنگ نامأنوس خود را به جای می‌نهاد و آن‌چه که هرگز با خلق و خو و روحیّه‌ی ایرانیان سازگار نبود، در بستر فرهنگی ما رسوب می‌کرد.

جهانگردان و شرق‌شناسان غربی نیز در این میان بیکار نبودند. بر خلاف جهانگردان مشرق که به قصد کسب تجربه و آموختن علم، به نقاط دوردست سفر می‌کردند، جهانگردان مغرب زمین، به قصد جاسوسی و به‌دست آوردن اطّلاعات در زمینه‌ی پیشرفت‌های علمی و نحوه‌ی زندگی همراه با سلامت اجتماعی و فرهنگی، به این سوی دنیا آمدند و بعضاً کوشیدند تا در حدّ توان خویش، ضربه‌هایی مهلک بر پیکره‌ي جوامع شرقی، به‌ویژه ایرانیان، وارد کنند.

 

ردّ پای استعمار

 

اروپاییان، پس از جمع‌آوری و غارت منابع علمی سایر ملل به‌ویژه مسلمانان، مطالعه و کار جدّی روی این منابع را آغاز نمودند و سپس با عبور از قرون وسطی، رنسانس را به‌وجود آوردند. آن‌گاه دستاوردهای علمی خویش را در بوق و کرنا کردند تا اندیشمندان و جویندگان علم سایر کشورها را به سوی خویش جذب کنند.

می‌توان گفت که اوّلین جرقّه‌های انقلاب صنعتی در اروپا، مقارن با حکومت صفویّه در ایران بود. صلابت فرهنگی و دینی آن دوران و حضور هوشیارانه‌ی عالمان درست‌اندیش شیعه و ايده هاي حاکمان صفوی برای برقراری حاکمیّت سیاسی شیعی در ایران ، مانع رسوخ و نفوذ جدّی افکار مسیحیّت گردید؛ امّا باز هم دشمنان، بی‌توفیق نبودند و موفّق شدند از چالش‌های ایجاد شده در سلسله‌ی صفویان استفاده کنند و اوّلین گام‌ها را برای رسیدن به اهداف شوم خود بردارند.

«در سال 1640 میلادی، در دوره‌ی صفویّه، بازرگانی ارمنی که از ارامنه‌ی ساکن آمستردام بود، دستگاه چاپی را با حروف ارمنی خریداری و به جلفای اصفهان وارد کرد.» (مجید مکاری ،1388) پس از آن در دوران عبّاس میرزا، اوّلین چاپخانه‌ی سربی با حروف فارسی و عربی توسّط میرزا زین‌العابدین در تبریز دایر شد؛ اما اوّلین کتاب منتشره به زبان فارسی توسّط این چاپخانه نبود. «قدیمی‌ترین کتابی که به زبان فارسی در جهان به طبع رسیده است، دو کتاب به نام‌های "داستان مسیح" و "داستان سن پیدرو" است که هر دو با ترجمه‌ی لاتین در سال 1639 (1094 هجری) یعنی یازده سال پس از وفات شاه عبّاس اوّل، در شهر "لیدن" توسّط فردی به‌نام dieu ce ludovico   طبع شده است. همین شخص، صفحاتی چند از انجیل را نيز به زبان فارسی چاپ كرده است. کتاب‌های فارسی، پیش از این که در ایران به چاپ برسد، در ممالک هندوستان، عثمانی، مصر و شهرهای اروپایی به چاپ رسیده است. در هندوستان، توسّط مأموران انگلیسی مقیم کلکته، نخستین چاپخانه برای طبع کتب فارسی در 1225 دایر شد.» (همان مأخذ)

سرنوشت غمبار چاپ و چاپخانه به همین‌جا ختم نشد. ناصرالدین شاه در بازگشت از اوّلین سفرش به اروپا، یک دستگاه چاپ سربی با حروف فارسی و لاتین به همراه آورده بود؛ امّا نبود نیروی متخصّص باعث شد که چاپخانه به‌دست "بارون لویی دونرمان" فرانسوی بیفتد.

 

داد و ستدهای فرهنگی با غرب

 

در دوره‌ي قاجار، که مصادف با شروع جدّی انقلاب صنعتی اروپا بود، آمد و شد اروپاییان به ایران آشکارتر و پررنگ‌تر شد. آن‌ها آمدند و خبرهای قارّه‌ی سبز را به گوش صاحب‌منصبان و صاحبان اندیشه رساندند و سرانجام میرزا تقی خان امیرکبیر، اوّلین گروه از دانش‌آموختگان ایرانی را برای آشنایی با آخرین تحوّلات علمی و کسب دانش‌های جدید به خاک اروپا فرستاد و این حرکت ، نقطه‌ی عطفی در انحرافات فرهنگی و دینی ما شد.

رفت و آمد ایرانیان به خاک اروپا، کم‌کم رونق گرفت و سیل مشتاقان علم، به مرزهای اروپا که
می‌رسیدند، بهت زده کفش‌های خود را درمی‌آوردند و قدم در اقلیم فرنگ می‌گذاشتند. این روند، به قول آن دسته از محقّقان (!) موجی از بیداری را ایجاد کرد و باعث به‌وجود آمدن نهضت مشروطه شد. در کتاب "پروتکل‌های دانشوران صهیون" از قول اندیشمندان یهودی درباره‌ي مزایای حکومت‌های مشروطه برای صهیونیزم بین‌الملل، چنین آمده است:

«لیبرالیسم، حکومت‌های مشروطه را که جای تنها حکومت حافظ "گوییم"[1]، یعنی حکومت استبدادی را گرفتند، به‌وجود آورد و مشروطه ـ همان‌طور که خودتان خوب می‌دانید ـ فقط مدرسه‌ای است  برای آموزش رشته‌های اختلاف، آشوبگری، بد فهمی، مشاجره، تضادّ آرا و دعواهای بی‌ثمر حزبی. در یک جمله، مشروطه مدرسه‌ای است برای فراهم آوردن عناصری که شخصیّت حکومت را در هم می‌شکند و فعّالیّت آن را می‌کشد. تریبون آدم‌های پرحرف که در تخریب حکومت، دست کمی از مطبوعات ندارد، شروع به انتقاد از ضعف و ناتوانی حکومتگران می‌کند و آن‌ها را آدم‌های بی‌بو و بی‌خاصیّتی جلوه می‌دهد. این عامل، به‌راستي نخستین عامل در قیام بر ضدّ بسیاری از حکّام و به زیر کشاندن آن‌ها از اریکه‌ی قدرت بوده است.» ( عجّاج نویهض،1381 : 298)

متفکّران ایرانی در این دوره، با چارق و گیوه رفتند و با کفش‌های چرمی برّاق، کلاه شاپو و سیگاری به لب برگشتند. معلوم نیست و شاید هم هست که در آن سوی فراموشی حجاب و کنار گذاشتن آیین‌های مذهبی و از همه مهم‌تر، شرکت در انجمن‌های فراماسونری، چه داروی سکر آوری به آن‌ها تزریق شد که وقتی برای انجام مأموریّت‌های داده شده، به کشورشان بازگشتند، گفتند که همه چیزمان باید عوض شود. با کوله‌باری از قصّه‌ها و اشعار مادربزرگ ها رفتند و با دنیایی از کتاب‌ها و داستان‌ها و دیگر افکار غربی‌ها، بازآمدند و گفتند که برای پیشرفت در همه‌ی زمینه‌ها، باید فقط ترجمه کنیم و ترجمه.

 

اوّلین آثار متأثّر از غرب زدگی

 

پيش از هجوم کتاب‌های ترجمه شده‌ی کودکان به ذهن و باورهای صادقانه‌ی نونهالان ما، جسته و گریخته، از سوی دست‌پروردگان غرب، آثاری برای کودکان ایرانی تألیف و تدوین شده بود. «در اوایل سلسله‌ی قاجاریه، مفتاح الملک محمود، مثنوی معنوی را به صورت کتابی به‌نام "مثنوی الأطفال" تدوین کرد و برای آموزش کودکان نیز کتابی به‌نام "الفبای مصور" نوشت. سیّد جمال‌الدین اسد آبادی نیز در کتابی به‌نام "قصّه‌های استاد" قصّه‌هایی برای بچّه‌ها گرد آورد.» (پایگاه اینترنتی: www.rasekhoon.net،1390) همچنین از کتاب‌های این دوره می‌توان به "امیر ارسلان" و "کتاب احمد" اثر عبدالرحیم طالبوف اشاره کرد. "کتاب احمد" از نخستین آثار ایرانی در حوزه‌ی ادبیّات کودک و نوجوان است.[2]

پيش از آن‌که ایرانیان به فکر تألیف کتاب‌هایی برای کودکان خویش بیفتند که با فرهنگ ملّی و مذهبی آنان سازگار باشد، اروپاییان با کمک همان ایرانیانی که برای همین منظور تربیت شده بودند، با در اختیار داشتن فنون چاپ، اقدام به ترجمه‌ی کتاب‌های کودکان کردند تا قبل از هر چیز، برای ذهن کودک ایرانی، قالب و چارچوبی مناسب آن‌چه می‌خواهند بعداً در آن جای دهند، بسازند. «ایرج میرزا تعدادی از قصّه‌های "لافونتن" را به شعر برگرداند. حسین دانش نیز ترجمه‌ی قصّه‌هایی از لافونتن را در کتابی به‌نام جنگلستان ارائه کرد. کسانی مانند: علی نقی وزیری، روحی ارباب، مهری آهی، محمّد تقی فخرایی گیلانی، رمان‌هایی مناسب کودکان و نوجوانان ترجمه کردند. از مهم‌ترین کتاب‌های ترجمه شده‌ي این دوره برای کودکان و نوجوانان می‌توان از "روبنسون کروزوئه"، "قصّه‌های هانس کریستیان آندرسن"، "قصّه‌های برادران گریم و شارل پرو" و آثار برخی نویسندگان روسی نام برد.» (پایگاه اینترنتی: www.rasekhoon.net،1390) لافونتن از پیروان مکتب رمانتیسیسم بود. این مکتب در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم در اروپا ظهور کرد و توجّه به فرهنگ عامّه فزونی گرفت و درنتیجه، قصّه‌های پریان رواج یافت. (همان مأخذ)

در این دوران، توجّه به ادبیّات کودکان و نوجوانان رفته رفته مورد استقبال قرار گرفت.  نویسندگان و شاعران، تلاشی سخت و طاقت‌فرسا داشتند تا از رگه‌های سنّتی و دینی ادبیّات عبور کنند و خود را به لایه‌های روشنفکری برسانند. لازمه‌ي چنین عنوانی ـیعنی همان روشنفکری ـ این بود که در آثارشان یا هرگز به اصول و مبانی دینی توجّه نکنند و یا اگر هم عنایتی می‌شود طبق آموزش‌هایی باشد که ازآن سوي مرزهاآموخته‌اند.

قالب‌های ادبیّات کودکان ما، روز به روز شکل یافته‌تر می‌شد. شرق شناسان غربی نیز به کمک آمدند و دست به گردآوری ادبیّات عامیانه‌ي ایرانی زدند؛ آن‌هم به‌طور گزینشی؛ چنان که در این آثار، اثری از اشعار و داستان‌های دینی و مذهبی نیست. شرق‌شناسان غربی تنها همان قصّه‌ها و اشعاری را جمع‌آوری می‌کردند که با فرهنگ و عقاید خودشان تناسب داشت و ادامه‌ی این مسیر را به اشخاصی همچون "صادق هدایت" و "فضل الله مهتدی (صبحی)"  سپردند. "صبحی مهتدی" اوّلین کسی بود که به جمع‌آوری قصّه‌های کودکان پرداخت.[3]


 

[1] - منظور از Goyem  یا Goys  غیر یهود است. این کلمه نزد یهود به معنای بهایم و نجس‌ها و کفّار و مشرکان می‌باشد.

[2] - به گفته ی خود طالبوف، این کتاب را با الهام از کتاب "امیل" اثر "ژان ژاک روسو" نوشته است. ن . ک: پایگاه اینترنتی:portal.nlai.ir

[3] - فضل الله مهتدی که از خانواده‌ای بابی بود و سال‌ها منشی عبدالبها بود، بعد از برگشت از بهائیت به... شریعت سنگلجی پیوست و ضمناً عضو انجمن اخوّت سلسله‌ي صفی علی شاهی شد و مرید پیر مراغه (از اقطاب کوثریه) نیز بود... شنیدم که روزی صبحی در حضور پیر مراغه مثنوی را با لحن خاص می‌خواند، پیر مراغه تحت تأثیر آهنگ مثنوی قرار گرفته اشک از چشمانش در رخسارش جاری گشت. صبحی از ایشان پرسید: آیا معانی ابیات مثنوی را درک می‌فرمایید؟ گریه پیر مراغه تشدید یافت و گفت: در دور پیش که در دنیای خاکی به‌سر می‌بردم، خودم سراینده مثنوی بودم.

در میان سلاسل تصوّفی ایران، سلسله‌ي کوثریه به تناسخ معتقد بودند. (نورالدین چهاردهی،1369: 28)

ادامه