صفحه خانگی|افزودن به علاقه مندی ها
 
 
تبلیغات
نحوه نمایش مطالب: تاریخ | امتیاز | بازدیدها | نظرات | الفبایی

 

 

پرده‌اي از باطن

 

«فقه يا دنيويِ دنيوي است، يا اخرويِ اخروي... اما فقهي كه بتواند در عرض يا در طول هم، آن دو سعادت را تأمين كند، منطقا ناممكن است.

... اگر آخرت و دنيا را بخواهيم در يك نظام جاي دهيم، در معنا هر دو نظام را تخريب و مخدوش می‌كنيم».

 

عبدالكريم سروش؛ آفتاب، ش 18، ص 72؛ شهريور 81

نمونه هائي از شبهات مطبوعات از ارديبهشت 81 تا آبان 1381، ص 27

 

*   *   *

 

حضرت ... ! يگانه‌ي ... ! باز هم افاضه فرموده و پرده‌اي از باطن خود را آشكار كرديد. شما كه خود را اهل منطق مي‌دانيد. شما چرا؟ از كي تا کنون ناتواني يك پزشك در معالجه‌ي بيمارش، دليل بر ناتواني دانش پزشكي به حساب آمده است؟

ناتواني بعضي فقها در جمع ميان دنيا و آخرت چه ربطي به فقه دارد؟ پس آنچه در زمان حكومت پيامبر اسلام و علي (عليهما السّلام) اتفاق افتاد دنيوي دنيوي بود، يا اخروي اخروي؟ و يا هردو؟

قرآن و عترت پاك پيامبر اسلام (صلّي الله عليه و آله و سلّم) تضمين كننده‌ي سعادت دنيا و آخرت است؟ يا ... ؟

جناب دكتر! اگر دل پري از برخي ... داري چرا اصل دين را انكار مي‌كني؟

 

خلاصه‌ي حرف شما اين است كه اقرار كرده‌ايد:

 

«به نظر من بخش عظيمی از فقه اسلامي، قانون سكولار است... در مقابل اين خداي حداكثري و خودكامه، سكولاريسم سر بركشيد، به اين معنا شما می‌توانيد سكولار باشيد، يعني دينتان حداكثري نباشد و حضور يك روحاني را در انجام امور شرعي شرط ندانيد و سياست چون و چرا پذير را از ديانت چون و چرا ناپذير جدا كنيد و قائل به حسن و قبح عقلي باشيد و عرصه اخلاق را از ديانت جدا كنيد و در آن جا به داوري‌هاي عقلاني پناه ببريد و حتي دين را نقد اخلاقي بكنيد و فقه را نيز تابع مصالح جليّه كنيد و در عين حال اعتقاد به ماوراء طبيعت هم داشته باشيد و در زندگي پايبندي ديني هم داشته باشيد. اين دو باهم هيچ منافاتي ندارند. >عبدالكريم سروش؛ آبان، ش 140، ص 15؛ مهر 81<».

 

 

 

 

طوطي وار

 

«تحقق مساوات اجتماعي و آزادي، منوط بدان است كه كليه امتيازات اعم از نسب، نژاد، مذهب و ايدئولوژي را يك باره به دست فراموشي بسپاريم و منحصراً فضيلت دانايي، هنر و دانش را معيار سنجش مقام اجتماعي انسان بدانيم».

 

جمشيد ايراني؛ مردم سالاري، (ويژه انديشه) ص 4؛ 19/6/81

نمونه هائي از شبهات مطبوعات از ارديبهشت 81 تا آبان 1381، ص 24

* * *

جناب ايراني! طوطي بلند آواز! حالا كه قرار است عبارتهاي ديكته شده‌ي فراماسون‌ها را زمزمه كني حواست را خوب جمع كن كلمه‌اي را جا نيندازي. تو كه از مساوات و آزادي دم مي‌زني و خودت خوب مي‌داني كه حرفي بيش نيست و در هيچ جاي دنيا نه مساواتي هست و نه آن آزادي كه شما در نظر داريد و اين همه شعار براي مخالفت با دين خداست نه هيچ چيز ديگر.

حالا كه قرار است همه‌ي امتيازها لغو شود چرا از لغو جنسيّت چيزي نگفتي؟

 

 

 

آرامش دنیا و آخرت

 

«اگر كسي در اين دنيا به آرامش نرسد، به نظر بنده اگر زندگي پس از مرگ وجود داشته باشد[!] در آنجا هم به آرامش نخواهد رسيد، زندگي پس از مرگ اگر وجود داشته باشد [!] كيفيت زندگي ما در آنجا استمرار كاملا طبيعي همين زندگي ما در اين دنيا است... اگر اينجا شاديم، آنجا هم شاد خواهيم بود و اگر اينجا غصه دار باشيم، آنجا هم غصه دار خواهيم بود [!]... بدون اينكه استشهاد به قرآن بكنم [!] اين آيه قرآن را برايتان می‌خوانم كه هركس در اين دنيا كور است در آخرت هم كور خواهد بود».

 

مصطفي ملكيان؛ آبان، ش 139، ص 16؛ شهريور 81مصطفي ملكيان؛ آبان، ش 139، ص 19؛ شهريور 81

نمونه هائي از شبهات مطبوعات از ارديبهشت 81 تا آبان 1381، ص 25

 

* * *

 

جناب ملكيان شما كه «ديندار مؤمنانه» هستيد نه معتقدانه، از گفتارتان اين نتيجه را مي‌گيريم كه حاكمان، ستمگران، عيّاشان، روسپيان، هوس‌بازان ... اين دنيا در آن دنيا هم حاكم، ستمگر، عيّاش، ‌روسپي، هوس‌باز ... خواهند بود. زيرا گفته ايد: «هر كس در اين دنيا كور است در آخرت هم كور خواهد بود»؛ و نيز پيامبران و اهل ايماني كه در اين دنيا سختي‌ها كشيده‌اند در آن دنيا نيز ... .

باور كنيد در شگفتيم از اين همه درك و فهم شما!! شما كه اعتقادي به قيامت و آخرت نداريد و مرتب این جمله را تکرار می‌کنید که: «اگر زندگي پس از مرگ وجود داشته باشد» لابد مي‌دانيد اين ثمره‌ي همان دينداري مؤمنانه‌ي شماست. دينداري‌اي كه معجوني است از ... .

 

 

كلاه بافتني

 

«"دينداري معتقدانه" به نظر من دچار شش بيماري است و "دينداري مؤمنانه" دچار هيچ كدام از اين شش بيماري نيست. معتقدان دين دار، اول اينكه خود شيفتگي دارند. دوم: پيش داوري دارند، سوم: اهل جزم و جمود هستند. چهارم: متعصب هستند.پنجم: بي مدارا و [ششم] خرافه پرست هستند. اين شكل مشكل همچون روغني كه به خورد چوب برود، در كل زندگي آنها نفوذ مي‌كند، اما كسي كه دين داري‌اش مؤمنانه است، خودشيفتگي ندارد بلكه حق شيفته است؛ پيش داوري ندارد بلكه در خصوص همه چيز پس از تجربه سخن مي‌گويد. جزم و جمود ندارد، بلكه هميشه ذهنش نسبت به عقايد جديد باز است. تعصب و وفاداري بي‌قيد و شرط به چيزي ندارد. بلكه وفاداري‌اش مشروط است. اهل تسامح و مدارا است و قبول مي‌كند كه انسان هاي ديگر هم مي‌توانند باورهاي ديگري داشته باشند و درست به اندازه ي او حق بگويند و بر حق باشند».

 

مصطفي ملكيان؛ آبان، ش 139، ص 19؛ شهريور 81

نمونه هائي از شبهات مطبوعات از ارديبهشت 81 تا آبان 1381، ص 24

 

* * *

گذشتگان ساده‌انديش و زود باور ما، دانسته يا ندانسته، اشتباهاً يا عمداً، دين خدا را از روي فهم و دركشان تقسيم‌بندي كردند و گفتند: ما در دين اصولي داريم و فروعي؛ و اصول را هم تقسيم‌بندي كردند و گفتند: اصول دين داريم و اصول مذهب؛ در حالي كه شارع مقدّس همه‌ي مسائل دين را از اصول دين معرّفي كرده است.

در اين تقسيم‌بندي من‌درآوردي كلاه گشادي بر سر مسلمانان رفت كه تا روي پايشان را پوشش داد. اكنون با يك كلاه بافتني جديد با مارك صد در صد خارجي كه حاصل قرنها تجربه و دسترنج بي‌دينان حرفه‌اي است روبرو هستيم. «كلاه دينداري مؤمنانه» تك سايز در رنگهاي مختلف.

اگر از كلاه مذكور استفاده كنيد خواهيد ديد كه شيطان سلطان موحّدين است و يزيد مؤمني وارسته و شمر مجاهدي نستوه و موشه دايان مصلحي فرهيخته و منصور دوانيقي زاهدي والا مقام ...

جناب ملكيان فراموش كردند كه اضافه كنند: دينداران معتقد اميرشان مولاي متّقيّان علي (عليه السّلام) است و دينداران مؤمني كه ايشان وصفشان را آورده اند اميرشان معاويۀ‌بن ابي سفيان مي‌باشد كه بيش از هر كس ديگر مورد لعن و نفرين پيامبر رحمت (صلّي الله عليه و آله و سلم) قرار گرفته است.

 

 

توسط: Dalil Press در 14 دی 1390

مشروعیّت:

«حكومت حق مردم است... و هيچ مسؤولي بدون نظر مردم مشروعيت و قانونيت ندارد. بر فرض اين كه كسي در علم و عمل معصوم هم باشد، اگر مردم به او رأي ندهند و اعتماد نكنند در هر رده و مقامي كه باشد مشروعيت ندارد».

مردم سالاري: ص 3؛ 31/6/81

نویسنده‌ی...!

ـ اگر جسارت نباشد به چند پرسش پاسخ دهید:

ـ مشروعیّت یعنی چه؟

ـ وقتی می‌گوییم: مشروعیّت دارد یا ندارد با کدام شرع سنجیده‌ایم؟

ـ قانونیّت یعنی چه؟

ـ وقتی می‌گوییم: قانونیّت دارد یا ندارد با کدام قانون سنجیده‌ایم؟

ـ آنان که در سقیفه خلیفه تعیین کردند انتخابشان مشروعیّت داشت؟

ـ اصلاً انتخاب خدا و رسول مشروعیّت دارد؟!

ـ بیعت شکنی با امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بر اساس چه شرع و قانونی مشروعیّت و قانونیّت دارد؟

ـ فکر نمی‌کنید با مشروعیّت و قانونیّت بیگانه‌اید؟

توسط: Dalil Press در 14 دی 1390

تبعیّت در غیبت

«روش برخي مراجع محترم تقليد اين است كه در محل ثابتي مي‌نشينند، تا ديگران به آنها مراجعه كنند. دفترشان معمولاً توسط پسر يا دامادشان اداره مي شود و سليقه‌هاي آنان نيز در امور دخالت مي‌كند... اما اگر اين مراجع از امام زمان تبعيت كنند، و هفته‌اي، ماهي، سالي يك بار غيبت كنند، اتفاقات بزرگي مي‌افتد. مي‌فهمند كه اطرافيانشان آدمهاي دلسوزي براي آنان نيستند».

جامعه نو: ش 9، ص 9-8؛ آبان 81

ـ دفتر مراجع چگونه اداره شود باب ميل شماست؟

ـ اگر شما در دفتر مراجع باشيد اعمال سليقه نمي‌كنيد؟

ـ با غيبت امام زمان عليه‌السلام بازار و معركه‌ي شيّادان رونقي يافته؛ با غيبت مراجع شما به چه نوايي مي‌رسيد؟

ـ راستي نگفتيد شما دلسوز چه كساني هستيد؟!

 

توسط: Dalil Press در 14 دی 1390

 

 

کسب تکلیف:

«براي اولين بار مي‌گويم آن چيزي كه روشنفكران ديني در اين جامعه كم دارند، يك فقه تازه است. اين را هم بايد تأمين كرد... ما به طرح جديدي در باب تكاليف مسلمين احتياج داريم كه آنها را از رجوع به روحانيان مستغني كند. (يعني يك واتيكان بسازد با حصارهايي نامرئي). چون عملاً دست مايه روحانيان فقه و افتاء است اگر چنين چيزي عملي شود كه تئوري‌هايش هم نزد من هست و عملي مي‌باشد، آنگاه پروژه‌ي روشنفكري ديني به كمال خودش رسيده است».

آبان: ش 140، ص 15؛ مهر 81

 

ـ شاید اوّلین بار باشد که با صراحت می‌گوید وگرنه سال‌های سال است که با اساس تعبّد و بندگی خالق یکتا به مخالفت برخاسته است. از قبض و بسط شریعت گرفته تا... پروژه‌ی روشنفکری دینی.

ـ لابد نمی‌داند که تکالیف مسلمانان در دست او نیست. هر مؤمن صادقی باید تکالیف الهی خود را مستقیم و یا با واسطه‌ی مورد اعتمادی از حجّت‌های برگزیده‌ی خداوند دریافت کند. همان برگزیدگانی که او با ولایت آنان بیگانه است و دل به ولایت جلال الدین محمّد بلخی سپرده است.

ـ مخالفت آشکار و پنهان او با فقهای وارسته‌ی شیعه بلا تشبیه به مخالفت و کینه‌توزی منافقان با عترت پاک پیامبر علیهم‌السلام می‌ماند. منافقانِ حق‌ستیز، برای این‌که کفر خود را آشکار نسازند به جای مخالفت علنی با خدا و پیامبر و قرآن، به دشمنی با عترت پیامبر برخاستند.

ـ او تئوری‌های حذف اسلام را یکی پس از دیگری طرح کرده و سرانجام به اباحی‌گری رسیده است.

 

 

توسط: Dalil Press در 3 دی 1390

 

 

نویسنده‌ای در باره‌ی امیر المؤمنين علي عليه السلام چنین گفته است:

«یکی از ابعاد این شخصیت عظیم که باید برای ما الگو باشد فدایی بودن برای دین است که این صفت در امیرالمومنین به وضوح دیده می شد. بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آن هنگامی که به خانه امیرالمومنین علیه السلام هجوم آوردند و همانطور که در تاریخ نیز ثبت شده به دختر رسول خدا، حضرت زهرا علیهاالسلام بی حرمتی کردند و آن وقایع ناگوار پیش آمد.

برای مرد خیلی سخت است که در مقابل چشمانش به همسرش اهانت شود. امیرالمومنین علیه السلام دیدند اگر از همسرشان دفاع کنند؛ اسلام نوپای به خطر می افتد و اگر نگران اسلام باشد باید سکوت کند و اهانت به همسر را بپذیرد. امام در اینجا برای حفظ اسلام عزیز در آنجا سکوت کرد و خانواده اش را در راه بقای اسلام فدا کرد، چون همانطور که خود حضرت نیز بعدها فرمود، صبر و سکوت ایشان برای این بود که اصل اسلام را در خطر می دید و بر دین مردم ترس داشت که مبادا آن درگیری ها منجر به ارتداد مسلمین شود. حکایت این صبر عجیب در خطبه ی شقشقیه در نهج البلاغه از زبان خود حضرت آمده است و در آنجا امام به ماجرای سقیفه و آنچه نسبت به اسلام و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله روا داشتند اشاره می کنند. این صبر امیرالمومنین علیه السلام و فدا کردن همسر و فرزندش، آن هم وجود نازنینی همچون صدیقه طاهره علیهاالسلام، در راه دین، در آن خطبه تجلّی پیدا کرده است».

سايت تبيان ـ 23/8/90 ـ صفحه‌ي دين و انديشه ـ مصاحبه‌ي تبيان با... .

 

به چند نكته ـ اي كه در گفتار و نوشتار برخي صاحب نظران مسائل ديني، اجتماعي و سياسي تكرار مي‌شود و در مصاحبه‌ي بالا آمده ـ اشاره مي‌كنيم:

1ـ فدا شدن امام معصوم عليه‌السلام براي بقاي دين.

2ـ اگر حيدر كرّار علي عليه‌السلام از همسرشان دفاع مي‌كردند، اسلام نوپاي به خطر مي‌افتاد.

3ـ حضرت علي عليه‌السلام چون نگران اصل اسلام بودند سكوت كردند.

4ـ حضرت اميرمؤمنان علي عليه‌السلام خانواده‌اش را در راه بقاي اسلام فدا كردند.

5ـ حضرت علي عليه‌السلام مي‌ترسيدند مبادا آن درگيري‌ها به ارتداد مسلمانان منجر شود.

 

براي پذيرش نكته‌هاي ياد شده بايد اصول و معارف تازه‌اي را بياموزيم، زيرا آن‌چه تا كنون در مكتب اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‌السلام آموخته‌ايم اجازه‌ي پذيرش چنان مفاهيمي را به ما نمي‌دهد.

 

سنجش نكته‌ها با آموخته‌هاي پيشين ـ به‌طور خلاصه و كوتاه ـ :

1ـ فدا شدن امام معصوم عليه‌السلام براي بقاي دين.

پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله فرموده‌اند: «عَليٌّ عمودُ الدين ـ علي ستون دين است.»[1] حال چگونه ممكن است ستون دين فداي دين شود؟ آيا ممكن است روح ما فداي ما شود؟ زماني كه پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله به امر خالق يكتا علي عليه‌السلام را عمود دين معرّفي مي‌كند، امير مؤمنان چگونه بايد خود را فداي دين كند؟ مگر دين الهي جداي از حجّت برگزيده‌ي خداوند است؟ وقتي بر اين باوريم كه: «اگر حجّت خدا نباشد زمين اهلش را فرو مي‌برد»[2]، در اين فرض با نبود امام خلقي روي زمين باقي نمي‌ماند تا پيرو ديني باشند. علاوه بر آن كه دين يعني اطاعت از امام.[3] پس اگر امامي برگزيده از سوي خدا نباشد ديني وجود ندارد.

يادآور مي‌شويم: هرگاه امامي در راه خدا به شهادت مي‌رسيد بقاي دين به وجود امام معصوم پس از او بود؛ و امروز بقاي اسلام به وجود مبارك حجّة بن الحسن العسكري عليهماالسلام مي‌باشد.

 

2ـ اگر حيدر كرّار علي عليه‌السلام از همسرشان دفاع مي‌كردند، اسلام نوپاي به خطر مي‌افتاد.

نوپايي اصطلاحي است كه براي كودكان تازه به راه افتاده و يا نيروهاي تازه‌كار استعمال مي‌شود. ولي درباره‌ي كساني كه حق را پذيرفته و يا پيرو مرام و مسلكي شده‌اند كاربردي ندارد؛ به‌ويژه در مورد كساني كه اسلام را پذيرفته‌اند ـ ديني كه مطابق با فطرت آدمي است ـ .

اگر نوپايي مسلمانان اصل قابل اعتنايي مي‌بود مقابله و دفاع در برابر دشمناني كه تجهيزات جنگي و نفرات بيشتري داشتند ـ مانند جنگ بدر ـ معنا و مفهومي نداشت؛ و جهاد در ركاب خاتم الانبياء صلّى الله عليه و آله واجب نبود. در حالي كه ما مجاهدان و مهاجران صدر اسلام را تحسين كرده و بر بازماندگان از جهاد خرده مي‌گيريم و همنوا با كلام خدا ابراز مي‌داريم: «فَضَّلَ اللهُ المجاهِدينَ عَلى القاعِدينَ اَجراً عَظيماً»[4] و هرگز ملاحظه‌ي نوپايي اسلام و مسلمانان را نداريم.

وانگهي براي حفظ اسلام نوپاي و تداوم آن سزاوار بود تا اميرالمؤمنين عليّ بن ابي‌طالب عليه‌السلام ـ همو كه همتاي پيامبر و جان رسول الله بود ـ خليفه‌ي بلافصل پيامبر خدا باشد تا كشتي اسلام را در گرداب طوفان‌ها و امواج بلاخيز سكّانداري كند؛ و خدا هم چنين مقرّر فرموده بود.

حال اگر به هر دليلي حقّ الهي اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام غصب مي‌شد بي‌ترديد گمراهي و تاريكي بر سر امّت اسلام سايه مي‌افكند و حق از باطل بازشناخته نمي‌شد و بي‌ديني و ستم رواج مي‌يافت.

اكنون جا دارد گوش دل بسپاريم به فرازي از گفتار مولاي متّقيان علي عليه‌السلام كه فرموده‌اند:

«... قَد عَمِلتِ الولاةُ قَبلي اَعمالاً خالَفوا فيها رَسوُلَ اللهِ صَلّى الله عليه و آله مُتَعمِّدينَ لِخلافهِ ناقِضينَ لَعهدِهِ مُغَيِّرينَ لُسُنَّتِه... ـ واليان پيش از من به گونه‌اي عمل كردند كه عملكردشان مخالف پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله بود؛ و در مخالفتشان تعمّد داشتند و عهد شكنش بودند و تغيير دهنده‌ي سنّتش...»[5].

و پس از گمراهي امّت اسلام فرموده‌اند:

«... اَصبِر عَلى طَخَيةٍ عَميآء ـ بر تاريكي كوري صبر كنم...»[6].

اكنون بنا به فرموده‌ي امير عالم علي مظلوم صلوات الله عليه مي‌پرسيم: آيا مخالفت آشكار با پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله و شكستن عهدش و واژگون ساختن روشش و گمراهي امّت اسلام همه از آثار حفظ اسلام نوپاي مي‌باشد؟!

 

3ـ حضرت علي عليه‌السلام چون نگران اصل اسلام بودند سكوت كردند.

اصل اسلام چيست؟

اصل و اساس اسلام در بيان آورنده‌اش، علي عليه‌السلام مي‌باشد. همو كه پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله در شأنش فرمودند: «عليٌّ عمودُ الدين»؛ يعني اگر در مقام تشبيه اسلام را خيمه‌اي برافراشته شده بدانيم عمود آن پس از پيامبر خاتم وصيّ معصوم او علي عليهماالسلام است؛ و حيدر كرّار علي مرتضي نيز خود را عمود اسلام دانسته و فرموده است: «انا عمودُ الاسلام ـ من ستون اسلام هستم»[7]، در اين صورت جاي هيچ‌گونه ترديدي باقي نمي‌ماند كه اصل اساسي اسلام پس از پيامبر خدا امام و حجّت برگزيده‌ي خالق يكتاست.

با توجّه به آن‌چه ذكر شد نگراني اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام نسبت به اصل اسلام چه مفهومي دارد؟

 

4ـ حضرت اميرمؤمنان علي عليه‌السلام خانواده‌اش را در راه بقاي اسلام فدا كردند.

·        آيا آن‌چه در بيرون از خانه‌ي اهل بيت رسالت گذشت اسلام بود؟

·        آيا به راستي اسلام منهاي خاندان رسالت بود؟

·    آيا حاكميّت اسلام سبب يورش به خانه‌ي وحي شد و سفارش‌هاي پيامبر ناديده گرفته شد و آيات الهي تحريف گرديد و سنّت پيامبر تغيير كرد؟

·        آيا اسلام با حقّانيّت اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام مخالف بود كه او را خانه‌نشين كرد؟

·        آيا اسلام با دخت معصوم و گرانقدر پيامبر سر جنگ داشت و اورا از حقّ الهي‌اش محروم كرد؟

·        آيا اسلام بود كه ريسمان به گردن حيدر كرّار عليّ بن ابي‌طالب عليهماالسلام بست و او را براي بيعت اجباري به مسجد آورد؟

·        آيا بقاي چنين اسلامي نياز به جانفشاني داشت و علي مظلوم صلوات الله عليه مي‌بايست خانواده‌اش را در راه بقاي آن فدا كند؟

 

 5ـ حضرت علي عليه‌السلام مي‌ترسيدند مبادا آن درگيري‌ها به ارتداد مسلمانان منجر شود.

ارتداد يعني دست از دين برداشتن؛ و بي‌دين را مرتد گويند. اگر مسلماني همه‌ي مسائل ديني را باور داشته و در انجام تكاليف الهي صادقانه كوشا باشد ولي تنها يكي از دستورات ديني ـ چه حجاب باشد و چه قصاص و چه ولايت معصومين عليهم‌السلام ـ را با دانايي و اختيار انكار كند مرتد مي‌باشد. مهاجر و انصاري كه سال‌ها همراه پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله بودند و خود را از صحابه‌ي آن حضرت قلمداد مي‌كردند، در روز غدير با گوش خود پيام الهي را از فرستاده‌ي امين پروردگار شنيده و به آن اقرار كرده و با پيامبر و وصيّ بلافصل او عليهماالسلام بيعت كردند. ولي پس از شهادت رسول الله صلّى الله عليه و آله يكباره همه‌ي آن‌چه كه پيامبر خدا درباره‌ي عترتش فرموده بود را عملاً انكار كرده و با خدا و پيامبر و وصيّ پيامبرش عهدشكني كردند و به جاهليّت شرك بازگشتند.

كلام اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام بهترين گواه است:

«... فَانقَلَبتُم عَلى اَعقابِكُم وَ ارتَدَدتُم وَ نَقَضْتُم الاَمْرَ وَ نَكَثْتُم العهد... ـ به عقب بازگشتيد و بي‌دين شديد و امر (ولايت) را تباه كرديد و پيمان (الهي) را شكستيد...»[8]

و علاوه بر فرمايش مولاي متّقيان علي عليه‌السلام از ابن‌عبّاس نقل شده است كه گفته:

«... يا اِخوَتي تُوُفِّيَ رسُولُ اللهِ صَلّى الله عليه و آله يومَ تُوُفّي فَلَم يُوضَعْ في حُفرَتِهِ حَتّى نَكَثَ الناسُ و ارتَدُّوا وَ أَجْمَعُوا عَلَى الخلاف... ـ اي برادران من! پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله درگذشت، روز درگذشت كه هنوز به خاك سپرده نشده بود، مردم پيمان شكستند و بي‌دين شدند و بر مخالفت ـ با پيامبر و وصيّ او ـ همداستان شدند...»[9].

آيا سكوت امير مؤمنان علي عليه‌السلام و عدم درگيري ايشان با غاصبان سبب شد تا به ارتداد مسلمانان منجر نشود؟!!

اكنون صراحتاً اعلام مي‌داريم كه تحليل‌ها و اظهار نظرهاي صورت گرفته پيرامون حركت الهي اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام ناآگاهانه و يا مغرضانه است. ناآگاهان فريب گفتار ديگران را خورده و گفته‌هاي آن‌ها را بازگو مي‌كنند. ولي مغرضان بي‌ترديد جيره‌خوار و همراه و همگام اصحاب صحيفه هستند: كساني كه در مكّه و در سال آخر عمر پيامبر با هم پيمان بسته و به لات و عزّى سوگند ياد كردند تا پيامبر و عترت او را به شهادت برسانند و بناي اسلام را در هم بكوبند و آن‌ها همه از صحابه و از منافقان بودند؛ و صحيفه‌ي منحوسه‌ي خود را كه نوشتند و امضا و مهر كردند در كعبه قرار دادند.

در خاتمه پاسخ سكوت اسدالله غالب عليّ بن ابي‌طالب را از خود آن بزرگوار مي‌شنويم:

«... اَما وَاللهِ لو كان لي عدّة اصحاب طالوت... لَضَربتُكُم بالسيف... ـ آگاه باشيد! به خدا سوگند! اگر براي من ياراني به شمار ياران طالوت مي‌بود... هرآينه شما را با شمشير مي‌زدم...»[10].

«... لَمْ يَمْنَعْني مِن ذلك الجُبنُ وَ لا كراهيّةُ لقاءِ رَبّي... ولكن مَنَعَني مِن ذلك امرُ رسولِ الله صلّى الله عليه و آله و عَهْدُهُ اليّ... قالَ: اِن وَجَدتَ اعواناً فَانبِذ اليهم، و اِن لَم تَجِد اعواناً فاكفف يدك و احقن دمك حَتّى تجد على اقامةِ الدينِ و كتاب الله و سنّتي اعوانا... ـ آن‌چه مرا از رويارويي ـ با ستمگران و غاصبان ـ بازداشت ترس و خوش نداشتن ديدار پروردگارم نبود... بلكه فرمان پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله و آن عهدي كه با من بسته بود مرا از دفاع بازداشت... [پيامبر خدا به من] فرموده بود: اگر ياوراني يافتي آنان را در هم شكن؛ و اگر ياوراني نيافتي دست بازدار و خون خود را حفظ كن تا براي برپايي دين و كتاب خدا و سنّت من ياوراني بيابي...»[11].

 

 آري!

اگر علي عليه‌السلام يارو ياور مي‌داشت به منافقي اجازه‌ي كوچك‌ترين حركتي نمي‌داد.

اگر مولا تنها نبود همسرش كتك نمي‌خورد و حقّش غصب نمي‌شد و به شهادت نمي‌رسيد.

اگر حيدر بي‌ياور نبود، ملاحظه‌ي نوپايي اسلام نبود و زمين از خون غاصبان رنگين مي‌شد.

اگر اوّل مظلوم عالم بي‌ياور نبود كسي جرأت نمي‌كرد درباره‌ي او قضاوت نابجايي داشته باشد.

اللهمّ عجّل لوليّك الفرج

والسلام


[1] كافي، ج 1، ص 293، ح 2.

[2] غيبت نعماني، ص 139، ح 9.

[3] محاسن برقي، ص 286، ح 430.

[4] قرآن مجيد، سوره‌ي نساء، آيه‌ي 95.

[5] كافي، ج 8، ص 58، ح 21.

[6] نهج البلاغه، خطبه‌ي شقشقيّه.

[7] الزام الناصب، ج 2، ص 213.

[8] احتجاج طبرسي، ج 1، ص 370، ح 66.

[9] كتاب سليم، ج 2، ص 862، ح 48.

[10] كافي، ج 8، ص 31، ح 5.

[11] كتاب سليم، ج 2، ص 661، ح 12.

 

 

توسط: Dalil Press در 19 آذر 1390

 

نويسنده‌اي مي‌گويد:

 

«سپاه صد و اند هزار نفري يزيد... اين ها هيچ اند، حتي بد هم نيستند، فقط يزيد بد است، اين ها به دشنام هم نمي‌ارزند، كاردانه مي‌كشند، و كشنده نيستند، آب را به روي تشنگان مي بندند، خيمه گاه را به حريق مي‌كشند، اردوي حريت و حق را قتل عام مي‌كنند، بر اجساد انسانيت و ايمان اسب مي‌تازند، خاندان رسالت را نابود مي‌كنند و ناموس خدا را به زنجير مي‌كشند و آيات قدسي آزادي و عزت انسان را به بارگاه ديو مي‌برند و به پاسداران اسارت و ذلت مي سپارند... و با اين همه، شايسته نفريني نيز نيستند و در دل قربانيان خويش هم كينه‌اي را بر نمي انگيزند».

كتاب حر، ص 22/ دفتر نشر فرهنگ اسلامي

 

نويسنده‌ي عبارت‌هاي بالا، گويا با منطق دين بيگانه بوده و توفيق تلاوت آيات كلام الله مجيد درباره‌ي لعن و نفرين خدا و پيامبران و فرشتگان بر كافران و ستمگران را نيافته است. او اگر در طول عمر خود موفّق شده بود يك بار زيارت عاشورا و يا زيارت اربعين را قرائت كند بي‌ترديد سخنانش با آن‌چه نوشته متفاوت بود.

برائت كه دوري كردن با كينه و نفرت از دشمنان خدا و خاندان رسالت مي‌باشد، از اصول دين اسلام است. و لعن و نفرين بر دشمنان مرحله‌ي برائت زباني مي‌باشد كه بايد با دل و رفتار لعن كننده هماهنگ باشد.

دشمنان خدا و خاندان رسالت به گفته‌ي نويسنده هيچ‌اند و پشيزي نمي‌ارزند. ولي با اين وصف لعن و برائت از آنان واجب است.

سبّ دشمنان كه ما آن را در فارسي ناسزا مي‌گوييم با فحش متفاوت است. سب كردن يعني بدي‌هاي دشمن را آشكار كردن نه فحش دادن به آن‌ها كه فحّاشي از مؤمن و شيعه‌ي امير مؤمنان علي عليه‌السلام به‌دور است.

 

اللّهمَ العن اوّل ظالم ظلم حقّ محمّد و آل محمّد و آخر تابع له علي ذلك، اللّهمّ العن العصابة التي جاهدت الحسين و شايعت و بايعت و تابعت علي قتله، اللّهمّ العنهم جميعاً.

 

توسط: Dalil Press در 17 آبان 1390

 

 

گفته‌اند:

 

«كلمه فقيه مفهوم كارداني را از لغتنامه به همراه داشته... و كلمه «ولي» در لغت، باراني را گويند كه پس از باران نويد بخش بهار، همسايه و هماهنگ با باران رحمت اولي و با همان طراوت و همان بالش و پرورش، مي بارد، به گونه‌اي كه اگر ياري و ياوري و حفاظت «ولي»، اين پيرو مناسب و نزديك و تابع و مطيع، نباشد، همه روييده‌هاي باران اول خشك و يا پژمرده مي‌گردد...

اما شارع مسلط بر لغت، اين كلمه را با همه باري كه دارد به عنوان گوياترين واژه‌ها براي تعريف و تشخيص پيشوايان عقيده و توضيح هدف آنان، برگزيده و اين تسميه مملو از توصيف، اگر دستكاري نمي شد، به حدي معرف جانشين پيامبر است كه امت در هر زمان به سادگي، امير مؤمنان و وصي پيامبر را مي‌شناخت، زيرا «ولي» به خودي خود مي‌بارد و بارش و بالش و پرورش او معرف اوست نه چيزي ديگر. پس نه نيازي به گزينش دارد و نه رسم گزينش‌ها «ولي» را آفريده است. و اگر حضرت رسالت در ماجراي غدير، علي (ع) را ولي خود معرفي فرمود، به خاطر اين بود كه علي، اولين ولي پيامبر بود و با وجود پيامبر، امكان بارش و بالش و پرورش براي علي نبود تا امت شخصيت مستقل او را بشناسد. يعني غدير مجلس معارفه بود و پيامبر خبر از شخصيت علي و حقيقتي داد كه اگر نداده بود، جامعه فردا الگوي ولايت را نمي‌شناخت و دين به كمال نرسيده بود و در اين صورت ماجراي غدير صرفا خبر بود. غدير؛ تفسير، تأمين، تكميل كتاب و نشان دادن «سنت هميشه باطراوت اسلام» بود نه انشاء رسول اكرم (ص) و گزينش جانشين براي خود. چه فرضا علي معرفي نشده بود، پس از رحلت رسول اكرم (ص) با بارش هاي حيات بخش، كه براي احياي دين و كشت و زرع رسول اكرم (ص) داشت، ولايت خود را نشان مي‌داد، چنانچه ده فرزند او در شرايطي به مراتب نامناسبتر از شرايط علي هر يك به شكلي آنچنان حيات بخش بر كشت و زرع رسول اكرم باريدند...»

ماهنامه‌ي صبح، سال سوّم، شماره‌ي 69، ص 32

 

 

تا آن‌جا كه ما آموخته‌ايم، ولايتِ به معناي صاحب اختياري، مخصوص خداوند تبارك و تعالي مي‌باشد؛ پروردگاري كه مالك و مدبّر آسمان‌ها و زمين است. خداوند حكيم و دانا بر اساس ابلاغ رسمي و علني پيامبرش، رسول الله و اوصياي معصوم او عليهم‌السلام را تا روز قيامت، يكي پس از ديگري وليّ بر مؤمنان قرار داده است.

پيامبر بزرگوار اسلام صلّي الله عليه و آله مأموريّت يافت تا در غدير خم آيه‌ي ولايت را ابلاغ كند. يعني مفهوم ولايت را برساند و دوازده وليّ پس از خود را يك به يك با نام و مشخّصات به مسلمانان معرّفي نمايد.

اگر پيامبر خدا اميرالمؤمنين علي عليهماالسلام را به عنوان وليّ پس از خود معرّفي نكرده بود، علي عليه‌السلام با همه‌ي فضائلش بر مؤمنان ولايت نداشت. زيرا ولايت بر ديگران محتاج جعل و نصب الهي است؛ نه امور ديگر.

رسول مكرّم اسلام صلّي الله عليه و آله با وجودي كه در معرّفي حيدر كرّار عليه‌السلام هيچ كوتاهي نكرده بود، با اين وصف، حضرتش را در غدير روي دست گرفت تا به همگان بفهماند كه مقصود از عليّ بن ابي‌طالب، همين كسي مي‌باشد كه او را روي دست گرفته است. با چنين ابلاغي و با اجراي بيعت همگاني، عذري براي كسي در غدير باقي نماند. ولي همان‌گونه كه اطّلاع داريد، شيطان پرستان مسلمان‌نما حقّ حضرتش را انكار كردند و خليفة الله و خليفة الرسول و آية الله العظمي عليّ مرتضي عليه‌السلام را خانه‌نشين كردند. در صورتي كه با همه‌ي وجود، فضائل او را درك كرده بودند و او را به خوبي مي‌شناختند.

 

 

نويسنده‌ي متن بالا به گمان ما دچار تناقض‌گويي شده است. او در فرازي از نوشته‌اش اظهار مي‌دارد:

 

«... (ولي) اين تسميه مملو از توصيف، اگر دستكاري نمي شد، به حدي معرف جانشين پيامبر است كه امت در هر زمان به سادگي، امير مؤمنان و وصي پيامبر را مي شناخت، زيرا «ولي» به خودي خود مي بارد و بارش و بالش و پرورش او معرف اوست نه چيزي ديگر. پس نه نيازي به گزينش دارد و نه رسم گزينش ها «ولي» را آفريده است و اگر حضرت رسالت در ماجراي غدير، علي (ع) را ولي خود معرفي فرمود، به خاطر اين بود كه علي، اولين ولي پيامبر بود و با وجود پيامبر، امكان بارش و بالش و پرورش براي علي نبود تا امت شخصيت مستقل او را بشناسد. يعني غدير مجلس معارفه بود و پيامبر خبر از شخصيت علي و حقيقتي داد كه اگر نداده بود، جامعه فردا الگوي ولايت را نمي شناخت...».

 

و در ادامه مي‌افزايد:

 

«نه انشاء رسول اكرم (ص) و گزينش جانشين براي خود. چه فرضا علي معرفي نشده بود، پس از رحلت رسول اكرم (ص) با بارش هاي حيات بخش، كه براي احياي دين و كشت و زرع رسول اكرم (ص) داشت، ولايت خود را نشان مي داد، چنانچه ده فرزند او در شرايطي به مراتب نامناسبتر از شرايط علي...»

 

چند پرسش از نويسنده:

 

· آيا اظهار نظر در مسائل مذهبي بر اساس معناي واژه‌ها در كتاب لغت است يا بر اساس معناي اصطلاحي آن‌ها در شرع مقدّس؟

· آيا معناي «ولي» در كلام شما همان معناي اصطلاحي «ولي» در پيام غدير است؟

· آيا فكر نمي‌كنيد مفهوم واژه‌ي «ولي» را دستكاري كرده‌ايد؟

· آيا هر كسي كه به گمان ما و شما صلاحيّت ولايت را دارد، مي‌تواند وليّ مردم باشد؟

· آيا پذيرش و يا عدم پذيرش مردم نقشي در ولايت معصومين عليهم‌السلام دارد؟

· آيا غدير مجلس معارفه بود و تا آن روز كسي علي عليه‌السلام را نمي‌شناخت؟

· شرائط ده فرزند معصوم اميرالمؤمنين عليهم‌السلام چرا به مراتب نامناسب‌تر از شرائط حضرتش بود؟

· از شما مي‌پرسيم: كداميك از معصومين عليهم‌السلام فرموده‌اند: «صبرت و في العين قذي و في الحلق شجا»؟

 

پیروز باشید

قبلی بعدی
بالا