صفحه خانگی|افزودن به علاقه مندی ها
 
 
تبلیغات
نحوه نمایش مطالب: تاریخ | امتیاز | بازدیدها | نظرات | الفبایی

 

هر چه خدا بخواهد

 

«بنابراين، طبيعت چيزي است و خواست خدا، واقعيتي است فراتر از طبيعت و قوانين حاكم بر آن. ماده چيزي است و مشيت خدا اصلي است كه حاكم بر ماده و ماديات است، چرا كه خدا، آفريدگار طبيعت و ماده است، در آن هر گونه كه بخواهد دگرگوني ايجاد مي‌كند و به هر صورتي كه اراده كند تصرف مي‌نمايد چرا كه او خواص و ويژگيها و طبيعت پديده ها را، بدانها ارزاني داشته است.

بنابر اين، ممكن است گفته شود كه حضرت مهدي عليه السلام در زندگي خويش، مسايل بهداشتي و امور و نكات مربوط به سلامتي جسم و جان را، بصورت كاملي رعايت مي‌كند و بر اساس آن از آنچه كه براي سلامت مفيد است بهره مي‌برد و از آنچه زيانبار است دوري مي‌جويد و در نتيجه...، صحيح و سالم زندگي می‌كند و اعضا و دستگاههاي جسمی‌آن حضرت، پرطراوت، شاداب، پرتلاش و نشاط، وظايف خويش را به بهترين صورت ممكن انجام می‌دهند. به همين جهت است كه پيري و كهنسالي و ضعف و ناتواني به سازمان وجود او راه ندارد و همواره از طراوت، نشاط و شادابي برخوردار است، درست بسان جواني كامل، توانمند و در اوج صحت و سلامت. و همه اينها بخاطر تواناييها و قابليتها و استعدادهايي است كه آفريدگار تواناي هستي در كران تا كران اعضاء، اندامها، دستگاهها و سازمان وجود آن حضرت به وديعت نهاده است.

كوتاه سخن اينكه : خداست كه حافظ و نگاهدارنده وجود گرانمايه حضرت مهدي عليه السلام است و اوست كه آن حضرت را از حوادث روزگار صيانت مي‌كند و آنچه بخواهد بر عمرش مي‌افزايد و سلامت سازمان وجود او را ازهر آفت و بيماري مصون و محفوظ مي‌دارد».

 

کتاب امام مهدي عليه السلام از ولادت تا ظهور  ـ ص 451

 

 

 

 

پرده‌اي از باطن

 

«فقه يا دنيويِ دنيوي است، يا اخرويِ اخروي... اما فقهي كه بتواند در عرض يا در طول هم، آن دو سعادت را تأمين كند، منطقا ناممكن است.

... اگر آخرت و دنيا را بخواهيم در يك نظام جاي دهيم، در معنا هر دو نظام را تخريب و مخدوش می‌كنيم».

 

عبدالكريم سروش؛ آفتاب، ش 18، ص 72؛ شهريور 81

نمونه هائي از شبهات مطبوعات از ارديبهشت 81 تا آبان 1381، ص 27

 

*   *   *

 

حضرت ... ! يگانه‌ي ... ! باز هم افاضه فرموده و پرده‌اي از باطن خود را آشكار كرديد. شما كه خود را اهل منطق مي‌دانيد. شما چرا؟ از كي تا کنون ناتواني يك پزشك در معالجه‌ي بيمارش، دليل بر ناتواني دانش پزشكي به حساب آمده است؟

ناتواني بعضي فقها در جمع ميان دنيا و آخرت چه ربطي به فقه دارد؟ پس آنچه در زمان حكومت پيامبر اسلام و علي (عليهما السّلام) اتفاق افتاد دنيوي دنيوي بود، يا اخروي اخروي؟ و يا هردو؟

قرآن و عترت پاك پيامبر اسلام (صلّي الله عليه و آله و سلّم) تضمين كننده‌ي سعادت دنيا و آخرت است؟ يا ... ؟

جناب دكتر! اگر دل پري از برخي ... داري چرا اصل دين را انكار مي‌كني؟

 

خلاصه‌ي حرف شما اين است كه اقرار كرده‌ايد:

 

«به نظر من بخش عظيمی از فقه اسلامي، قانون سكولار است... در مقابل اين خداي حداكثري و خودكامه، سكولاريسم سر بركشيد، به اين معنا شما می‌توانيد سكولار باشيد، يعني دينتان حداكثري نباشد و حضور يك روحاني را در انجام امور شرعي شرط ندانيد و سياست چون و چرا پذير را از ديانت چون و چرا ناپذير جدا كنيد و قائل به حسن و قبح عقلي باشيد و عرصه اخلاق را از ديانت جدا كنيد و در آن جا به داوري‌هاي عقلاني پناه ببريد و حتي دين را نقد اخلاقي بكنيد و فقه را نيز تابع مصالح جليّه كنيد و در عين حال اعتقاد به ماوراء طبيعت هم داشته باشيد و در زندگي پايبندي ديني هم داشته باشيد. اين دو باهم هيچ منافاتي ندارند. >عبدالكريم سروش؛ آبان، ش 140، ص 15؛ مهر 81<».

 

 

 

 

طوطي وار

 

«تحقق مساوات اجتماعي و آزادي، منوط بدان است كه كليه امتيازات اعم از نسب، نژاد، مذهب و ايدئولوژي را يك باره به دست فراموشي بسپاريم و منحصراً فضيلت دانايي، هنر و دانش را معيار سنجش مقام اجتماعي انسان بدانيم».

 

جمشيد ايراني؛ مردم سالاري، (ويژه انديشه) ص 4؛ 19/6/81

نمونه هائي از شبهات مطبوعات از ارديبهشت 81 تا آبان 1381، ص 24

* * *

جناب ايراني! طوطي بلند آواز! حالا كه قرار است عبارتهاي ديكته شده‌ي فراماسون‌ها را زمزمه كني حواست را خوب جمع كن كلمه‌اي را جا نيندازي. تو كه از مساوات و آزادي دم مي‌زني و خودت خوب مي‌داني كه حرفي بيش نيست و در هيچ جاي دنيا نه مساواتي هست و نه آن آزادي كه شما در نظر داريد و اين همه شعار براي مخالفت با دين خداست نه هيچ چيز ديگر.

حالا كه قرار است همه‌ي امتيازها لغو شود چرا از لغو جنسيّت چيزي نگفتي؟

 

 

 

آرامش دنیا و آخرت

 

«اگر كسي در اين دنيا به آرامش نرسد، به نظر بنده اگر زندگي پس از مرگ وجود داشته باشد[!] در آنجا هم به آرامش نخواهد رسيد، زندگي پس از مرگ اگر وجود داشته باشد [!] كيفيت زندگي ما در آنجا استمرار كاملا طبيعي همين زندگي ما در اين دنيا است... اگر اينجا شاديم، آنجا هم شاد خواهيم بود و اگر اينجا غصه دار باشيم، آنجا هم غصه دار خواهيم بود [!]... بدون اينكه استشهاد به قرآن بكنم [!] اين آيه قرآن را برايتان می‌خوانم كه هركس در اين دنيا كور است در آخرت هم كور خواهد بود».

 

مصطفي ملكيان؛ آبان، ش 139، ص 16؛ شهريور 81مصطفي ملكيان؛ آبان، ش 139، ص 19؛ شهريور 81

نمونه هائي از شبهات مطبوعات از ارديبهشت 81 تا آبان 1381، ص 25

 

* * *

 

جناب ملكيان شما كه «ديندار مؤمنانه» هستيد نه معتقدانه، از گفتارتان اين نتيجه را مي‌گيريم كه حاكمان، ستمگران، عيّاشان، روسپيان، هوس‌بازان ... اين دنيا در آن دنيا هم حاكم، ستمگر، عيّاش، ‌روسپي، هوس‌باز ... خواهند بود. زيرا گفته ايد: «هر كس در اين دنيا كور است در آخرت هم كور خواهد بود»؛ و نيز پيامبران و اهل ايماني كه در اين دنيا سختي‌ها كشيده‌اند در آن دنيا نيز ... .

باور كنيد در شگفتيم از اين همه درك و فهم شما!! شما كه اعتقادي به قيامت و آخرت نداريد و مرتب این جمله را تکرار می‌کنید که: «اگر زندگي پس از مرگ وجود داشته باشد» لابد مي‌دانيد اين ثمره‌ي همان دينداري مؤمنانه‌ي شماست. دينداري‌اي كه معجوني است از ... .

 

 

كلاه بافتني

 

«"دينداري معتقدانه" به نظر من دچار شش بيماري است و "دينداري مؤمنانه" دچار هيچ كدام از اين شش بيماري نيست. معتقدان دين دار، اول اينكه خود شيفتگي دارند. دوم: پيش داوري دارند، سوم: اهل جزم و جمود هستند. چهارم: متعصب هستند.پنجم: بي مدارا و [ششم] خرافه پرست هستند. اين شكل مشكل همچون روغني كه به خورد چوب برود، در كل زندگي آنها نفوذ مي‌كند، اما كسي كه دين داري‌اش مؤمنانه است، خودشيفتگي ندارد بلكه حق شيفته است؛ پيش داوري ندارد بلكه در خصوص همه چيز پس از تجربه سخن مي‌گويد. جزم و جمود ندارد، بلكه هميشه ذهنش نسبت به عقايد جديد باز است. تعصب و وفاداري بي‌قيد و شرط به چيزي ندارد. بلكه وفاداري‌اش مشروط است. اهل تسامح و مدارا است و قبول مي‌كند كه انسان هاي ديگر هم مي‌توانند باورهاي ديگري داشته باشند و درست به اندازه ي او حق بگويند و بر حق باشند».

 

مصطفي ملكيان؛ آبان، ش 139، ص 19؛ شهريور 81

نمونه هائي از شبهات مطبوعات از ارديبهشت 81 تا آبان 1381، ص 24

 

* * *

گذشتگان ساده‌انديش و زود باور ما، دانسته يا ندانسته، اشتباهاً يا عمداً، دين خدا را از روي فهم و دركشان تقسيم‌بندي كردند و گفتند: ما در دين اصولي داريم و فروعي؛ و اصول را هم تقسيم‌بندي كردند و گفتند: اصول دين داريم و اصول مذهب؛ در حالي كه شارع مقدّس همه‌ي مسائل دين را از اصول دين معرّفي كرده است.

در اين تقسيم‌بندي من‌درآوردي كلاه گشادي بر سر مسلمانان رفت كه تا روي پايشان را پوشش داد. اكنون با يك كلاه بافتني جديد با مارك صد در صد خارجي كه حاصل قرنها تجربه و دسترنج بي‌دينان حرفه‌اي است روبرو هستيم. «كلاه دينداري مؤمنانه» تك سايز در رنگهاي مختلف.

اگر از كلاه مذكور استفاده كنيد خواهيد ديد كه شيطان سلطان موحّدين است و يزيد مؤمني وارسته و شمر مجاهدي نستوه و موشه دايان مصلحي فرهيخته و منصور دوانيقي زاهدي والا مقام ...

جناب ملكيان فراموش كردند كه اضافه كنند: دينداران معتقد اميرشان مولاي متّقيّان علي (عليه السّلام) است و دينداران مؤمني كه ايشان وصفشان را آورده اند اميرشان معاويۀ‌بن ابي سفيان مي‌باشد كه بيش از هر كس ديگر مورد لعن و نفرين پيامبر رحمت (صلّي الله عليه و آله و سلم) قرار گرفته است.

 

 

توسط: Dalil Press در 29 بهمن 1390

خوارپروري شيوه‌ي شيّادان است

 

 

خوارپروري شيوه‌ي شيّادان است

خوارپروري شيوه‌ي شيّادان است

خوارپروري شيوه‌ي شيّادان است

توسط: Dalil Press در 29 بهمن 1390

 

بوسه بر دستي كه عليه اسلام مي‌نويسد

 

 

بوسه بر دستي كه عليه اسلام مي‌نويسد

 

توسط: Dalil Press در 23 بهمن 1390

 

كافي، ج 1، ص 34، ح 4. ( با سند صحيح)

«عَليُّ بنُ ابراهيم، عَن محمدِ بن عيسی، عَن يونُس، عَن جَميل، عن اَبي‌عبدالله عَليه السّلام، قال: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: يَغْدُوا النّاسُ عَلی ثَلاثَةِ اَصنافٍ: عالِمٌ و مُتَعَلِمٌ وَ غَثاءٌ. فَنَحْنُ العلماءُ، و شيعَتُنا المُتَعَلِّموُنَ، وَ سائِرُ الناسِ غُثاءٌ».

 

ترجمه:

جميل گفت: شنيدم كه امام صادق عليه السلام مي‌فرمود: مردم سه گروه مي‌باشند: دانشمند و دانشجو و خس و خاشاك. پس مائيم دانشمندان و شيعيان ما دانشجويان و مردم ديگر خس و خاشاكند.

 

با توجه و درنگي در فرمايش حضرت صادق عليه السلام مي‌يابيم:

1-  در كلام اوصياء معصوم پيامبر خدا عليهم‌السّلام، واژه‌ي «عالم» به امامان معصوم و برگزيده‌ي الهي اطلاق مي‌شود. آنان كه به حق گنجينه‌دار علوم پروردگار بوده و وارثان علوم و معجزات… همه‌ي پيامبران خداوندند.

2-  شيعيان پيشوايان معصوم در همه‌ي زمان‌ها و با همه‌ي تلاش و كوششي كه در راه كسب دانش كرده‌اند و به مراتبي از علوم دست يافته‌اند، باز، دانش آموز مكتب وحي بوده و در فرهنگ ما دانشجو ناميده مي‌شوند نه دانشمند. پس به آنان متَعلّم مي‌گوييم نه عالم.

3-     عالم كسي است كه پاسخگوي همه‌ي نيازهاي مردم در همه‌ي زمان‌ها باشد.

 

موفق و پيروز باشيد.

توسط: Dalil Press در 23 بهمن 1390

 

«معاويه ـ كه پايتخت حكومتش در شام بود ـ در آخر خطبه‌‌ي ـ نماز ـ خود مي‌گفت: خدايا! ابوتراب ـ علي‌بن ابي‌طالب ـ از دين تو منحرف شده و ـ مردم را ـ از راه تو باز داشته است. پس تو او را بسيار زياد از رحمت خود…، و شكنجه‌اي دردناك... .

معاويه آن ـ لعن و نفرين‌ها ـ را براي ـ فرمانداران ـ همه‌ي سرزمين‌ها ـ كه از خاندان بني‌اميه بودند ـ نوشته بود . ـ و به آن‌ها دستور داده بود كه آن‌ها را در خطبه‌هاي نماز بگويند. ـ

از همين رو تا زمان حكومت عمر‌بن عبد العزيز، بر روي همه‌ي منبرها ـ از علي ـ با اين عبارت‌ها ياد مي‌شد.

ـ يك بار ـ گروهي از بني‌اميه به معاويه گفتند:

اي فرمانده‌ي مؤمنان! تو به آنچه آرزو مي‌كردي رسيدي، چطور است كه از ـ كافر دانستن و سبك شمردن ـ اين مرد، دست برداري؟

معاويه به آن‌ها گفت:

نه. به خدا سوگند! آن‌قدر بر اين كار ادامه خواهم داد ـ تا آن كه كودكان بر همين ـ شيوه‌ي كافر دانستن علي ـ بزرگ شوند و بزرگان، پير و فرتوت گردند؛ تا ـ روزي كه ـ ديگر هيچ گوينده‌اي براي او فضيلت و منقبتي ياد نكند.»

 

شرح نهج البلاغه‌ي ابن ابي الحديد، ج 4، ص 56 و 57 .

توسط: Dalil Press در 23 بهمن 1390

 

«معاويه و كارگزارانش در خطبه‌هاي نماز جمعه، براي عثمان دعا مي‌كردند و به علي دشنام مي‌دادند و از وي بدگويي مي‌نمودند.»

تاريخ ابي‌الفداء، ج 1، ص 258.