صفحه خانگی|افزودن به علاقه مندی ها
 
 
تبلیغات
نحوه نمایش مطالب: تاریخ | امتیاز | بازدیدها | نظرات | الفبایی

توسط: Dalil Press در 17 آذر 1390

 

  الهداية الكبري ـ ص 360، با سند صحيح:

 

عن الحسن بن محمّد بن جمهور بن ابراهيم بن مهزيار، عن اخيه عليّ بن مهزيار، عن فضالة، عن عمر بن ابان، عن حمران بن اعين قال:

سألتُ اَبا جَعفرٍ عليه‌السلام، عَن قَولِ اللهِ: «مَثَلُ نورِهِ كَمِشكاةٍ فيها مِصباحٌ...» فَقال: المِصباحُ: هُوَ الامامُ يَتَكلّمُ بِصِغَرِ سِنِّهِ بِالوَحي.

 

ترجمه:

از امام باقر عليه‌السلام درباره ـ واژه‌ي مصباح در ـ گفتار خداوند: «مثل نوره كمشكاة فيها مصباح» پرسيدم.

فرمودند: مصباح آن امامي است كه گفتارش در كوچكي برخاسته از وحي باشد.

 

از توجّه به فرمايش حضرت باقر عليه‌السلام مي‌يابيم:

1ـ كلام امام معصوم كه وصيّ پيامبر مي‌باشد برخاسته از وحي است.

2ـ امام همانند پيامبر «ما يَنطِقُ عَنِ الهَوي» مي‌باشد. يعني كلامش خالي از رأي و نظر شخصي اوست.

3ـ در امامت سنّ و  سال مطرح نيست، همان‌گونه كه در رسالت پيامبران مطرح نبوده است.

 

موفق و سربلند باشید

توسط: Dalil Press در 17 آذر 1390

امتياز ما

 

آري! نه! با جان و دل مي‌پذيرم. قبول ندارم. بخشيدم. نمي‌فروشم... اين واژه‌ها همه فريادهايي است برآمده از اختيار انسان. گوهر ارزشمند و تعيين كننده‌ي شخصيّت هر فرد ـ پس از خرد ـ اختيار بي‌حدّ و مرز اوست.

مختار بودن، موهبتي الهي است كه در ميان آفريدگان، انسان بيش از همه سزاوار آن بود. انساني كه خواسته‌هاي نفساني‌اش لحظه به لحظه راه‌هاي پرفريبي را برايش ترسيم نموده و او در پرتو تابش پرفروغ خرد و ارشادات فرستادگان الهي راه را از بي‌راهه بازشناخته و با اختيار و آزادي، راه سعادت يا شقاوت را مي‌پيمايد.

آن‌چه سبب مي‌شود تا فرزند آدم مورد امر و نهي قرار بگيرد، اختيار اوست و اگر آدمي‌زاده را اختياري نمي‌بود، كسي به او امر و نهي نمي‌كرد و هرگز مورد تشويق و تنبيهي قرار نمي‌گرفت و جايزه و جريمه‌اي نصيبش نمي‌شد.

فرستاده شدن پيام‌آوران الهي ـ كه سلام خداوند بر آنان باد ـ نزول كتاب‌هاي آسماني، جعل قوانين، تشكيل پليس، علوم جامعه شناسي، روان شناسي، تعليم و تربيت... همه بر پايه‌ي اختيار انسان است. كسي كه بي‌اختيار و يا به اجبار مرتكب عملي گرديده سزاوار هيچ‌گونه ملامت و تحسيني نيست.

بهشت و دوزخ براي كساني است كه با اختيار آن‌ها را برمي‌گزينند و هيچ‌كس ناخواسته به بهشت يا دوزخ راه پيدا نمي‌كند. وراثت، خانواده، تعليم و تربيت، شرائط اجتماعي، اقتصادي، سياسي... هيچ‌كدام ناقض اختيار انسان نيست. ما در انجام هر كاري مختار بوده و مسؤول پيامدهاي تلخ و شيرين آن هستيم. اگر در دفاع از عملكرد نادرست خود، خانواده و شرائط اجتماعي را مقصّر مي‌دانيم، براي گريز از عواقب كارمان مي‌باشد، نه سلب اختيار از خودمان.

اكنون كه اختيار داريم و از نعمت عقل برخورداريم در پيروي از برگزيدگان الهي در راه خدا گام برداريم كه پيروان آل الله عليهم السلام رستگارند.

عزيز و سربلند باشيد

 

توسط: Dalil Press در 19 آبان 1390

 

 

دشمن از مرز گذشت!

 

از تبليغات قرآنی چه خبر؟ صدا و سيما و رسانه‌ها را نمی‌گویم. از تبلیغات شهری چه خبر؟ آیا شما هم در شهر و دیارتان با تبلیغات فراوان قرآنی روبرو هستید؟

 

شهروندان اصفهانی، تهرانی، شیرازی، قمی و مشهدی مدّت‌هاست که ناظر آیاتی از قرآن مجید هستند که با خطّ خوش نستعلیق و ترجمه‌های روان فارسی در پشت اتوبوس‌های شهری، ایستگاه‌های اتوبوس، مترو، و دیوارهای دانشگاه‌ها، بیمارستان‌ها و ادارات دولتی نقش بسته است.

شما با دیدن این تبلیغات چه احساسی دارید؟ زیرا هر شهروند مسلمانی در برخورد با این‌گونه تبلیغات گسترده درباره‌ی قرآن، بی‌تردید شادمان شده و پیش خود می‌گوید: خدا را سپاس که در این دوره‌ی وانفساه، دوره‌ای که بیشتر مردم، فکر امور روزمرّه‌ی زندگی خود هستند، و در و دیوار پر از تبلیغات رنگارنگ اقتصادی است، مسلمان غیرتمندی هم پیدا می‌شود تا از قرآن و اسلام دفاع کند و آیات نورانی کلام الله مجید را در معرض دید عموم مردم قرار دهد. تبلیغاتی که بی‌تردید هیچ بهره‌ی مادّی در پی نخواهد داشت ـ زیرا تبلیغات انجام شده، بدون امضای شخص حقیقی یا حقوقی است ـ و صد البتّه چنین تبلیغاتی زیبنده‌ی جامعه‌ی اسلامی ماست نه تبلیغ از کرم و شامپو و پفک؛ و به این‌گونه تبلیغات با توجّه به فرهنگ عمومی جامعه، هرکسی حق دارد بگوید: دست مریزاد، تقبّل الله، و جزاکم الله خیر الجزاء.

آنان که با هزینه‌های کارهای تبلیغی آشنا هستند، خوب می‌دانند که هزینه‌ی این تبلیغات در توان اشخاص و مؤسّسات خصوصی نیست. طرّاحی، خطّاطی، تهیّه‌ی قاب‌های فلزّی، نصب و اجرا در سطحی گسترده با کیفیّت نسبتاً خوب، و در طول مدّت زیاد، نیازمند بودجه‌های کلان است. تصوّر اوّلیّه این بود که این طرح توسّط شهرداری‌ها و با بودجه‌های مناطق شهری پشتیبانی می‌شود؛ ولی با پرسش از برخی از مسئولان شهرداری‌ها معلوم شد كه:

 

بودجه‌ی این طرح را در برخی شهرها اشخاص حقیقی و در برخی شهرها، شرکت‌ها می‌پردازند.

 

نکته‌ی قابل توجّه، یکدست بودن این تبلیغات در همه‌ی شهرهاست. سبک و سیاق کار و انتخاب آیات، همه یکسان است. و اين، حكايت از آن دارد كه:

 

همه در یک‌جا برنامه‌ریزی شده و همه از یک‌جا صادر شده، و همه از یک‌جا فرمان می‌برند.

 

تفاوتی ندارد که این کار در لندن یا عربستان و یا در مسجد مکّی زاهدان طرّاحی شده باشد، و فرقی نمي‌كند بودجه‌ی آن را کمپانی هند شرقی یا صهیونیست‌ها و یا واتیکان و یا خیّرین وهّابی مسلک پرداخته باشند.

پس از سال‌ها مبارزه با جبهه‌های باطل، ما بر این باوریم:

همان‌گونه که مرزهای خاکی کشورمان دیده‌بان دارند تا اجنبی و دشمن زخم‌خورده وارد کشور نشود، مرزبانان دین و فرهنگ نیز لحظه‌ای درنگ نداشته، و تمامی تحرّکات خصم را زیر نظر دارند، و از چشم تیزبین آنان حرکتی پوشیده نمی‌ماند. ولی از عکس‌العمل آنان در برابر تبلیغات قرآنی خبري نيست! شاید هم این‌گونه تبلیغات را در راستای تأمین اهداف نظام می‌دانند. در هر صورت ما کاری به مرزبانان فرهنگی کشورمان نداریم. از شما مخاطب گرامی می‌پرسیم: این همه تبلیغات با این همه هزینه برای چیست؟ آیا به‌راستی برای جهاد در راه خداست؟

اصلاً بهتر است بگوییم: ما به نیّت عاملان این طرح چه‌كار داریم؟ بهتر است به پیامدهای این طرح در جامعه‌ی کنونی خود بپردازیم. خداوند اجر مؤمنان نیکوکار را مضاعف گرداند و جزای منافقان دین‌ستیز را آتش دوزخ قرار دهد.

 

تبلیغات قرآنی در یک نگاه کوتاه:

 

* نوع آیات تبلیغ شده نشان از سهولت فهم قرآن دارند. یعنی هرکسی با توجّه به ترجمه‌ی آن‌ها ـ و با پشتوانه‌ی فرهنگی چهارده قرن گذشته ـ مفاهیم آیات را به گمان خود به درستی دریافت می‌کند؛ و شاید تاکنون هیچ شهروندی با خواندن آن‌ها ذهنش درگیر پرسشی نشده تا خود را نیازمند مبیّن و مفسّری بداند.

طرح و گزینش چنین آیاتی برای آن است که تلویحاً به مخاطبان بفهمانند برای فهم کتاب خدا هیچ نیازی به بیان پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله نیست؛ تا چه رسد به بیان و تفسیر دیگران.

 

* اين شيوه‌ي مرموز تبليغي تا جايي كه رصد شده متعلّق به قرن چهاردهم مي‌باشد. قرني كه تحولاّتي در دنيا عليه دين‌هاي آسماني صورت پذيرفت. رهبران فكريِ «رويكرد به قرآن» در آن سال‌ها سر و سرّي با استعمارگران جهاني داشته و به عنوان پيشتازان عرصه‌ي علم و دين، شهرت يافتند.

نام‌آوران غرب‌زده بر اساس آموخته‌هاي خود در بلاد فرنگ، فرياد مهجوريّت قرآن را سر دادند. اين فريادها بر امواج رسانه‌اي سوار شد و تا عمق حجره‌هاي حوزه‌هاي علميّه‌ي نجف، قم و ساير بلاد اسلامي نفوذ كرد و به گوش عالِم و عامي رسيد. همه شنيدند و دريافتند كه:

قرآن قرنهاست كه مهجور است؛ در دروس ديني خبري از قرآن نيست؛ و مردم در تبليغات ديني چيزي از قرآن نمي‌آموزند.

و فرياد مهجوريّت قرآن يعني خطّ بطلان كشيدن بر همه‌ي احكام فقهي مراجع بزرگوار شيعه. فرياد مهجوريّت قرآن يعني خطّ بطلان كشيدن بر همه‌ي تبليغات ديني. قرآن مهجور است، يعني فاصله داشتن مسلمانان از دين.

 

* دست‌آموزان رهبران نهضت «رويكرد به قرآن» رفته رفته سنگرهاي فرهنگي ديني كشور را يكي پس از ديگري فتح كردند. حوزه، دانشگاه، آموزش و پرورش، مراكز ديني پژوهشي، و رسانه‌ها هر يك پايگاهي شدند براي فعّاليّت آن سرسپردگان خود باخته.

فعّاليّت‌هاي قرآني رونق گرفت. قرآن‌ها بار ديگر بر سر نيزه‌ها رفت. خللي در صفوف پيروان قرآن و عترت ايجاد گرديد. عقب‌نشيني‌ها آغاز شد. برخي از پرچمداران حوزه‌ي فقاهت، صحنه‌ي درس اصول و فقه را ترك كرده و اين بار رويكردي صوري به قرآن را آغاز كردند. و براي پاسخ‌گويي به نداي مهجوريّت قرآن، به «تفسير قرآن به قرآن» پرداختند. شاگرداني را پرورش دادند و نوشته‌هايي را به چاپ رساندند؛ تا اين‌كه مدّعياني قد برافراشتند و گفتند: ما همه‌ي احكام الهي را از قرآن به دست مي‌آوريم و هيچ نيازي به سنّت و حديث نداريم. قرآن ما را بس است. و با تأييد «حسبنا كتاب الله» قول رسول صلي الله عليه و آله را تكذيب كردند كه فرمود: «ما إن تمسّكتم بهما لن تضلّوا ابدا»

 

  اهدافی که تأمین شدند:

 

1ـ حذف فرهنگی عترت پاک پیامبر علیهم‌السلام از همراهی با قرآن.

 

شعار دین‌ستیز «حسبنا کتاب الله» سبب خانه‌نشینی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام شد. همان شعار، امروز سبب دور نگه داشتن مسلمانان از آثار به جا مانده از عترت پاک پیامبر علیهم‌السلام می‌باشد، و این‌گونه رفتار به فرموده‌ی پیامبر عظیم‌الشأن اسلام صلّی الله علیه و آله یعنی گمراهی و دور شدن از صراط مستقیم پروردگار.

 

 

2ـ بی‌توجّهی نسبت به علما و مراجع بزرگوار شیعه.

 

وقتی با شعار «حسبنا کتاب الله» پیامبر و عترت او علیهم‌السلام را از فرهنگ دینی مردم حذف می‌کنند، جایی برای فقها و مجتهدان دینی باقی نمی‌ماند. مگر اعتراضات منوّر الفکرها را در مجلّات و رسانه‌ها نمی‌شنوید و نمی‌خوانید؟ مگر رفتار اقشار مختلف مردم را نمی‌بینید؟

مگر...

 

3ـ حذف قرآن از باور مردم.

 

هنگامی که با شعار «حسبنا کتاب الله» به دو هدف پیشین دست یافتند، نوبت به خود قرآن می‌رسد. به مسلمانان گفته شده که قرآن پاسخ‌گوی همه‌ی نیازهای شماست، و شما نیازی به مبیّن و مفسّر معصوم و غیر معصوم ندارید. قرائت شما از قرآن صحیح است. خودتان باید تدبّر و تعقّل در آیات داشته باشید. با تدبّر و تعقّل می‌توانید به همه‌ی خواسته‌های خود برسید. همه به قرآن بازگشتند. کلاس‌های علوم قرآنی برپا شد. زن و مرد، کاسب و کارگر، معلّم و استاد دانشگاه و روحانی همه مفسّر قرآن شدند. هرکه هرچه آموخته بود، بی‌درنگ به خدا نسبت داد. همه دریافتند که قرآن هادی آنان نیست؛ بلکه آنان هادی قرآن‌اند. علوم بشری است که به قرآن معنا و مفهوم می‌بخشد؛ نه قرآن به زندگی آنان. همه یافتند که پاسخ بسیاری از پرسش‌های خود را در قرآن نمی‌یابند، و رهبران مذهبی نیز به این امر اعتراف کردند و گفتند: ما ناچاریم از عقل و تجربه‌های علمی بهره ببریم همان‌گونه که دیگران بهره برده و ترقّی کرده‌اند.

در چنین زمانی است که می‌شنویم لیدرهای روشنفکر مذهبی لندن نشین یکی پس از دیگری اعلان می‌کنند:

 

قرآنی که در دست ماست، قرآنی است که در چهارده قرن پیش برای مردم عربستان نازل شده و پاسخ‌گوی نیازهای آنان بوده است، و برای نسل امروز کافی نیست.

 

 

آری! این است پیامد تلخ و ناگوار تبلیغات قرآنی.

 

 

اللّهم انّا نشکو الیک فقدَ نبیّنا و غیبة ولیّنا

والسلام

 

 

توسط: Dalil Press در 17 آبان 1390

 

چنین گویند که:

 

«آرتور هاردينگ وزير مختار بريتانياي كبير بعدا در كتاب A Diplomat in the East خود درباره آن نوشته است: "اختيار تقسيم وجوه موقوفه "اود" در دست من، اهرمي بود كه با آن مي توانستم همه چيز را در ايران و عتبات بلند كنم و هر مشكلي را از ميان بردارم.»

سفراي بريتانيا به جهت معتمد بودن!! امناي پيروان اديان در سراسر دنيا مي‌باشند! براي اطّلاعات بيشتر به پاپ و خاخام و امراي سعودي و... مراجعه كنيد.

روسپي ها و جلّادان و سارقان حرفه اي، اداره‌ي موقوفات خود را به سفراي بريتانيا مي‌سپارند.

موقوفه‌ي كمپاني «هند شرقي» و موقوفه‌ي «اود» براي ترويج امور ديني و مذهبي مسلمانان تأسيس شده اند.

لابد بودجه‌ي اين موقوفات در مجلس عوام انگليس به صورت سرّي و محرمانه تعيين و تصويب مي‌گردد.

 

توسط: Dalil Press در 17 آبان 1390

 

 

گفته‌اند:

 

«كلمه فقيه مفهوم كارداني را از لغتنامه به همراه داشته... و كلمه «ولي» در لغت، باراني را گويند كه پس از باران نويد بخش بهار، همسايه و هماهنگ با باران رحمت اولي و با همان طراوت و همان بالش و پرورش، مي بارد، به گونه‌اي كه اگر ياري و ياوري و حفاظت «ولي»، اين پيرو مناسب و نزديك و تابع و مطيع، نباشد، همه روييده‌هاي باران اول خشك و يا پژمرده مي‌گردد...

اما شارع مسلط بر لغت، اين كلمه را با همه باري كه دارد به عنوان گوياترين واژه‌ها براي تعريف و تشخيص پيشوايان عقيده و توضيح هدف آنان، برگزيده و اين تسميه مملو از توصيف، اگر دستكاري نمي شد، به حدي معرف جانشين پيامبر است كه امت در هر زمان به سادگي، امير مؤمنان و وصي پيامبر را مي‌شناخت، زيرا «ولي» به خودي خود مي‌بارد و بارش و بالش و پرورش او معرف اوست نه چيزي ديگر. پس نه نيازي به گزينش دارد و نه رسم گزينش‌ها «ولي» را آفريده است. و اگر حضرت رسالت در ماجراي غدير، علي (ع) را ولي خود معرفي فرمود، به خاطر اين بود كه علي، اولين ولي پيامبر بود و با وجود پيامبر، امكان بارش و بالش و پرورش براي علي نبود تا امت شخصيت مستقل او را بشناسد. يعني غدير مجلس معارفه بود و پيامبر خبر از شخصيت علي و حقيقتي داد كه اگر نداده بود، جامعه فردا الگوي ولايت را نمي‌شناخت و دين به كمال نرسيده بود و در اين صورت ماجراي غدير صرفا خبر بود. غدير؛ تفسير، تأمين، تكميل كتاب و نشان دادن «سنت هميشه باطراوت اسلام» بود نه انشاء رسول اكرم (ص) و گزينش جانشين براي خود. چه فرضا علي معرفي نشده بود، پس از رحلت رسول اكرم (ص) با بارش هاي حيات بخش، كه براي احياي دين و كشت و زرع رسول اكرم (ص) داشت، ولايت خود را نشان مي‌داد، چنانچه ده فرزند او در شرايطي به مراتب نامناسبتر از شرايط علي هر يك به شكلي آنچنان حيات بخش بر كشت و زرع رسول اكرم باريدند...»

ماهنامه‌ي صبح، سال سوّم، شماره‌ي 69، ص 32

 

 

تا آن‌جا كه ما آموخته‌ايم، ولايتِ به معناي صاحب اختياري، مخصوص خداوند تبارك و تعالي مي‌باشد؛ پروردگاري كه مالك و مدبّر آسمان‌ها و زمين است. خداوند حكيم و دانا بر اساس ابلاغ رسمي و علني پيامبرش، رسول الله و اوصياي معصوم او عليهم‌السلام را تا روز قيامت، يكي پس از ديگري وليّ بر مؤمنان قرار داده است.

پيامبر بزرگوار اسلام صلّي الله عليه و آله مأموريّت يافت تا در غدير خم آيه‌ي ولايت را ابلاغ كند. يعني مفهوم ولايت را برساند و دوازده وليّ پس از خود را يك به يك با نام و مشخّصات به مسلمانان معرّفي نمايد.

اگر پيامبر خدا اميرالمؤمنين علي عليهماالسلام را به عنوان وليّ پس از خود معرّفي نكرده بود، علي عليه‌السلام با همه‌ي فضائلش بر مؤمنان ولايت نداشت. زيرا ولايت بر ديگران محتاج جعل و نصب الهي است؛ نه امور ديگر.

رسول مكرّم اسلام صلّي الله عليه و آله با وجودي كه در معرّفي حيدر كرّار عليه‌السلام هيچ كوتاهي نكرده بود، با اين وصف، حضرتش را در غدير روي دست گرفت تا به همگان بفهماند كه مقصود از عليّ بن ابي‌طالب، همين كسي مي‌باشد كه او را روي دست گرفته است. با چنين ابلاغي و با اجراي بيعت همگاني، عذري براي كسي در غدير باقي نماند. ولي همان‌گونه كه اطّلاع داريد، شيطان پرستان مسلمان‌نما حقّ حضرتش را انكار كردند و خليفة الله و خليفة الرسول و آية الله العظمي عليّ مرتضي عليه‌السلام را خانه‌نشين كردند. در صورتي كه با همه‌ي وجود، فضائل او را درك كرده بودند و او را به خوبي مي‌شناختند.

 

 

نويسنده‌ي متن بالا به گمان ما دچار تناقض‌گويي شده است. او در فرازي از نوشته‌اش اظهار مي‌دارد:

 

«... (ولي) اين تسميه مملو از توصيف، اگر دستكاري نمي شد، به حدي معرف جانشين پيامبر است كه امت در هر زمان به سادگي، امير مؤمنان و وصي پيامبر را مي شناخت، زيرا «ولي» به خودي خود مي بارد و بارش و بالش و پرورش او معرف اوست نه چيزي ديگر. پس نه نيازي به گزينش دارد و نه رسم گزينش ها «ولي» را آفريده است و اگر حضرت رسالت در ماجراي غدير، علي (ع) را ولي خود معرفي فرمود، به خاطر اين بود كه علي، اولين ولي پيامبر بود و با وجود پيامبر، امكان بارش و بالش و پرورش براي علي نبود تا امت شخصيت مستقل او را بشناسد. يعني غدير مجلس معارفه بود و پيامبر خبر از شخصيت علي و حقيقتي داد كه اگر نداده بود، جامعه فردا الگوي ولايت را نمي شناخت...».

 

و در ادامه مي‌افزايد:

 

«نه انشاء رسول اكرم (ص) و گزينش جانشين براي خود. چه فرضا علي معرفي نشده بود، پس از رحلت رسول اكرم (ص) با بارش هاي حيات بخش، كه براي احياي دين و كشت و زرع رسول اكرم (ص) داشت، ولايت خود را نشان مي داد، چنانچه ده فرزند او در شرايطي به مراتب نامناسبتر از شرايط علي...»

 

چند پرسش از نويسنده:

 

· آيا اظهار نظر در مسائل مذهبي بر اساس معناي واژه‌ها در كتاب لغت است يا بر اساس معناي اصطلاحي آن‌ها در شرع مقدّس؟

· آيا معناي «ولي» در كلام شما همان معناي اصطلاحي «ولي» در پيام غدير است؟

· آيا فكر نمي‌كنيد مفهوم واژه‌ي «ولي» را دستكاري كرده‌ايد؟

· آيا هر كسي كه به گمان ما و شما صلاحيّت ولايت را دارد، مي‌تواند وليّ مردم باشد؟

· آيا پذيرش و يا عدم پذيرش مردم نقشي در ولايت معصومين عليهم‌السلام دارد؟

· آيا غدير مجلس معارفه بود و تا آن روز كسي علي عليه‌السلام را نمي‌شناخت؟

· شرائط ده فرزند معصوم اميرالمؤمنين عليهم‌السلام چرا به مراتب نامناسب‌تر از شرائط حضرتش بود؟

· از شما مي‌پرسيم: كداميك از معصومين عليهم‌السلام فرموده‌اند: «صبرت و في العين قذي و في الحلق شجا»؟

 

پیروز باشید

توسط: Dalil Press در 17 آبان 1390

 

 

  می‌گویند:

«طبق يك تحقيق، مردم سرزميني مانند آمريكا به رغم داشتن دين ديگري غير از اسلام، 80 درصد رفتارها و عملكردهايشان منطبق با موازين اسلامي است. در اروپا اين انطباق بين 60 تا 70 درصد در نوسان است. اما در مورد ايران فقط 17 درصد را شامل مي شود».

نمونه هائي از شبهات مطبوعات از ارديبهشت 81 تا آبان 1381، ص 7

 

چه تحقيق عالمانه‌اي! چه پژوهش ژرفي! چه نكته سنجي‌هاي بي بديلي! خدا قوّت. چشم نخوريد. اگر ممكن است فعلاً براي خودتان چند تن اسفند در آب روان بريزيد!

خداوندا! به آن كه عقل ندادي چه دادي؟

 

  

 

توسط: Dalil Press در 17 آبان 1390

 

گفته‌اند:

«سومين ويژگي اين نحله [ملي ـ مذهبي ها] اصل انتخاب است. به اين معنا كه حاكميت از آن خداست. منتهي خدا حاكميت خود را به يك فرد يا طبقه يا گروه خاصي نداده، بلكه به عموم مردم اعطاء كرده است زيرا كه انسان جانشين و خليفه خداست... زمامداران حكومتي نماينده و وكيل مردمي‌اند كه جانشين پروردگارند. يعني آن مسئولان به طور مستقيم جانشين پروردگار نيستند، كه بگويند ما جانشين اماميم، امام جانشين پيامبر و پيغمبر جانشين خداست؛ نه، اين ها نماينده‌ي مردم‌اند و عامه مردم جانشين خدا هستند».

نمونه هائي از شبهات مطبوعات از ارديبهشت 81 تا آبان 1381، ص 6

جناب نويسنده!

شما به خاطر داريد كه خداوند در چه زماني خلافتش را به شما عطا كرده است؟

در حال حاضر هر يك از مردم چه درصدي از خلافت خدا را دارا هستند؟

راستي خلافتي كه شما داريد چند درصد خلافت خدا مي باشد؟

خداوندي كه ما مي‌شناسيم: خالق، رازق، سميع، بصير، قادر، عليم، محيي، مميت، شديد العقاب، غفّارالذنوب، ارحم الراحمين و... مي باشد. شما كه جانشين خدا در زمين هستيد آيا وي‍ژگي هاي خدا را دارا هستيد، يا ويژگي هاي شيطان را؟

شما تا به حال از كساني كه مي گويند: انسان خليفه‌ي خداست، نپرسيديد خليفه‌ي خدا بودن يعني چه؟

عزيز دلم! مگر نشنيدي كه گفته‌اند: «يارو رو تو ده راه نمي دادند سراغ خانه‌ی كدخدا رو مي گرفت»؟ يه مشت آدماي معلوم الحال رياست طلب، كه به هيچ رياستي دلشون خنك نمي شه، مدّعي جانشيني خدا شده‌اند. رياستي فوق همه‌ي رياست‌ها. تو هم از اونايي!؟

 

توسط: Dalil Press در 17 آبان 1390

 

آورده‌اند که:

«نمي‌توان صحبت از ادبيات عاميانه كرد ولي داستانهاي ديني رايج بين مردم را ناديده گرفت. اين داستانها كه زاييده فكر ابتدايي و ايمان راسخ مردم بوده‌اند گرچه پر از خرافه و تعصبند ولي غذايي هستند معنوي كه هنوز ميان مردم خاصه در روستاها طرفداران بسيار دارند».

گذري در ادبيات كودكان، ص 20 و 21

بر اين اساس:

داستان‌هاي ديني، داستان‌هاي عاميانه هستند.

داستان‌هاي ديني زاييده‌ي فكر ابتدايي بشر هستند.

داستان‌هاي ديني پر از خرافات و تعصّبند.

داستان‌هاي ديني، ميان مردم روستاها طرفداران بسيار دارند.

نويسندگان منوّرالفكر نفرموده‌اند: داستان‌هاي ديني مورد نظرشان همان قصّه‌هاي قرآني و قصّه‌هاي معصومين عليهم السلام مي‌باشد، يا قصه‌هاي: اميرارسلان نامدار و ليلي و مجنون و رستم و اسفنديار.

 

توسط: Dalil Press در 15 آبان 1390

 

فراموش نكنيم كه ما:

   

 

خواستار آفرينش خود از آفريدگار يكتا نبوده‌ايم.

هيچ‌گونه دخالتي در آفرينش خود نداشته‌ايم.

در گزينش پدر و مادر و فاميل و ملّيّت خود اختياري نداشته‌ايم.

در انتخاب زمان ولادت و زادگاه خود، كمترين دخالتي نداشته‌ايم.

در پذيرش جنسيّت خود ـ زن باشيم يا مرد ـ هيچ نقشي نداشته‌ايم.

در پذيرش شكل ظاهري خود ـ قد، رنگ پوست و مو و چشم... ـ كمترين اختياري نداشته‌ايم.

از مدّت زمان عمر خود در اين سراي فاني بي‌خبريم.

از حوادث و بيماري‌هايي كه در سراسر عمر خود بايد آن‌ها را تجربه كنيم، ناآگاهيم.

از تلخي‌ها و شيرين كامي‌هاي زندگي خود، اطّلاعي در دست نداريم.

در كوچ كردن از اين ديار فاني به سراي باقي، كسي از ما نظرخواهي نمي‌كند.

هيچ گريزي از مرگ نداشته و طعم آن را بايد بچشيم.

از جهان پس از مرگ ـ بدون گزارش پيام آوران الهي ـ بي‌خبر بوده و در هاله‌اي از ابهام به‌سر مي‌بريم.

به اراده‌ي خلل ناپذير پروردگار حكيم و دانا، پا به عرصه‌ي هستي نهاده، و با خواست او باليده و به اراده‌ي حتمي او به سراي ديگر روانه مي‌شويم.

   

 

 

انّا لله و انّا اليه راجعون

 

و لا حول و لا قوّة الّا بالله العليّ العظيم

 

توسط: Dalil Press در 15 آبان 1390

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

   

كافي/ج1/ص382/ح1 با سند صحيح:

 

 

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ يَزِيدَ الْكُنَاسِيِّ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه‌السلام: أَ كَانَ عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ عليهما‌السلام حِينَ تَكَلَّمَ فِي الْمَهْدِ حُجَّةَ اللَّهِ عَلَي أَهْلِ زَمَانِهِ؟

فَقَالَ: كَانَ يَوْمَئِذٍ نَبِيّاً حُجَّةَ اللَّهِ غَيْرَ مُرْسَلٍ، أَمَا تَسْمَعُ لِقَوْلِهِ حِينَ قَالَ: «إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا. وَ جَعَلَنِي مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا» (سوره‌ي مريم، آيه‌هاي 30 و 31)

قُلْتُ: فَكَانَ يَوْمَئِذٍ حُجَّةً لِلَّهِ عَلَي زَكَرِيَّا عليه‌السلام فِي تِلْكَ الْحَالِ وَ هُوَ فِي الْمَهْدِ؟

فَقَالَ: كَانَ عِيسَي فِي تِلْكَ الْحَالِ آيَةً لِلنَّاسِ وَ رَحْمَةً مِنَ اللَّهِ لِمَرْيَمَ حِينَ تَكَلَّمَ فَعَبَّرَ عَنْهَا، وَ كَانَ نَبِيّاً حُجَّةً عَلَي مَنْ سَمِعَ كَلَامَهُ فِي تِلْكَ الْحَالِ، ثُمَّ صَمَتَ فَلَمْ يَتَكَلَّمْ حَتَّي مَضَتْ لَهُ سَنَتَانِ، وَ كَانَ زَكَرِيَّا الْحُجَّةَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَي النَّاسِ بَعْدَ صَمْتِ عِيسَي بِسَنَتَيْنِ، ثُمَّ مَاتَ زَكَرِيَّا فَوَرِثَهُ ابْنُهُ يَحْيَي عليه‌السلام الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ هُوَ صَبِيٌّ صَغِيرٌ، أَمَا تَسْمَعُ لِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «يا يَحْيي‏ خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا» (سوره‌ي مريم، آيه‌ي 12) فَلَمَّا بَلَغَ عِيسَي سَبْعَ سِنِينَ تَكَلَّمَ بِالنُّبُوَّةِ وَ الرِّسَالَةِ حِينَ أَوْحَي اللَّهُ تَعَالَي إِلَيْهِ، فَكَانَ عِيسَي الْحُجَّةَ عَلَي يَحْيَي وَ عَلَي النَّاسِ أَجْمَعِينَ؛ وَ لَيْسَ تَبْقَي الْأَرْضُ يَا أَبَا خَالِدٍ يَوْماً وَاحِداً بِغَيْرِ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَي النَّاسِ مُنْذُ يَوْمَ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ عليه‌السلام وَ أَسْكَنَهُ الْأَرْضَ.

فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، أَكَانَ عَلِيٌّ عليه‌السلام حُجَّةً مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ عَلَي هَذِهِ الْأُمَّةِ فِي حَيَاةِ رَسُولِ اللَّهِ صلّي الله عليه و آله؟

فَقَالَ: نَعَمْ، يَوْمَ أَقَامَهُ لِلنَّاسِ وَ نَصَبَهُ عَلَماً وَ دَعَاهُمْ إِلَي وَلَايَتِهِ وَ أَمَرَهُمْ بِطَاعَتِهِ.

قُلْتُ: وَ كَانَتْ طَاعَةُ عَلِيٍّ وَاجِبَةً عَلَي النَّاسِ فِي حَيَاةِ رَسُولِ اللَّهِ وَ بَعْدَ وَفَاتِهِ؟

فَقَالَ: نَعَمْ، وَ لَكِنَّهُ صَمَتَ فَلَمْ يَتَكَلَّمْ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ وَ كَانَتِ الطَّاعَةُ لِرَسُولِ اللَّهِ عَلَي أُمَّتِهِ وَ عَلَي عَلِيٍّ فِي حَيَاةِ رَسُولِ اللَّهِ وَ كَانَتِ الطَّاعَةُ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ عَلَي النَّاسِ كُلِّهِمْ لِعَلِيٍّ بَعْدَ وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ وَ كَانَ عَلِيٌّ حَكِيماً عَالِماً.

 

ترجمه:

 

يزيد كناسي گويد: از امام باقر عليه السلام پرسيدم: آيا عيسي بن مريم عليهماالسلام زمانى كه در گهواره سخن گفت، حجّت خدا بر اهل زمانش بود؟

فرمود: او آن‌گاه پيغمبر و حجّت غير مرسل خدا بود. (يعنى در آن زمان مأمور به تبليغ و دعوت به شريعت خود نبود.) مگر نمي‌شنوي سخن او را كه گفته: «من بنده‌ي خدايم. خدا به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است. و هر جا باشم، مباركم قرار داده، و تا زنده هستم مرا به نماز و زكات سفارش فرموده است»؟

عرضه داشتم: در آن زمان، و در همان حالى كه در گهواره قرار داشت، حجّت خدا بر زكريّا بود؟

فرمود: عيسي در همان حال نشانه‌اي بود براي مردم، و رحمتي بود از سوي خدا براي مريم؛ زمانى كه سخن گفت و از جانب او دفاع كرد؛ و پيغمبر و حجّتي بود بر هر كه سخنش را در آن حال شنيد. سپس [در امر رسالت] سكوت كرد و با كسي سخن نگفت تا دو سال بر او گذشت؛ و حجّت خداي عزّ و جل بر مردم پس از سكوت عيسي تا دو سال، زكريّا بود. سپس زكريّا درگذشت و پسرش يحيي در حالي كه كودكي خردسال بود، كتاب و حكمت را از او ارث برد. مگر سخن خداي عزّ و جل كه فرموده: «اى يحيى! كتاب را با قوّت بگير! و ما حكم نبوّت را در كودكي به او داديم» را نمي‌شنوی؟ چون عيسي هفت ساله شد، به نبوّت و رسالت سخن گفت؛ آن‌گاه كه خداي تعالى به او وحي فرستاد. (در آن زمان) عيسي بر يحيى و بر همه‌ي مردم حجّت بود. اى اباخالد! از روزي كه خدا آدم را آفريد، و او را در زمين سكونت داد، اهل زمين‏ يك روز بدون حجّت خدا باقي نمانده است.

عرضه داشتم: قربانت گردم. آيا علي عليه السلام در زمان حيات پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بر اين امّت از سوي خدا و رسولش حجّت بود؟

فرمود: آري. همان روزي كه پيامبر او را براي مردم به‌پا داشت، و [براي راه خدا او را] به پيشوايي منصوب كرد، و ايشان (حاضران در غدير) را به ولايتش دعوت فرمود، و آنان را فرمان به اطاعتش داد.

عرضه داشتم: فرمانبرداري از علي عليه السلام در زمان حيات، و پس از درگذشت پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله بر مردم واجب بود؟

فرمود: آري. ولى تا زماني كه همراه پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله بود [در امر امامت و ولايت] خاموش بود و سخن نمي‌گفت [و به چيزي فرمان نمي‌داد] و فرمانبرداري مطلق امّت پيامبر و خودِ علي عليه‌السلام از آنِ پيامبر خدا بود، و پس از درگذشت رسول الله صلّي الله عليه و آله فرمانبرداري همگان از خدا و پيامبرش در اطاعت از علي عليه‌السلام بود؛ و علي عليه السلام حكيم و دانا بود.

 

 

 

از توجّه به فرمايش حضرت باقر عليه‌السلام مي‌يابيم:

 

·        نه تنها حضرت يحيي عليه‌السلام در سنّ كودكي به پيامبري مبعوث شده است، بلكه حضرت عيسي عليه‌السلام نيز از سنّ هفت سالگي به نبوّت و رسالت اولوالعزمي مبعوث گرديده است.

·        حضرت عيسي عليه‌السلام در آغاز ولادت، لب به سخن گشود و فرمود: «خدا به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است.» با چنين نشانه‌اي او حجّت خدا بر همه‌ي اهل زمين بوده و اطاعتش بر همگان ـ از جمله حضرت زكريّا عليه‌السلام ـ واجب بوده است.

·        پيامبر و امام، برگزيده‌ي خداوندند، نه منتخب مردم. (اگر به انتخاب مردم بود، هيچ‌گاه كودكان به رسالت و امامت برگزيده نمي‌شدند.)

·        در پيامبر و امام، مقدار سن، شرط نيست.

·        صامت بودن پيامبر و امام به اين است كه در حوزه‌ي رسالت و امامت و ولايت، فرماني صادر نكنند.

·        پيامبر يا امام، زماني صامت است كه پيامبر و يا امام ناطقي در جامعه وجود داشته باشد.

·        زمين از زمان خلقت حضرت آدم عليه‌السلام تا روز قيامت هيچ‌گاه از حجّت معصوم پروردگار خالي نمي‌ماند.

·        پيامبران و امامان معصوم عليهم‌السلام همه بندگان خالص خداوندند.

·        اطاعت از امام معصوم از سوي خدا و رسولش بر ما واجب شده است.

·        اطاعت از خدا، همان اطاعت از رسول خداست.

·        اطاعت از امام، همان اطاعت از خدا و رسول اوست.

·        كسي كه اطاعت از امام زمانش نمي‌كند، نه مطيع خداوند است و نه فرمانبردار رسولش.

·        امروز پيروي كردن از پيامبران و امامان معصوم عليهم‌السلام در پيروي كردن از امام زمان تجلّي مي‌يابد.

·        امروز در پهنه‌ي گيتي كسي جز حضرت بقيّة الله الاعظم حجّة بن الحسن العسكري عليهماالسلام حقّ فرماندهي ندارد.

 

پیروز باشید