صفحه خانگی|افزودن به علاقه مندی ها
 
 
تبلیغات
نحوه نمایش مطالب: تاریخ | امتیاز | بازدیدها | نظرات | الفبایی

نقد آثار مربوط به معصومين عليهم السلام در كتب درسي/دبستان/پيشگفتار

توسط: Dalil Press در 3 آبان 1390
 

 

 

 

نقد و بررسي:

 

 

آثار مربوط به اهل بيت رسالت عليهم السّلام در كتاب‌هاي درسي

 

 

دوره‌ي ابتدايي

 

 

 

 

 

بسم الله الرّحمن الرّحيم

 

 

پيشگفتار:


 

«قالَ رسولُ الله صلي الله عليه و آله: إنّي تاركٌ فيكُمُ الثَّقلينِ: كتابَ اللهِ و عِترتي أهلَ بَيتي، و إنّهُما لَن يَفتَرِقا حتّي يَرِدا عَليَّ الحوضَ، ما إن تمسَّكتُم بِهِما لَن تَضلُّوا - پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمودند: من دو چيز گرانسنگ را در ميان شما باقي مي‌گذارم: كتاب خدا و خاندانم اهل بيتم را؛ و آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا بر من در كنار حوض (در قيامت) وارد شوند؛ تا زماني كه به آن دو چنگ زده‌ايد، هرگز گمراه نخواهيد شد.»[1]

درنگ در كلام نوراني خاتم پيامبران عليهم السلام وظيفه‌ي هر مسلماني است. زيرا آن بزرگوار، هدايتگر قافله‌ي بشريّت به سرمنزل مقصود است. او كه مي‌فرمود: عترت من از قرآن جدا شدني نيستند، خود نيز آني از قرآن و قرآن نيز هيچ گاه از او جدا نبود. کلامش از منبع وحی سرچشمه می‌گرفت و هرگونه رفتار مي كرد دلالت بر خواست خدا داشت. او نگهبان حدود الهي و مفسّر و مبيّن كتاب خدا و امين پروردگار در رساندن آيات الهی بود.[2] بنابراين پس از پيامبر نيز مفسّر و مبيّن كتاب خدا بايد فردی معصوم از خطا و اشتباه باشد و باوركردني نيست كه فرشته ي وحي و پيامبر، عصمت داشته باشند ولي تفسير و تبيين کتاب خدا را غير معصومان، عهده‌دار شوند.

آيا تفسير كتاب خدا شأن هدايت يافتگان الهي است و يا در خور مقام كساني است كه طالب هدايتند؟! آيا بيانگر آيات الهي كساني هستند كه خداوند تبارك و تعالي دانش كتاب خود را به ايشان آموخته است و يا كساني كه در جهل و گمراهي به سر مي برند؟

هرکه بجز معصومان عليهم السلام، به تفسير و تبيين قرآن همّت گمارد، هم خود را به هلاکت افکنده و هم ديگران را.[3]

براي رهايي از گمراهي‌ها، راهي جز اطاعت از پيامبر رحمت صلي الله عليه و آله نيست؛ پيامبري كه اطاعت از او، فرمانبرداری از خداوند تبارك و تعالي است.[4]

رسول الله صلي الله عليه و آله بارها مفهوم حديث ثقلين را با عبارت‌هاي گوناگون و در اجتماعات مختلف ـ به وي‍ژه در غدير خم ـ بيان فرموده‌اند.

به فرموده ي آن بزرگوار، قرآنِ همراه عترت، نجات بخش از گمراهي هاست؛ نه قرآن منهاي عترت. پس كساني كه هدايت و رستگاري را تنها در فهم و عمل به قرآن مي دانند هرگز از گمراهي رهايي نيافته و در جهل مركّب به سر مي برند.

طرح قرآن منهاي عترت براي رستگاري مردم، شعار منافقان كفر پيشه بود نه شعار منادي اسلام. شعار كساني بود كه خلافت علوي را غصب كرده و خواستار نابودي خاندان رسالت بودند.

بنا بر هدايت و ارشاد پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و ابلاغ آشكار و عمومي آن بزرگوار، تمسّك به قرآن و عترت، تنها راه رستگاري است؛ همان قرآن و عترتي كه لحظه‌اي از هم جدا نمي‌گردند. پس چنگ زدن به عترت پاك پيامبر عليهم السلام، همان تمسّك به قرآن است. زيرا گفتار و رفتار آن بزرگواران، تفسير آيات كتاب خدا بوده و بنا به فرموده‌ي حضرت باري تعالي: اطاعت از آنان در رديف فرمان برداري از خدا و پيامبرش صلي الله عليه و آله می‌باشد. [5]

گفتار، رفتار و اخلاق خاندان رسالت عليهم السلام و عكس العمل ايشان در برابر ديگران بر اساس كتاب خدا و سنّت پيامبر صلي الله عليه و آله مي‌باشد و هيچ دوگانگي ميان آن‌ها وجود ندارد. بنابراين آثاري كه پديد آورندگان آن‌ها اهل بيت رسالت عليهم السلام مي‌باشند، بخشي از سنّت به شمار آمده و همه‌ي فرازهاي آن آثار، از اهمّيّت خاصّي برخوردارند.

بي‌توجّهي و بي‌دقّتي در بيان قصّه‌ها و آثار مربوط به اهل بيت عليهم السلام و كم و زياد كردن آن‌ها به عنوان بازنويسي، ساده‌نويسي، تصوير پردازي و يا گزينش بخشي كه مورد اتّفاق همه‌ي فرق باشد، نوعي تحريف كلام خدا و سنّت پيامبر اوست.

توضيح و تفسيرهاي ناشيانه و به دور از شأن و منزلت اهل بيت رسالت عليهم السلام ـ با ناديده گرفتن دانش گسترده و فراگير و مأموريّت ويژه‌ي الهي و عصمت و پاكدامني آن بزرگواران ـ در مقدّمه و يا در پايان قصّه‌ها و آثار، انحرافات بسياري را در عقيده و رفتار و اخلاق جامعه‌ي اسلامي ايجاد كرده است.

به عنوان نمونه اگر در قصّه‌ي تلخ و ناگوار غصب خلافت حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام[6] گفته شود: آن حضرت پس از غصب خلافتش، با غاصبان حقّ خود بيعت كرده و مشاور آنان در امور جاري حكومتشان بوده است، ناگزير براي توجيه عملكرد حضرتش بايد چنين تحليل شود: نوپايي اسلام، لزوم حفظ وحدت مسلمانان و وضعيّت يهوديان مدينه و احتمال خطر حمله‌هاي خارجي سبب شد تا حضرت علي عليه السلام براي حفظ اسلام! (آن هم اسلام منهاي قرآن و عترت) و مسلمانان، با غاصبان كنار آمده و راهنماي آنان باشد ـ و چنين تحليل نادرست و نابجايي دستاويز خوبي براي سازش‌كاران دنياپرست و حاشيه‌نشينان دربار در طول تاريخ خواهد بود. ـ

و اگر در قصّه‌ي غصب خلافت گفته شود: چون پيامبر اسلام امرخدا را به وصيّ برگزيده‌ي الهي خود چنين ابلاغ فرموده بود: «يا علي! تو همانند كعبه‌اي و مردم بايد (براي سپردن امر حكومت و ولايتشان) به سوي تو بيايند، نه تو به سوي مردم (رفته و از آنان درخواست كمك و ياري كني)»، آنگاه تاريخ را اين‌گونه تحليل بايد كرد: چون فرهنگ جاهلي[7] عرب به كلّي رنگ نباخته بود، مسلمانان پس از رحلت پيامبر خدا صلي الله عليه و آله، همه از اسلام رويگردان شده و به جاهليّت بازگشتند[8] و پس از گذشت بيست و پنج سال از حكومت غاصبان، مردم مسلمان به علّت حيف و ميل اموال عمومي و نابرابري‌هاي اقتصادي و سياسي، براي اجراي عدالت به در خانه‌ي حضرت علي عليه السلام هجوم آوردند و امام عليه السلام بنا به فرموده‌ي پيامبر صلي الله عليه و آله، زمام امورشان را بدست گرفت.

ناگفته نماند که حضرت علي عليه السلام تنها به درخواست دخت گرامي پيامبرخدا عليهما السلام بود که همراه ايشان پس از غصب خلافت، براي احقاق حقّ خود شب‌هايي را به در خانه‌هاي مهاجر و انصار مي‌رفتند و پس از احتجاج حضرت صدّيقه‌ی کبری عليها السلام از آنان كه آماده ي نصرت حق بودند بيعت به مرگ مي‌گرفتند؛ ولي همان مهاجر و انصاري كه شب پيمان بسته بودند بيعت‌شكني مي‌كردند. بنابراين بايد گفت: حضرت مولاي متّقيان حيدر كرّار عليه السلام با نداشتن يار و ياور، حقّش غصب شد و اگر از ميان مهاجر و انصار فقط چهل تن او را ياري مي‌كردند، غاصبان را از اريكه‌ي قدرت به زير مي‌كشيد و زمين خشكيده را از خونشان سيراب مي‌كرد. زيرا نه ترسي از دشمنان داخلي بود و نه وحشتي از دشمنان خارجي و نه ملاحظه‌ي نوپايي اسلام.

ملاحظه فرموديد كه در نقل نادرست يك قصّه، با چه مسائلي روبرو خواهيم بود و اين تازه گوشه اي از فجايع به‌بار آمده از تحريف آثار اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام است.

آنچه بيش از هرچيز نياز به درنگ و دقّت فراوان دارد، شناسايي درست گفتار و رفتار و اخلاق پيامبر خدا و عترت پاك او عليهم السلام است؛ زيرا سنّت، مفسّر و بيانگر حقيقي و راستين كتاب خداست و پيروي از راه و روشي غير از آن، مخالفت آشكار با قرآن است.

سنّت غاصبان خلافت علوي، راهنماي جمع زيادي از مردم ديروز و امروز است؛ كساني كه بخاطر پذيرش و عمل به سنّت غاصبان، آيات محكمات قرآني را ناديده گرفته و اطاعت خدا و رسولش را فراموش كرده‌اند.

دشمنان قسم‌خورده‌ي اسلام، اهمّيّت نقش عترت پاك پيامبر عليهم السلام را در زنده نگه‌داشتن اسلام محمّدي با همه‌ي وجود خود حس كرده و باور داشتند كه با حضور فعّال و چشمگير آنان در جامعه‌ي اسلامي، اسلام آسماني قابل تحريف و دگرگوني نيست. به همين جهت بر آن شدند تا در زمان حيات و پس از درگذشت آخرين پيام‌آور الهي، عترت او را با تبليغات همه جانبه و مخالفت‌ها و درگيري‌هاي خونين، از متن اسلام حذف كرده[9] و از نشر آثار پيامبر‌خدا صلي الله عليه و آله درباره‌ي آنان جلوگيري نمايند و ناقلان و راويان آثار آن حضرت را اگرچه ابوذر غفاري ـ صحابه‌ي گرانقدر و راستگوي پيامبر ـ باشد، با تازيانه ادب كنند و شعار ابن‌ملجم ـ كه لعنت خدا بر او باد ـ درست همان فريادي بود كه از غاصبي سنگ‌دل برخاست؛ آنگاه كه پيامبر‌خدا صلي الله عليه و آله مي‌خواست براي جلوگيري از گمراهي امّتش چيزي بنويسد.[10]

غاصبان ستم‌پيشه، وقتي مبارزات و تلاش‌هاي فراوان خود را در خاموش كردن نور خدا و جلوگيري از نشر آثار پيامبر صلي الله عليه و آله درباره‌ي عترتش كار‌آمد نديدند و دريافتند كه اخبار و آثار بي‌شماري از آن حضرت، سينه به سينه نقل شده است، ترفند ديگري به‌كار برده و كارخانه‌هاي حديث‌سازي به راه انداختند و آثار گمراه كننده‌اي را در قالب‌هاي زير ارائه كردند:

  • آنچه در نكوهش غاصبان و همدستان‌شان، از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيده بودند، همانندش را در شأن خاندان پيامبر خدا عليهم السلام جعل كردند.
  • آنچه را كه پيامبر خدا در توصيف و برتری عترت پاكش عليهم السلام فرموده بود، براي غاصبان و ياوران دين‌ستيزشان ساختند و پرداختند.
  • گفتار و رفتار عترت پاک پيامبر عليهم السلام را که برخاسته از اراده و خواست پروردگار بود، به خصوصيّات ذاتي آن‌ها نسبت دادند.
  • اگر حديثي را افراد مختلفي نقل كرده و راهي براي انكار آن وجود نداشت، براي بي‌اعتبار ساختنش با تغييراتي ـ از قبيل كم و زياد كردن كلمات، نقل به معنا آوردن، پس و پيش كردن عبارت‌ها ـ آن را رواج دادند.
  • احاديثي را كه قابل تغيير و كتمان نبود، لفظ آن را ذكر كرده و معنايش را تغيير دادند.
  • براي متّهم كردن عترت پاك پيامبر عليهم السلام به اشتباه و خطا و تبرئه‌ي خود از گناهان و خطاهاي فراوان، احاديث بسياري جعل كردند.
  • در برتري جايگاه عترت پيامبرخدا عليهم السلام، رواياتي را كه نشان از غلوّ داشت، جعل كردند تا پيروان و شيعيان خاندان عصمت و طهارت را غالي بنامند.
  • پيامبر خدا صلي الله عليه و آله عترت پاكش را اهل‌ ذكر معرّفي كرد و همه‌ي امّـت اسلام را مكلّف ساخت تا در يافتن پاسخ هر مسئله‌اي به آنان رجوع كنند. ولي در آثار ساختگي غاصبان، امّـت اسلام در رجوع به قرآن، اجماع، قياس و همه ‌ي اصحاب (از مؤمن و منافق و مشرك) سفارش شده‌اند.
  • · در آثار حديث‌سازان پيروان سقيفه، ناشناخته‌ترين افراد در ميان امّـت اسلام،[11] عترت پاك پيامبرخدا عليهم السلام مي‌باشند؛ كساني كه پيامبرخدا صلي الله عليه و آله هميشه و هرجا در ابلاغ ولايت، امامت و مودّت آنان كوشيده و ولايت‌شان را اساس دين شمرده است.
  • · اگر پيامبر عظيم‌الشّأن اسلام صلي الله عليه و آله فرمودند: «أناَ مدينةُ العلمِ و عليٌّ بابُها فمَن أرادَ المدينةَ و الحِكمةَ فليَأتِها مِن بابِها ـ من شهر علمم و علي دروازه‌ي آن. پس هر كه خواهان شهر علم و حكمت است، بايد از دروازه‌ي آن بيايد»،[12] غاصبان حقّ علوي حديث ساختند كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرموده است: «أُطلُبُوا العلمَ ولو بِالصّينِ ـ علم را بيابيد گرچه در چين باشد.»[13]

 

* * *


 

پيروان و دوستداران ولايت علوي در تاريخ پرحادثه‌ي خود، هميشه مورد تهاجم فرهنگي، اقتصادي، سياسي و نظامي شب‌پرستان بوده و با مجاهدت‌هاي دليرمرداني چون: مالك، مقداد، عابس، حبيب، هشام، زراره، دعبل، حسين بن روح، محمّد بن نعمان، ميرحامد حسين و علاّمه‌ي اميني به مقابله‌ي با دشمنان برخاسته، و سدّي استوار بر سر راه متجاوزان بنا كرده‌اند.

فرزانگاني كه با همه‌ي توان خود، به پاسداري از مكتب اهل‌بيت عصمت و طهارت عليهم السلام پرداخته‌اند، با بررسي مآخذ انكار ناپذير پيروان سقيفه، به فضائل و مناقبي از اهل بيت پيامبر عليهم السلام دست يافته و از آن‌ها براي خلع سلاح دشمن خود سود جسته‌اند ـ گرچه در كنار هر فضيلتي، عبارت و يا نكته‌ي زهرآگيني وجود دارد ـ و كتاب‌ها و مقاله‌هايي به رشته‌ي تحرير درآورده‌اند. امّا پيروان سقيفه با كينه‌توزي ويژه‌اي كه دارند در حال حاضر، نيرنگ تازه‌اي به‌كار برده و در چاپ‌هاي جديد، مآخذ مذكور را با تحريفاتِ آشكار‌ آورده و سندهاي گويا را حذف مي‌كنند و در جايي كه از حذف سند ناتوان باشند مي‌گويند: اين احاديث و اخبار به دست پيروان مكتب اهل‌بيت در كتاب‌هاي ما درج شده است.

شگفت‌آور است كه پيروان كوردل سقيفه، براي كينه‌توزي با خاندان رسالت عليهم السلام، به آثار بزرگان خودشان هم خيانت مي كنند!!

بايد توجّه داشت كه نقل مناقب اهل بيت عليهم السلام از كتاب‌هاي پيروان سقيفه، شيوه‌اي است براي مبارزه با منكران فضائل و مناقب آن بزرگواران؛ نه راه و روشي پسنديده و درست در آموزش معارف حقّه‌ي ديني. ولي متأسّفانه امروزه بسياري از مبلّغان و مروّجان مذهبي، بدون هيچ دقّت و انديشه‌اي به نقل فضائل و مناقبي از عترت پيامبر عليهم السلام مي‌پردازند كه بيشتر آن‌‌ها ساخته و پرداخته‌ي حديث سازان منافق است.

دشمنان كينه‌توز اسلام و ولايت علوي، با پشتوانه‌ي كفر جهاني و با بهره‌مندي از رسانه‌هاي گروهي، هر روز و هر ساعت براي نابودي اسلام و مسلمانان ـ به ويژه شيعه و مكتب خونبار تشيّع ـ طرحي نو ارائه كرده و پيروان و دوستداران آل الله عليهم السلام را هدف قرار داده‌اند و چه ساده‌انديشي است كه آنچه از مآخذ و منابع مختلف به دست ما مي‌رسد، بدون بررسي و بازنگري، به ديگران منتقل كنيم.

كسي كه مي‌خواهد نكته‌اي از فضيلت‌هاي اهل بيت عليهم السلام را براي مردم بازگو كند، بايد با معارف گسترده و همه جانبه‌ي شيعي آشنا بوده و اصل امامت را با دليل و برهان شناخته و از ترفندهاي مخالفان و منكران آگاه باشد و اضافه بر آن، توان بررسي مآخذ و اسناد آن‌ها را داشته و با زبان آن‌ها بيگانه نباشد. زيرا ژرف‌نگري در قصّه‌ها و آثار اهل بيت رسالت عليهم السلام همانند تفقّه و موشكافي در اخبار فقهي و مسائل شرعي است . چرا كه همه‌ي اين آثار، شالوده‌ي اعتقادي، اخلاقي و رفتاري شيعيان و دوستداران آن بزرگواران را تشكيل مي‌دهد و اگر تاكنون در اين زمينه‌ي مهم و اساسي اقدامات لازم و كافي صورت نگرفته، بدان جهت بوده كه فقهاي بزرگوار ما، خود را در برابرنيازهاي عمومي مردم نسبت به احکام فقهي، پاسخگو و مسؤول مي‌دانسته و تمام تلاش خود را براي يافتن درست‌ترين پاسخ به‌كار برده‌اند.

 

* * *


 

آنچه در كتاب هاي درسي مقاطع مختلف تحصيلي از آثار مربوط به اهل بيت رسالت عليهم السلام توسّط مؤلّفان كتاب‌هاي درسي گزينش شده و نقل گرديده است ـ که بيشتر آن‌ها از مآخذ و منابع پيروان سقيفه است!! ـ از ويژگي‌هاي زير برخوردار مي‌باشد:

 

  • معرّفي شناسنامه‌اي خاندان رسالت عليهم السلام به شكلي كوتاه و به‌دور از ادب ديني ـ همانند: معرّفي هنرپيشه‌گان و بازيكنان ـ .
  • تأكيد بر نقش سازنده‌ي والدين حجّت‌هاي الهي در تعليم و تربيت و رشد فزاينده‌ي فرزندان معصوم‌شان ـ آنان كه مطهّر آفريده شده و دست‌پرورده‌ي پروردگار بوده و علم و قدرت و عصمت‌شان، همه از فضل خداوند است ـ .
  • القاب آسماني اهل بيت رسالت عليهم السلام مانند: امين، باقر، صادق، كاظم و رضا عليهم السلام را نسبت‌هايي از سوي مردم دانستن.
  • تأكيد بسيار بر امور بشري برگزيدگان الهي عليهم السلام؛ اموري كه در غير معصومان هم يافت مي‌شود؛ مانند: ساده‌زيستي ـ در پوشاك، خوراك و مسكن ـ ، مبارزه با ستم و ستمكاران ـ در هر زمان و مكان! ـ ، دوست داشتن كودكان ـ که به گمان مؤلّفان، كودكي يك فضيلت بوده و ارزش ويژه‌اي دارد ـ ، سلام كردن به بچّه‌ها، با همه‌كس مهربان بودن ـ و در نظر نداشتن مرزهاي ايمان و كفر و شرك و نفاق ـ ، از خود گذشتگي براي مردم، خدمت براي خلق ـ که معلوم نيست براي رضاي خلق، يا رضاي خالق ـ ، بازي كردن در كودكي ـ نمونه‌اي از تأكيد بر همانند بودن برگزيدگان الهي عليهم السلام با ديگران ـ ، كمك به نيازمندان، بخشش مال به دشمنان ناسزاگو ـ لابد براي هوادار ساختن آن‌ها و رفع تهمت از معاويه كه هواداران حجّت‌هاي الهي را با پول مي‌خريد ـ ، صبوري در برابر دشمني‌ها ـ و خودداري از دفاع ديگران تا كسي به دفاع از آن بزرگواران برنخيزد و دشمنانشان را متّهم به شرك و كفر نكند ـ .
  • حجّت‌هاي الهي را الگو دانستن؛ كه ديگران بايد از آنان سرمشق بگيرند نه آن‌كه اطاعت و پيروي از ايشان واجب و ضروري است.
  • تلفيق چند قصّه با هم براي تأمين اهداف مورد نظر.
  • نقل پيام‌هايي از حجّت‌هاي الهي عليهم السلام كه در راستاي پيام‌هاي سازمان‌هاي جهاني است؛ پيام‌هايي با مفاهيم خاص در راستاي تأمين اهداف چپاولگران شرق و غرب.
  • نقل پيام‌هايي كه در راستاي تأمين اهداف سياست هاي كلان آموزش و پرورش است؛ مانند: تأكيد بر نماز، قرآن، انفاق، راستگويي، نظم، احترام به والدين و معلّمان و جهاد در راه خدا.
  • نقل تاريخ خاندان رسالت عليهم السلام مطابق با فرهنگ عمومي جامعه؛ گرچه با تحريف تاريخ اسلام همراه باشد.
  • نقل همانند تاريخ عترت پاك پيامبر عليهم السلام با تاريخ رهبران نهضت‌هاي مردمي.
  • ساده‌انديشي و بي‌دقّتي در برابر گفتار و رفتار معصومان عليهم السلام.
  • به تصوير كشيدن چهره‌هاي اهل بيت عليهم السلام ـ براي زميني معرّفي كردن ايشان ـ .
  • مهم جلوه دادن برخي مسائل، براي كمرنگ شدن مسائل اساسي ديگر.

 

نكاتي كه مؤلّفان كتاب هاي درسي از ذكرآنها خودداري كرده اندـ شايد آنها را باور نداشته و يا نقل آن ها را لازم ندانسته‌اند ـ :

  • مقام و منزلت خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام در نزد خداوند سبحان.
  • مقام و منزلت خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام در نزد پيامبران الهي عليهم السلام و امّت‌هاي گذشته.
  • جايگاه امامت و ولايت خاندان رسالت عليهم السلام در دين ـ اصل استواري كه محور تمام عبادت‌هاست. ـ
  • امامت و ولايت به عنوان يك مبحث اساسي دين؛ نه يك مقوله‌ي مذهبي.
  • منصوص بودن خاندان رسالت از سوي خدا و پيامبر و اوصياي پيشين عليهم السلام با نام و مشخّصات فردي هريک.
  • وجوب اطاعت و پيروي از خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام.
  • وجوب به دوستي رفتار كردن با برگزيدگان الهي عليهم السلام.
  • اصل تولّي نسبت به حجّت‌هاي الهي عليهم السلام و تبرّي از دشمنانشان ـ اساسي محکم در حفظ و حراست ايمان مؤمنان ـ .
  • ايمان، كفر، شرك، و ارتداد در رابطه با خاندان رسالت عليهم السلام.
  • اصل برگزيده شدن حجّت‌هاي الهي عليهم السلام توسّط خداوند يكتا و ابلاغ آن از سوي پيامبرش صلي الله عليه و آله.
  • گواه بر خلق بودن حجّت‌هاي الهي عليهم السلام.
  • علم و عصمت خاندان رسالت عليهم السلام.
  • برتري عترت پاك پيامبر عليهم السلام در علم و قدرت و عصمت و قرب به پروردگار از پيامبران پيشين عليهم السلام.
  • چگونگي خلقت حجّت‌هاي الهي عليهم السلام.
  • اصلاب شامخه و ارحام مطهّره‌ي عترت پاك پيامبر عليهم السلام ـ همچون: عبدالمطّلب، ابوطالب، عبدالله، آمنه و فاطمه‌ي بنت اسد عليهم السلام ـ .
  • اصل مساوي بودن حجّت‌هاي الهي عليهم السلام در همه‌ي ويژگي‌ها به ويژه در علم و شجاعت.
  • معجزات و امور معنوي و آسماني برگزيدگان الهي عليهم السلام و ارتباط آنان با فرشتگان مقرّب خداوند.
  • سخنان اهل بيت عليهم السلام در معرّفي خودشان.

 

برخي از اموری که رهبران آسماني را از ديگران جدا مي‌سازد، نكاتي است که در بالا يادآور شديم. امّا همان‌گونه كه ملاحظه مي‌فرماييد، ويژگي‌هاي بيان شده از زندگي ايشان در کتاب‌هاي درسي را مي‌توان در زندگي ديگران هم جستجو كرد و آن صفات و رفتار، هيچ‌گونه اختصاصي به برگزيدگان الهي ندارد.

 

* * *


 

با گذري بر آثار مربوط به اهل بيت رسالت عليهم السلام در كتاب‌ هاي درسي ـ آن هم در همه‌ي مقاطع تحصيلي ـ با مسائلي مهمّ و اساسي در شيوه‌هاي بازنويسي پديد آوردندگانشان روبرو مي‌شويم كه برخاسته از معرفت و منش آنان بوده و ذكر آن‌ها هشداري است براي متولّيان فرهنگ ديني، و بازشناسي نقاط ضعف آموزه‌هاي ديني كه در اين قسمت به برخي از آن‌ها اشاره مي‌كنيم:


 
[1] ـ "احتجاج طبرسي"، ج 2، ص 487، ح 328.
[2] ـ "قرآن مجيد"، سوره نحل، آيه ي 44: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم‏... ـ و قرآن را بر تو نازل كرديم تا آنچه را كه براي مردم فرو فرستاده شده براي ايشان بيان كني...».
[3] ـ "كافي"، ج 8، ص 311، ح 485: «... فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليهما السلام وَيْحَكَ يَا قَتَادَةُ إِنْ كُنْتَ إِنَّمَا فَسَّرْتَ الْقُرْآنَ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِكَ فَقَدْ هَلَكْتَ وَ أَهْلَكْتَ وَ إِنْ كُنْتَ قَدْ أَخَذْتَهُ مِنَ الرِّجَالِ فَقَدْ هَلَكْتَ وَ أَهْلَكْتَ‏... إِنَّمَا يَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ ـ حضرت باقر عليه السلام فرمود: واي بر تو اي قتاده! اگر تو قرآن را از پيش خود تفسير مي كني، همانا به هلاكت افتاده و ديگران را نيز به هلاكت و نابودي انداخته اي و اگر تفسير آن را از مردمان به دست آورده اي همانا به هلاكت افتاده و ديگران را نيز به هلاكت انداخته اي... قرآن را كسي مي شناسد كه مورد خطابش بوده است.»
[4] ـ "قرآن مجيد"، سوره‌ي نساء، آيه‌ي 80: «و مَن يُطِعِ الرَّسول فَقد أطاعَ اللهَ _ و هر كه رسول خدا را اطاعت كند، همانا خدا را اطاعت كرده است.»
[5] ـ "قرآن مجيد"، سوره‌ي نساء، آيه‌ي 59: «... اَطيعُوا اللهَ وَ اَطيعُوا الرَّسولَ وَ اُولِي الامرِ مِنكُم ـ خدا را اطاعت كنيد و از پيامبر و صاحبان امرتان فرمانبرداری کنيد.» و فرازي از زيارت جامعه‌ي كبيره: «مَن أطاعَكم فَقد أطاعَ الله _ هر كه شما را اطاعت كند، همانا خدا را اطاعت كرده است.»
[6] ـ اميرالمؤمنين علي عليه السلام تنها كسي بود كه در علم و فهم و پاكدامني مانند رسول‌الله صلي الله عليه و آله بود، و خلافت پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله نيز حقّ الهي و مسلّم آن حضرت عليه السلام بود كه توسّط منافقان و مشركان غصب شد. بنابراين عنوان: خليفة الرسول ـ جانشين پيامبر ـ را كه به اختصار خليفه گفته مي‌شد به غاصبان نسبت دادند. چه نسبت ناروايي و چه دروغ بزرگي!!
[7] ـ فرهنگ شرك و بت‌پرستي.
[8] ـ "قرآن مجيد"، سوره‌ي آل‌عمران، آيه‌ي 144: «أفإن ماتَ أَو قُتِلَ إنقَلَبتُم عَلي أعقابِكُم... ـ آيا اگر او (پيامبر) بميرد يا کشته شود، شما به جاهليّت خود بازمي‌گرديد؟»
[9] ـ حذف وقايع تاريخ اسلام كه عترت پيامبر صلي الله عليه و آله در آن‌ها نقش اساسي داشتند و حذف و تحريف گفتار و رفتار پيامبر خدا صلي الله عليه و آله در رابطه با عترتش را.
[10] ـ پيامبر خدا صلي الله عليه و آله تا آخرين لحظه‌ي حيات، هيچ اثر مكتوبي به خطّ خود نداشت و خواسته بود تا تنها اثري كه از او به جاي مي‌ماند، امر رجوع به اهل بيت و تمسّك به عترتش عليهم السلام باشد كه با مخالفت مخالفان روبرو شد. آن‌هايي كه همچون معاويه، قرآن را در برابر عترت پيامبر عليهم السلام علم كردند و فرياد زدند: قرآن، ما را بس است: «حسبنا كتاب الله.»
[11] ـ همچون اميرالمؤمنين علي عليه السلام در قصّه‌ي: «مرد ناشناس» كه فردي ناشناخته است و حسنين عليهما السلام در قصّه‌ي «پير و كودكان».
[12] ـ "مصباح الزّائر"، ابن طاووس، ص 446.

[13] ـ "روضة الواعظين"، فتّال نيشابوری، ج 1، ص 53، ح 46. ـ شايد چنين روايتي براي دور كردن امّت اسلام از در خانه‌ي اميرالمومنين علي عليه السلام ساخته و پرداخته شده باشد. براي تأکيد بيشتر، توجّه شما را به روايت "بصائر الدرجات"، ج 1، ص 40، ح 45 جلب مي‌کنيم: حضرت باقر عليه السلام به سلمة بن کهيل و حکم بن عتيبه فرمودند: «شَرِّقا و غَرِّبا لَن تَجِدا عِلماً صَحيحاً إلا شَيئاً يَخرُجُ مِن عِندِنا أهلَ البَيتِ ـ به شرق و غرب برويد؛ هرگز دانش صحيحي را نمي‌يابيد مگر چيزي از نزد ما اهل بيت خارج شود.»

 

مقايسه كنيد

توسط: Dalil Press در 24 مهر 1390
 

   

مقايسه كنيد!

 

 

در كتاب "داستان راستان" جلد اوّل، صفحه‌ي 230 داستاني با عنوان: «ثمرة سفر طائف» از كتاب «سيرة ابن‌هشام» جلد اوّل، صفحه‌ي 419 نقل گرديده است. داستاني كه دستمايه‌ي مؤلّفان كتاب‌هاي درسي مقاطع مختلف تحصيلي و ديگران شده است. اكنون براي بررسي و اظهار نظر شما، درباره‌ي اصل سند و بازنويسي مؤلّف كتاب داستان راستان، نخست ترجمه‌ي متن سيره‌ي ابن‌هشام را از نظر بگذرانيد و پس از آن، به متن داستان «ثمرة سفر طائف» توجّه فرماييد.

توجّه: براي سهولت در مقايسه‌ي شما، آن‌چه كه از اصل سند در بازنويسي ذكر نشده و يا آن‌چه را كه در بازنويسي آمده ولي در اصل سند نيست با حروف درشت‌تر نمايش داده شده است.

 

قصّه‌ی امیرالمؤمنین و مشک آب

توسط: Dalil Press در 5 مهر 1390

 

 داسداني از داستان راستان (مرد ناشناس)
 


 

بسم الله الرّحمن الرحیم


 

 

سلام و صلوات بر اوّل مظلوم عالم، حيدر كرّار، اميرالمؤمنين عليّ بن ابي‌طالب، اوكه در بهترين شب‌هاي ماه مبارك رمضان يعني شب قدر، در محراب عبادت با تيغ زهرآلود شرك و نفاق، فرقش شكافته شد و به رستگاري رسيد.

درماه رمضان به ويژه در شب‌هاي قدر، نام و ياد سيّدالأوصيا عليّ مرتضي عليه‌السلام، در رسانه‌ها، مساجد و جلسات مذهبي تكرار مي‌شود. برخي از سخنرانان، مدّاحان، نويسندگان و مجريان، در شب‌هاي قدر، قصّه‌ي مشهوري را از حضرت علي عليه‌السلام بازگو مي‌كنند. قصّه‌اي كه در كتاب «داستان راستان» به رشته‌ي تحرير درآمده است.

پس از گذشت بيش از پنجاه سال، از نگارش اين كتاب، قصّه‌ي مورد نظر، بارها بازنويسي شده و به عنوان يك حقيقت مسلّم و قطعي در ميان دوستداران و ارادتمندان حضرتش رواج يافته است.

پيش از نقل و بررسي قصّه، به فرازهايي از مقدّمه‌ي كتاب كه در جلد اوّل، نگارش يافته است، اشاره مي‌كنيم:

«... كتابي در دست تأليف دارم مشتمل بر يكعده داستانهاي سودمند واقعي، كه از كتب احاديث يا كتب تاريخ و سير استخراج كرده با زباني ساده و سبكي اينچنين نگارش مي‌دهم، تا در دسترس عموم قرار بگيرد،... نويسنده تا كنون به كتابي برنخورده است كه مؤلف به منظورهدايت و ارشاد و تهذيب اخلاق عمومي، داستانهايي سودمند، از كتب تاريخ و حديث استخراج كرده و در دسترس عموم قرار داده باشد... . كتاب و نوشته، بايد هم زحمت فكر كردن را از دوش خواننده بردارد و هم او را وادار به تفكر كند... و امّا آن فكري كه بايد به عهدة خواننده گذاشته شود، فكر در نتيجه است... . گذشته از همة اين‌ها، چون اين داستانها، ساختة وهم و خيال نيست، بلكه قضايايي است كه در دنيا واقع شده و در متون كُتُبي كه عنايت بوده قضاياي حقيقي در آن كتب با كمال صداقت و راستي و امانت ضبط شود، ضبط شده و اين داستانها "داستانهاي راست" است،... اين داستانها، علاوه بر آنكه عملا مي‌تواند راهنماي اخلاقي و اجتماعي سودمندي باشد، معرف روح تعليمات اسلامي نيز هست.[1]»

ترديدي نيست كه مؤلّف و متفكّر فقيه، پيش از نقل هر داستان، در مفهوم و محتواي آن، دقّت لازم را داشته و در گزينش هريك از آن‌ها معيارهايي را در نظر داشته است.

اكنون بايستي درنگي گذرا در قصّه‌ي «مرد ناشناس» داشته باشيم و به توصيه‌ي مؤلّف فقيه آن، درباره‌‌ي واقعه‌ي مذكور انديشه كنيم، امّا پيش از ذكر قصّه‌ي «مرد ناشناس» لازم است داستان شماره‌ي 86 را با عنوان «عتاب استاد[2]» با هم مرور كنيم:

«سيد جواد عاملي، فقيه معروف ـ صاحب كتاب مفتاح الكرامة ـ شب مشغول صرف شام بود كه صداي در را شنيد. وقتي كه فهميد پيشخدمت استادش، سيد مهدي بحرالعلوم، دم در است با عجله به طرف در دويد. پيشخدمت گفت:

«حضرت استاد، شما را الآن احضار كرده است، شام جلو ايشان حاضر است اما دست به سفره نخواهند برد تا شما برويد».

جاي معطلي نبود. سيد جواد بدون آنكه غذا را به آخر برساند، با شتاب تمام به خانة سيد بحرالعلوم رفت. تا چشم استاد به سيد جواد افتاد، با خشم و تغير بيسابقه‌اي گفت:

«سيد جواد! از خدا نمي‌ترسي، از خدا شرم نمي‌كني؟!»

سيد جواد غرق حيرت شد كه چه شده و چه حادثه‌اي رخ داده، تاكنون سابقه نداشته اين چنين مورد عتاب قرار بگيرد. هرچه به مغز خود فشار آورد تا علت را بفهمد ممكن نشد. ناچار پرسيد:

«ممكن است حضرت استاد بفرمايند تقصير اينجانب چه بوده است؟»

ـ «هفت شبانه روز است فلان شخص همسايه‌ات و عائله‌اش گندم و برنج گيرشان نيامده، در اين مدت از بقال سر كوچه خرماي زاهدي نسيه كرده و با آن به‌سر برده‌اند. امروز كه رفته است تا باز خرما بگيرد، قبل از آنكه اظهار كند، بقال گفته نسية شما زياد شده است. او هم بعد از شنيدن اين جمله خجالت كشيده تقاضاي نسيه كند، دست خالي به خانه برگشته است. و امشب خودش و عائله‌اش بي‌شام مانده‌اند.»

ـ «بخدا قسم، من از اين جريان بيخبر بودم، اگر مي‌دانستم به احوالش رسيدگي مي‌كردم.»

ـ «همه داد و فريادهاي من براي اين است كه تو چرا از احوال همسايه‌ات بيخبر مانده‌اي؟ چرا هفت شبانه روز آنها به اين وضع بگذرانند و تو نفهمي؟ اگر باخبر بودي و اقدام نمي‌كردي كه تو اصلا مسلمان نبودي، يهودي بودي.»

ـ «مي‌فرماييد چه كنم؟»

ـ «پيشخدمت من اين مجمعة غذا را برمي‌دارد، همراه هم تا دم در منزل آن مرد برويد، دم در پيشخدمت برگردد و تو در بزن و از او خواهش كن كه امشب با هم شام صرف كنيد. اين پول را هم بگير و زير فرش يا بورياي خانه‌اش بگذار، و از اينكه دربارة او كه همساية تو است كوتاهي كرده‌اي معذرت بخواه. سيني را همانجا بگذار و برگرد. من اينجا نشسته‌ام و شام نخواهم خورد تا تو برگردي و خبر آن مرد مؤمن را براي من بياوري.»

پيشخدمت سيني بزرگ غذا را كه انواع غذاهاي مطبوع در آن بود برداشت، و همراه سيد جواد روانه شد. دم در پيشخدمت برگشت و سيد جواد پس از كسب اجازه وارد شد. صاحبخانه پس از استماع معذرت خواهي سيد جواد و خواهش او دست به سفره برد. لقمه‌اي خورد و غذا را مطبوع يافت. حس كرد كه اين غذا دست پخت خانة سيد جواد، كه عرب بود، نيست، فوراً از غذا دست كشيد و گفت:

«اين غذا دست پخت عرب نيست، بنابراين از خانة شما نيامده، تا نگويي اين غذا از كجا است من دست دراز نخواهم كرد.»

آن مرد خوب حدس زده بود. غذا در خانة بحرالعلوم ترتيب داده شده بود. آنها ايراني الاصل و اهل بروجرد بودند و غذا، غذاي عرب نبود. سيد جواد هرچه اصرار كرد كه تو غذا بخور، چه كار داري كه اين غذا در خانة كي ترتيب داده شده، آن مرد قبول نكرد و گفت:

«تا نگويي دست دراز نخواهم كرد.»

سيد جواد چاره‌اي نديد، ماجرا را از اول تا آخر نقل كرد. آن مرد بعد از شنيدن ماجرا غذا را تناول كرد، اما سخت در شگفت مانده بود. مي‌گفت:

«من راز خودم را به احدي نگفته‌ام، از نزديكترين همسايگانم پنهان داشته‌ام، نمي‌دانم سيد از كجا مطلع شده است!»

سر خدا كه عارف سالك به كس نگفت

در حيرتم كه باده فروش از كجا شنيد؟!»

پس از درنگي كوتاه درمي‌يابيم كه پيام اصلي و رساي داستان «عتاب استاد» اين است كه سيّد بحرالعلوم، همان دانشمند نام‌آور و فقيه سرشناس شيعه، داناي راز بوده و با بصيرتي كه داشته، از همه‌ي امور همسايه‌ي سيّد جواد ـ بلكه از امور همه‌ي مردم ـ باخبر بوده[3] و رفتار و عملكردش بر اساس بصيرتش بوده است.[4]

از نكته‌ها و پيام‌هاي فرعي داستان ـ چه مثبت و چه منفي ـ صرف‌نظر كرده و داستان «مرد ناشناس[5]» را عيناً از قول كتاب نقل مي‌كنيم:


 

[1] داستان راستان، ج 1، ص نه تا سيزده.
[2] داستان راستان، ج 2، ص 46.
[3] به نقل از سيّد بحرالعلوم آورده‌اند كه: «لو سألتني عن الارض شبراً شبراً لأخبرتك به» اگر از وجب به وجب زمين از من بپرسي، تو را از آن باخبر مي‌سازم. (نجم الثاقب، ص 408)
[4] مقام علمي و معنوي سيّد بحرالعلوم، محترم و غير قابل انكار است.
[5] داستان راستان، ج 1، ص 258.
 

بندگی خدا

توسط: Dalil Press در 5 مهر 1390
 

يا ربّ العالمين

 

 

بندگی خدا


 

 

سخني كه هر روز و هر ساعت ـ بلكه هر لحظه‌ي عمر ـ بايد آن را در نظر داشت اين است كه خداوند دانا و توانا آن‌گونه كه رسماً اعلام فرموده، ما را فقط براي بندگي خود آفريده است. او جهان هستي و فرستادن پيامبران و كتاب‌هاي آسماني را امكاني مناسب براي عبوديّت بندگان خود قرار داده است.

 

امامت حضرت زینب سلام الله علیها

توسط: Dalil Press در 5 مهر 1390

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

امامت حضرت زینب سلام الله علیها
 

 

نظاره كردن بر بلنداي مقام و جلالت شأن دختر امير مؤمنان زينب كبرى سلام الله عليها كه دست پرورده‌ي دامان علم و عصمت خداوندي است بهت‌آور بوده و كلاه خرد را از سر آدمي مي‌اندازد.

برخي از ارادتمندان و شيفتگان بانوي قهرمان كربلا وقتي قلم در دستانشان مي‌جنبد و مي‌خواهند مقام والاي عقيله‌ي بني‌هاشم را وصف كنند، ناخواسته از مرزها عبور مي‌كنند و قدم در حريمي خاص مي‌گذارند. حريمي كه هيچ فرشته‌ي مقرّبي و هيچ نبيّ مرسلي حقّ ورود به آن را ندارد. حريم امامت و وصايت خاتم الانبياء صلّى الله عليه و آله.


قبلی بعدی
بالا